• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ديالوگ‌های ماندگار

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

کارتون نمو
دیالوگ:آمریکایی ها اینجورین.
خیلی دیالوگ پرکاربردی هم هست.عاشقشم ;D
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

ی مدت این مد بود: یاورشو استاد کرد :))
یا این:
بـــــــــــله ( با لحن مهران مدیری مرد تو 1/2 هزار چهره! :))
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

چیگور : بیشترین چیزی که توی پرتاب سکه از دست دادی چی بوده ؟
صاحب مغازه: ببخشید قربان ؟
چیگور : توی پرتاب سکه. چیزی که از دست دادی. بیشترینش.
صاحب مغازه: نمی‌دونم. نمی‌تونم بگم.

[ چیگور یک سکه ۲۵ سنتی را بالا می‌اندازد ، آن را می‌گیرد ، بعد آن را روی پیشخوان می‌گذارد در حالی که دستش روی آن است ]

چیگور : حدس بزن.
صاحب مغازه: حدس بزنم ؟
چیگور : [ آه می‌کشد ] آره.
صاحب مغازه: خیلی خوب ، ما باید بدونیم برای چی بایستی اینجا حدس بزنیم.
چیگور : تو باید حدس بزنی. من نمی‌تونم برات حدس بزنم. این روشش نیست.
صاحب مغازه: من چیزی نداشتم که بالا بندازم.
چیگور : چرا داری. اون برای تمام زندگی تو بالا انداخته شده. تو فقط نمی‌دونی. تو می‌دونی این سکه مال چه تاریخیه ؟
صاحب مغازه: نه.
چیگور : نوزدهم سال پنجاه و هشت. بیست و دو سال سفر کرده ، تا برسه اینجا. الان اینجاست. یا شیره یا خط ، و تو باید بگی. حدس بزن.
صاحب مغازه: خوب ببین... من باید بدونم من چی رو می‌برم.
چیگور : همه چیز.
صاحب مغازه: ... چه طور ؟
چیگور : تو همه چیز رو می‌بری. حدس بزن.
صاحب مغازه: خیلی خوب. شیره.

[ چیگور دستش را از روی سکه بر می‌دارد ، معلوم می‌شود که صاحب مغاز درست حدس زده ]

چیگور : [ ناگهانی ] خیلی خوبه ! [ مکث ] نذارش تو جیبت ، جناب... نذارش تو جیبت ، اون ۲۵ سنتی شانس توئه.
صاحب مغازه: خوب میخوای کجا بذارمش.
چیگور : هر جا ، تو جیبت نه. جاییه که با اونای دیگه قاطی میشه و میشه یه سکه ، که خودشم هست.
جايي براي بيرمرد ها نيست
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

تونی مونتانا (ال پاچینو) : من همیشه حقیقت ُ می‌گم.. حتی وقتی دروغ می‌گم..!
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

تو این دنیا از یه نفر که معذرت میخوای, بقیه وایمیستن تو صف !

سگ کشی - بهرام بیضایی
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

توی مراسم اسکار

christopher plummer رو به جایزه اسکاری که گرفته بود کرد و گفت :

" عزیزم تو فقط دو سال از من بزرگتری , تا حالا کجا بودی ... "
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

دیالوگــ حامد بهداد تو فیلم نارنجی پوش:
"نریز آقا,!! آقا آشغال نریز!! رو چمن آشغال نریز!!من بیام تو سفرتون بگوزم خوبه؟؟
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

وینسنت: به هر حال بازی با دم شیر این چیزا رو داره.
جولز: منظور؟
_ خب نباید پای تازه عروس مارسلوس والاس را ماساژ میداده.
_ فک میکنی زیاده روی کرده؟
_ آنتوان انتظار این واکنش رو نداشت ولی باید میدونست واکنشی در انتظارشه!
_ واسه ماساژ پا؟! این که چیزی نیست، من پای مامانمَم ماساژ میدم!
_ پای مامانِ تو رو که ماساژ نداده! پای زن مارسلوس والاس بوده!
نکته همین جاست، ماساژ پا کار بدیه؟ نه! ولی بستگی داره پایِ کی باشه!!
 
پاسخ : ديالوگ هاي ماندگار

گاهي وقت ها آدم دلش ميخواد با يکي دو کلمه حرف بزنه! ولي خوب اگر يکي نباشه که اون دو کلمه اونو بشنوه مي‌دوني چي ميشه؟ با خودش ميگه:من چرا بايد دنبال يکي باشم که باهاش دو کلمه حرف بزنم، اصلا خودم مي‌تونم با خودم بيشتر ازدو کلمه حرف بزنم و حرفاي خودمو بهتر بفهمم! کسي که به اينجا برسه نه مي‌گرده نه مي‌خوابه!!!
(مهدي احمدي- شبهاي روشن)
 
Back
بالا