• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ماه عسل

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohsenbarzegar
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : ماه عسل

به نقل از amir gh :
این که مسلمان شدند خیلی عالیه!!!!
اما اینکه از آلمان پاشدن به قول خودش به قم کوچ کردن کمی عجیبه!!!

خیلی هم عجیب نیست , و دلیلی ش رو گفتن , اینکه رفتار خوبی باهاشون نمیشد , اینکه احساس همدلی با مردم مسلمان میکرد , اینکه در بین مسلمانا احساس آرامش داشت و ازشون محبت میدید...

به نقل از لولیع :
من یه نکته‌ای بگم که به مناسبت شب قدر که لباس سیاه نمی‌پوشن مردم؛ به مناسبت شهادت امام‌علی‌ سیاه می‌پوشن؛ که امشب شب ضربت خوردن امام‌علی ـه؛ نه شهادت!
الان که شهید شدن , شب ضربت و شهادت فرقی نمیکنه هر دوشو سیاه میپوشن...

پ.ن :
واسه این که دوباره پست ندم , اسپم شه همینجا جواب پست بعدی رو میدم!
به نقل از S@ene :
توی تلویزیون که کسی با چادر رنگی نمیاد. چه شب قدر چه شب عید، چه ایرانی چه خارجی. عرف چادر الان سیاهه دیگه. چه انتظاری دارین.
منظورم چادر رنگی نبود , روسی رنگی بود ...
 
پاسخ : ماه عسل

به نقل از F@|-|!mEh :
حرف NEO و کیـمیـا درست , و چون شب قدر بود مشکلی پوشیدن , و محجبه های زیادی هستن که زنگ ها شاد و متنوع میپوشن ( به شخصه خیلی دیدم )

توی تلویزیون که کسی با چادر رنگی نمیاد. چه شب قدر چه شب عید، چه ایرانی چه خارجی. عرف چادر الان سیاهه دیگه. چه انتظاری دارین.
 
پاسخ : ماه عسل

آقا حالا این بحث چادر این بدبخت رو ول کنید. حرفهای طرف رو بسنجید و بحث کنید.
اصلا من خودم اگر زمانی به این برنامه دعوت شدم با شرت ورزشی میرم ;D
 
پاسخ : ماه عسل

خوب بود به نظرم ولی زنه یه جورایی از هر دری سخنی بود، نه؟ علیخانی هی می خواس که جهت بده به حرفایی که می زنه و داستانش رو کامل کنه ولی زنه هی یه چیزی یادش می اومد باز می پرید یه جای دیگه.

با اون قضیه ی دیوار برلین حال کردم، همیشه می خواستم بدونم آدمای برلین بعد ِ شکسته شدن دیوار چه حسی داشتن...
 
پاسخ : ماه عسل

بچه ها چرا حرف منو بد برداشت کردین آخه! ;D
من که با حجاب مشکلی ندارم که!! خیلی هم خوبه اصلا 8-^
ولی اینکه خب سرتاپا آدم مشکی بپوشه رو قبول ندارم.
با چادر مشکی هم مشکلی ندارم ها!! اما با روسری مشکی دارم!
الان هم ب شهادت نیست. خودم حالا حتی سر شهادتها هم تیره میپوشم ولی مشکی نه. سورمه ای و اینا میپوشم. ولی دیگه شب ضربت خوردن اینجوری کامل مشکی پوشیدن خب یه جوریه!!

ولی قشنگترین قسمتش واسه من اون قسمتی بود که درمورد بعد از فروریختن دیوار برلین صحبت می کرد.خیلییییییی حرفهاش واسم جالب بود و اون حس رو خیلی قشنگ بهم منتقل کرد! اینکه میگفت اونطرف رنگ نبود! خیلی باحال بود توصیفش! یا اینکه میگفت ما روانشناس نداشتیم چون اصلا معتقد بودیم روانی وجود نداره! خیلی واسم حرفهاش جالب بود!
بعد اون دختره هم خیلی خیلی واسم جالب بود که تو آلمان بوده و دلش میخواسته حجاب داشته باشه و پدرش میگفته نه و رفته مشهد دعا کرده... خیلی برام جالب بود و تا یه حد زیادی درکش کردم...
 
پاسخ : ماه عسل

ولی خدایی پسره و دختره خیلی باهم فرق داشتن ...نمیدونم چرا حرفای مارد رو میتونستم باور کنم و به دلم میشست ولی حرفای دختره رو نه ...!
ولی وقتی از کمونیسم حرف میزد واقعن برام جالب بود ! از اینکه به جز سرمه ای و خاکستری رنگی نداشتن ... 8-| اینکه اصن نمیدونستن عشق و دوست داشتن ینی چی [-(

پ.ن:وسطاش ب شدت حوصله ام سررفته بود :-"
 
پاسخ : ماه عسل

خب از لحاظ حرف ها که کلا حرف های جالبی زد , به جز این حرفایی که دوستان گفتم , در ادامه ش , اونجایی که میگفت توی هواپیما میدید مسلمانا کمکش میکنن و ازشون محبت میدید , در صورتی که قبلا ندیده بود حتی از پدر و مادرش , جالب بود ...
اونجایی به حجابشون گیر میدادن و گاهی اذیتشون میکردن ...
اونجایی که از مظلومیت شیعه گفت ...
 
پاسخ : ماه عسل

به نقل از .!؟ :
چي گفتن درباره كنكور؟! ;D

:))
همون اول برنامه گفتن پسره کنکوریه وچن روز دیگه نتیجه واینا :-ss

به نقل از amir gh :
اما اینکه از آلمان پاشدن به قول خودش به قم کوچ کردن کمی عجیبه!!!
~X(آلمان-قم #:-S شفــــا
 
پاسخ : ماه عسل

این جریان رنگ نداشتن چیه؟ ینی چی همه رنگا نهایتا قهوه ای و سرمه ای بود؟ ینی اینا لباس رنگی نمیپوشیدن؟ خونه هاشون سیاه سفید بوده؟ گل و درخت نبوده تو شهر؟
 
پاسخ : ماه عسل

به نقل از S@ene :
این جریان رنگ نداشتن چیه؟ ینی چی همه رنگا نهایتا قهوه ای و سرمه ای بود؟ ینی اینا لباس رنگی نمیپوشیدن؟ خونه هاشون سیاه سفید بوده؟ گل و درخت نبوده تو شهر؟
دقیقا میگفت گلای رنگارنگ و اینا نمیکاشتیم
میوه های خوش اب و رنگ نداشتم
اره یعنی لباس رنگی نمی پوشیدن
یادم اومد به این فیلمای کسل کننده المان نازی که کل فیلم فضا طوسی بود :-"
کلا رنگای سرد و کدر و اینا فک کنم

پ ن : خب چه انتظاری دارین که رنگارنگ تیپ بزنن :-" جدای شوخی خب حالا اتفاقی تیپشون مشکی دراومده بود خب گیر ندین :-"

بعد پسره میگفت از نظر خودشون : ما مرحله به مرحله پیشرفت داشتیم از نظر محیط زندگی
اونا از این دید نگاه میکردن که: ما مهاجرت میکردیم به محیطی که فساد کمتر باشه و سالم تر باشه
بعد گفت :مثلا از شهرای بزرگ المان به دهکده هاش رفتیم .بعد به تهران . از تهران به قم . همینجور پیشرفت کردیم
این حرفاش بود .دید تفاوت داره
 
Back
بالا