• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

آخرین کتابی که خوندید؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع سیاوش
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

کتاب تاریخ محاصره لیسبون :D
اثر ژوزه ساراماگو
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

7 جن اثر امید کوره چی
این کتاب درسته بصورت رمان هست ولی نویسنده شناخت خوبی در مباحث ماورایی داشته
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟


سلطانه اثر کالین فالکنر

رمان تاریخی خیلی قشنگی بود که حوادث قرن 16 و امپراطوری سلطان سلیمان عثمانی روایت می کرد و اتفاقایی که در حرامسرا در کاخ توپقاپو دور از دنیای بیرون رخ می داد رو توضیح میده.
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

بد نیست یه چند خطی راجب کتاب بنویسین! نظر شخصیتون باشه بهتره!
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

سه ماه نبودم کتابا زیاد شدن.چون مدتی از خوندنش میگذره جزییات خیلی یادم نیست:


بالاخره یه روزی قشنگ حرف میزنم
دیوید سداریس
پیمان خاکسار
نشر چشمه


برش هایی از زندگی خود نویسندس.نگاه کتاب یه نگاه انتقادیه با یه قلم طنز.نه از این طنزای زننده که باعث میشن هار هار بخندی!از این مدل طنزا که ریشه دووندن تو متن کلمه ها و باعث نمیشن بخندی ولی خیلی خوبن!کتاب به انتقاد خیلی چیزا می پردازه به نگاه مردم به تفکرات خود نویسنده موقع جوونیاش و حماقت هایی که در لوای روشنفکری اون زمان خودش بروز پیدا کردن و الحق که خیلی خوب این بخشو در آورده.انتقادی به خود و در ورای اون انتقاد به نوع تفکری که خود نویسنده یه زمانی پیروش بوده.حتی به مسخره کشیدن و نقد ترس هایی که داریم وفضاهایی که این ترس ها رو در ما به وجود میاره.(در این زمینه فصل "مرد گنده" ی کتاب شدیدا توصیه میشه :D :-")
در کل کتاب خوبی بود.توصیه میشود.
-----------------------------------------
باشگاه مشت زنی
چاک پالانیک
پیمان خاکسار
نشر چشمه


از اون کتابایی بود که حین خوندنش هی نظرت عوض میشه که دوستش داری یا نه؟ من شروعش کردم فک می کردم دوستش دارم بعد دوستش نداشتم دوباره دوستش نداشتم و الخ ولی نهایتا که تموم شد دوستش داشتم.ولی کتاب مریضی بود.کتابی که توش خودزنی به معنای واقعی رخ میده.داستانی افراطی در انتقاد به مصرف گرایی تفاوت های فاحش بین طبقات اجتماعی وقتی که شخصیت اصلی داستان خو گرفته به یه همچین چیزایی و هدف زندگیش خلاصه میشه تو خونه ش و مجلل کردن زندگیش و این اعتراض در قالب شخصیت عجیب و مرموزی به اسم تایلر دردن جون میگیره و رفته رفته ریشه میدوونه توی عنصری به اسم باشگاه مشت زنی.جایی که تا میخوره مشت میزنی و مشت میخوری تا حدی که گونه هات سوراخ میشن. نثر داستان نثر خوب و متفاوتیه.کلا همه چی تو داستان عجیب و متفاوته.الان که بهش فکر میکنم،خیلی داستان خوبی بود.حتما بخونید
---------------------------------------

مجموعه نایت ساید(دو جلد اول)
سیمون آر گرین
علی مصلح حیدرزاده
نشر ویدا


یه مجموعه تخیلی 10 جلدی که دو جلد اولش به ترتیب فرستاده ای از نایت ساید و کارگزاران نور ظلمت اند.نایت ساید توی این داستانا رویِ دیگر شهر لندنه که پر از تاریکی و خباثت و پلیدیه.جایی که توش هر جور جنایتی رخ میده و خیلی از آدمای معروف هم پاشون به اونجا باز میشه.نایت ساید یه جایی نیست تو گذشته اما توش میشه به گذشته رفت به آینده رفت.توش هر اتفاقی که فکر کنید رخ میده در عین اینکه تکنولوژی به روز دنیای بیرون توش استفاده میشه ،مرلین هم توش هست.آمیخته ای از تمام چیزهایی که می شناسید از فرشته و شیاطین تا ستاره پنج پر و هالیوود و حال و گذشته و آینده حتی ماه!نایت ساید همیشه توش شبه و ماه ده برابر ماه روی زمینه!ماهی که همیشه کامله و قهرمان داستان یه کاراگاهه به اسم جان تیلور که تو نایت ساید همه باهاش آشنان.به یه دلیل نامعلوم سرنوشت نایت ساید به ان وابسته ست و خیلیا دشمنشن.یه سری قدرت داره که باعث میشه ازش بترسن ولی برای خودش سواله که چرا این قدرتو داره!
تا اینجا فکر میکنید چه داستان جالبی بخونمش! اما باید بگم منم خام این تعاریف شدم ولی خیلی مسخره تر از این حرفا بود.یعنی تخیل نویسنده خوبه ها ولی داستان اصلا پرداخت خوبی نداره!از نقطه نظر نثر و عناصر نوشتاری داستان همه چی به طرز مسخره ای تو ذوق میزنه.شخصیت پردازیا ضعیفن.برعکس داستانای این سبکی که ذهنت درگیر کشمکش های داستان و اتفاقایی که برای قهرمان می افته میشه اینجا تا میاد یه اتفاقی بیفته خیالت راحته که خیلی گلابی وار مشکل حل میشه و جای هیچ نگرانی نیست.یا بد تر از اون: به طرز مسخره ای همه تو داستان در حال سخنرانین.فرض کنید قهرمان داستان با همراهش تنها چند ثانیه با مرگ فاصله دارند و ارتشی از شیاطین و فرشتگان دارن میان که نفله شون کنن اونوقت باید بشینیم به سخرانی جناب تیلور در پاسخ به یه سوال همراهش در باب شیاطین گوش بدیم.خیلی مسخره ست!عین اون صحنه های مضحک توی کارتون فوتبالیست ها که توپه تا میخواست به دروازه برسه دو قسمت طول میکشید.
به نظرم نویسنده خیلی احساسی و لوس نوشته داستانو و ارزش خوندن نداره.هرچند بعضی ها هم بدجور خوششون اومده بود
--------------------------------------------------------
دوست بازیافته
فرد اولمن
مهدی سحابی
نشر ماهی



داستان خوبی بود.واقعا!داستانی در اعتراض به جنگ جهانی.داستان زندگی دو دوست آلمانی که جنگ و بروز پدیده ای به نام هیتلر ،از هم جداشون میکنه.داستانی که توش حتی یه کلمه راجع به خود جنگ نمیگه بلکه از قشنگی آلمان و شهرهاش پیش از جنگ و از صمیمیت های جاری بین مردمی بی تفکر نازیسم میگه.بعد جنگ رو تنها با بروز یه جدایی توصیف میکنه و دوباره میرسه به روزگاری که از جنگ گذشته و این به نظرم نکته ی واقعا ظریفیه.خیلی دوست داشتنی بود از اون داستانایی که عمرا نباید قبل از شروع صفحه ی آخرش رو بخونید.از اونایی که یه پایان فوق العاده دارن.حتما بخونید.
---------------------------------------------
خواب خوب بهشت
سم شپارد
امیر مهدی حقیقت
نشر ماهی


اینم مثل بالایی از این کتابای قطع جیبی نشر ماهیه.یه مجموعه داستان از سم شپارد که داستان ها اصلا قصه ندارن.یعنی حداقل 70 درصدشون قصه ای ندارن با یه سیر اتفاقات و یه شروع و یه پایان.از اون دسته داستان های کوتاهن که با مکالمات میگذرن یا حول یه اتفاق ساده ی کوچولو برای بیان یه نکته خیلی خیلی ظریف!!! به گفته ی مقدمه ی اول کتاب که کلی تعریف در باب داستان های سم شپارد ردیف کرده و گفته اکثر داستان های این شخص حول سو تفاهم ها میگذره و این خیلی خوبه، اما به نظر من خیلی استهلاک آور و آزار دهنده ست!به آزار دهندگی وقتی که میری تا به یکی بفهمونی حق با توئه و اون نمی فهمه!
من اصلا از این مدل داستان کوتاه ها خوشم نمیاد که توشون خیلی اتفاق خاصی نمیفته و حول یه سری روزمرگی ها یا اتفاقای کوچیکی میگذرن که خیلی باید زور بزنی تا به خودت بقبولونی که:اوکی این داستان الکی مثلا میخواست فلان مفهومو برسونه! من که حال نمی کنم !شمام اگه حال نمی کنید نخونید این کتابو!
----------------------------------------------------
پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد
ریچارد براتیگان
حسین نوش آذر
نشر مروارید


داستان خوبی بود ولی نه اونقدر که بخواد دوباره خونده شه.داستان زندگی یه بچه ست که بین خرید یه ساندویچ همبرگر و خرید یه جعبه فشنگ، دومیو انتخاب میکنه .انتخابی که باعث آفرینش داستان میشه.صحنه پردازیای توی داستان رو دوست داشتم عدم پرداخت متوالی به اتفاقات بلکه پس و پیش کردنشون رو تا حدودی مثل صحنه های یه فیلم در آورده تمام رویدادهایی که توشون رگه هایی از مرگ دارند.اما یه جاهایی یه جور غلو دیگه داشت رخ میداد.هم تو نثر داستان هم تو این پس و پیش کردنه! نثرش به طور کلی خوبه اما یه جاهایی دیگه خیلی شورش در میاد یعنی یه جور که دلت میخواد به نویسنده بگی :اکی بابا!فهمیدیم تو خوبی
برای من اولین کتابی بود که از براتیگان میخوندم چون از اون نویسنده هایی بود که بای دیفالت فکر میکردم ازشون متنفر خواهم بود، اوضاع بهتر شد و از داستان خوشم اومد.در این حد که بدم نمیاد یکی دو تا کتاب دیگه ازش بخونم.ولی اونقدم چیز شاخی نبود که جایی بخواد در ذهن و قلبم باز کنه.
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

سمفونی مردگان رو بالاخره خوندم
که به نظرم کتاب قوی ای بود واین بهم ریختگیشو خیلی دوست دارم...
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

خاطرات صددرصد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت
شرمن الکسی
رضی هیرمندی
نشر افق

آقا خیلی خووب بود
از اینایی که میشینی پاش تا تموم شه بعدشم که تموم میشه آه میکشی که چرا تموم شد :(


داستان زندگی یه نوجون سرخ پوست به روایت خودشه.یه نوجوونی که اصلا با مریضی به دنیا اومده توی قرارگاه سرخ پوستی زندگی میکنه که همه توش به دنیا اومدن تا فقیر و بدبخت و ناامید باشن و آخرشم اکثرشون الکی محض بشن و با الکل بمیرن.این نوجوون هم که تو بین هم نژادای خودش به زور یه دوست داشته زندگیشو محکوم به ناامیدی میدونی تا یه جا یه اتفاقی توی مدرسه براش میفته که تصمیم میگیره بره مدرسه ی سفید پوستا توی یه شهر سفید پوست نشین ثروتمند و باقی داستان میشه روایت شکست ها و پیروزی هاش و حقارت هاش و ... داستان یه طنز فوق العاده ی بکری هم داره.تو طول داستان کلا داری میخندی اونجاهایی هم که نمی خندی تا مرز گریه کردن پیش میره.یعنی نویسنده انقد توانا
کتاب انقد جملات قابل مارک کردن داشت که من ترجیح میدادم از اولین سطر کتاب یه پرانتز باز کنم و تو آخرین جمله ی کتاب ببندمش کنارش یه کلمه ی عالی بنویسم :لایک


فیلینگ هپی طوری
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

نمایشنامه صالحان(عادلان و راستان هم ترجنه شده) از آلبر کامو
با توجه به حجم خیلی کمش واقعا ارزش خوندن رو داره.چیزی که منو به خوندنش واداشت یکی از موضوعات اصلی کتابه که همانا!"ایا هدف وسیله رو توجیه میکنه یا نه؟"هست.
داستان بر اساس واقعیت در اوایل قرن 20 و در روسیه هست.یه گروه انقلابی میخوان یه شخصیت سیاسی رو ترور کنند.همه برنامه ریزی ها انجام میشه ولی موقع اجرا کسی که باید بمب رو جلوی کالسکه طرف منفجر کنه متوجه میشه که چند تا بچه از فامیل های هدف هم توی همون کالسکه اند و...
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

جين اير نوشته شارلوت برونته

يه داستان متوسط داشت ،
يه دختري كه پدر و مادرش فوت كردن و داييش ازش نگهداري ميكنه، بعد از مرگ داييش زن داييشو فرزندلنش رفتار خوبي باهاش ندارن خلاصه زن داييي ميفرستتش يه مدرسه دور اونجا ٨ سال درس ميخونه ى خيلي سختي ميكشه
بعد از اتمام درسش جايي واسه معلم سرخانه استخدام ميشه و از صاحب خونه خوشش مياد ،حوادثي كه پيش مياد روز عروسيشون ميفهمه كه مرده يه زن داشته اما خب يه زن ديونه ،دختره هم ميره يه جاي ديگه و اخر سر بر ميگرده پيش مرده ،ولي اون كور شده بوده و در اخر با هم ازدواج ميكنن
------------------
پدر آن ديگري -پرينوش صنيعي
داستان يه پسر بچه هست كه ٥-٦ سالشه و هنوز زبون باز نكرده و همه فكر ميكنن كه خنگه جز مادرش ، و اين كتاب از زبان پسر بچه هه روايت ميشه ،
كتاب قشنگي بود به نظرم
 
پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟

عطر سنبل عطر کاج - فیروزه جزایری دوما
کتاب خوب و روانی بود...داستان ی دختر ایرانی که 7 سالگی میرن آمریکا و اتفاقاتی که اونجا براشون میفته...که بعضا نشون دهنده تفاوت فرهنگ و سبک زندگی ایرانی با آمریکایی هم هس.
طنزای ریزی هم داشت توش...
بخش هایی از کتاب:
من که در جنوب ایران بزرگ شده بودم،به حد کافی دشواری هایی از این دست را تجربه کرده بودم
تا قدر یک هتل خوب را بدانم.از طرف دیگر زندگی آسوده همسرم در حومه ی پاریس باعث شده بود تنش
برای ماجراجویی بخارد.
تنها خارشی که من در تنم احساس کرده بودم از نیش پشه های آبادان بود.
************
از نظر خانواده ی فرانسوا،حشرات و هوای شرجی جالب بودند،ما کسانی که حشره کش وتهویه ی مطبوع
را اختراع کرده بودند می پرستیدیم.
چیز جذابی توی این سختی ها نمیدیدیم،آنها بخشی جدانشدنی از زندگی ما بودند.
************
در زمان اقامت ما در نیویورک بیچ انقلاب ایران رخ دادو بعد تعدادی از آمریکایی ها را توی سفارت آمریکا
در تهران به گروگان گرفتند.یک شبه ایرانیان مقیم آمریکا در بهترین حالتی که بشود گفت،غیرمحبوب شدند.
خیلی از آمریکایی ها دیگر فکر میکردند هر ایرانی،اگرچه ظاهرش آرام نشان بدهد هر لحظه ممکن است خشمگین شود و افرادی را به اسارت بگیرد.
مردم همیشه از ما میپرسیدند عقیده مان درباره گروگان گیری چیست؟ و ما همیشه میگفتیم ((وحشتناک است))
این پاسخ غالبا با تعجب رو به رو میشد.
این قدر از ما درباره ی گروکان ها سوال می کردند که کم کم داشتم به مردم گوشزد میکردم آنها توی پارکینگ ما نیستند.
مادر مشکل را اینطور حل کرده بود که میگفت اهل روسیه یا ترکیه است.
بعضی وقت ها من فقط میگفتم )) : دقت کرده اید این چند ساله تمام قاتلان زنجیره ای آمریکایی بوده اند؟ ولی
من این را بر ضد شما استفاده نمی کنم.))
**************
هر سال در جشن شکرگزاری همه ی فامیل جمع میشویم خانه مرتضی پسر عمه ام.
در حین شکرگذاری پدر سپاس میگوید که توی کشوری زندگی میکند که میتواند رای بدهد.
من هم همیشه سپاسگزارم که میتوانم اهداف و آرزوهایم را دنبال کنم و زن بودن مانعم نشود.
من و خویشانم به ایرانی بودن افتخار میکنیم اما قدر زندگی در آمریکا را هم میدانیم.
 
Back
بالا