پاسخ : آخرین کتابی که خوندید؟
سلاخ خانه شماره 5 -کورت ونه گات
کسی هست نخونده باشه سلاخ خانه رو ینی؟:د ؛ خب باید بگم طی این دو کتابی که خوندم به این نتیجه رسیدم که نثر ونه گات مثل سرسره یا سرپایینی میمونه ، ینی کتابو که شروع میکنی به خوندن خودبخود لیزمیخوری ومیری جلو و خستگی و الخ مستولی نمیشه بهت و این نکته خیلی مثبتی ـه ولی یه وجه منفی ای هم داره اونم اینه که گاهی اوقات اینقدر سرعتت تند میشه که یهو میبینی کتاب تموم شد و با خودت میگی "وات ؟" وگمون میکنی هیچی حالیت نشده وکلا داستانی خونده ماجرا رو .
داستان سلاخ خانه دو تا راوی داره شخصی به اسم بیلی که در زمان سفرمیکنه و به جبر مطلق اعتقاد داره و باعث میشه حوادث رنگ فانتزی و تخیلی به خودشون بگیرن و خود ِ نویسنده ، درون مایه کتابم جنگ جهانی دوم و درسدن و ماجراهای سربازان آمریکایی و روسی وآلمانی ـه . بیش تر ازاین ترجیح میدم باز نکنم چون اگه کسی نخونده باشه کلاً لو میره جریان هرچند جریان خودش لو رفته ست. وقتی بخونید کتابو میفهمید.
بعد یه چیز دیگه ای اینکه وقتی ازجنگ میخوندم یاد ِ هاینریش بل میافتادم و اینکه به نظرم همه کسایی که ازجنگ مینویسند و خوب مینویسند ، یه طنز تلخ و علیه جنگی دارن ومعنی ومفهوم وجون انسان ها و نفس زندگی توی جنگ رو تباه میدونن . خیلی حرف زدم واسه کتابی که تقریبا همه خوندن ولی خب بخونید ِش چون لذت خاصی داره واسه کسایی که فانتزی دوست دارن ولی تهش ممکنه باخودتون بگین "وات ؟" .همین.
بعداً نوشت :چقدر خوبه این پست ِمن رفت زیر خروار تا بتونم بیام بقیه ش رو بگم .
خطر اسپویل شدن ! : خب ببینید ازنظر ِمن و آمریکایی ها و آلمانی هایی که جنگ رو دیدن ،هیتلر یک احمق ـه که الکی کلی آدم رو به کشتن داد ، مردم به جنگ رفتن واونایی که بدشانس یا خوب یا متعصب بودن اکثراً مردن وبچه هایی که همه چیز توشون خاموش شده بود و اسارت وگه و مدفوع و رذالت واحمقانه بودن جنگ رو دیده بودن و صرفاً زنده مونده بودن وازدرون مرده بودن ، باقی موندن ، شاید یک آدم ِعالی وقوی بتونه از جنگ جون سالم ببره وشاید یک آدم سالم بتونه بهتر بیاد بیرون ولی احتمال ِ این آخری خیلی خیلی کمه ؛ واسه همینه کسایی که با طنز سیاه ازجنگ مینویسن ، یه جورایی بی حس وسرد وخاموش وفاقد ِ زندگی مینویسند ، انسانی که اینقدر صرفاً برای بقایی جنگیده که میدونه همه چیش برپایه آب ـه و به همین دلیل علاقه ای به زندگی نداره . رفتار ِ سربازا وتحقیر ِشون رو ولی صرفاً خیلی میپسندیدم ؛ اون جایی که اون یارو ادگار دربی پامیشه داد میزنه و اون آمریکایی نازی شده رو زیر سوال میبره مخصوصاً .
ودرمورد ترالفامادوریها : یک سیاره ِکه به جبر و خطی نبودن ِ زمان اعتقاد داره واین خود ِ اعتقادات ِ نویسنده رو میرسونه
ودرمورد تراوت :یک نویسنده که نمود ِ خود ِ کورت ـه یه جورایی ، چون جهان بینی رو به تخیل ربط میده والخ .
ودرموردوالت :یک سرباز که اینقدر عقده ای شده که سعی میکنه با خیال پردازی ، خودشو ارضا کنه ، خیال پردازی درمورد دیکتاتوری کوچیک خودش ، آدمی که اینقدر کوچیک شده که تنها چیزی که دوست داره برپایی یک دیکتاتوری برای ارضای حس های ازدست رفته غرور و الخ تو وجودش ـه ؛ آیا کورت میخواد شباهتی بین هیتلرو این والت به ما نشون بده ؟ نمیدونم .
درمورد مسیج ونگاه دینی : بعداً میام مینویسم

)
بعدیه چیزی این " رسم روزگار چنین است " رو درمورد حیوانات و انسان ها هردو به کار میبره

؛ ومعمولاً هم طوریه که یک نفر یک کار بدی انجام میده وبعد یکی دیگه به طرز مسخره ای میمیره ؛ این خودش تاکید مسخره گی مرگ رو میرسونه و اینکه خیلی با آگاهی ِ ما منطقی درنمیاد واینا .
آخیش

))))