• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند های دوران كودكی

یه بار خونه مادر بزرگم(بچه بودم)تمام کفشای مهمونا رو پرت کردم پایین حتی کفش خودمو ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یه بار منو برده بودن پارک بعد رفته بودم بالای سرسره!

بعد یه خانومه رو صندلی نشسته بود داشت سیگار میکشید!

بعد من از اون بالا هوار می زدم:خانومه سیگار نکش مــــی مـــــیری!

ولم نمی کردم!

مامانمم از خجالت دیگه آفتاب پرست شده بود هی رنگ عوض میکرد!

منم اون بالا بودم دستش بهم نمیرسید خفم کنه! ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من 9 سالم بود و جاهل بودم
هیچی حالیم نبود که
خام بودم
یه بار گوشیِ پسر عمم رو برداشتم یه شماره گرفتم و دیدم یه زنه برداشت ، هل شدم
نمیدونستم چی بگم
یهو گفتم :

خانوم با من ازدواج میکنی ؟

با این حالت --> ;;)

بعدشم خانومه مهربون بود قطع کرد و هیچی نگفت و من از این حالت " :-ss " به این حالت " #:-S " تغییر حالت دادم ;;)
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

1بار که سه سالم بود میخواستیم از خونه ی مامانجونمینا برگردیم منم که خونمون دو تا خیابون بیشتر اونطرف نبود و راهو بلد بودم(از بس رفته بودیم و برگشته بودیم)گفتم مامان من میرم خدافظ و کفشامو میپوشیدم
بعد بابام گفت باشه خدافظ که خوشحال شدم کلی
دویدم طرف خونه که از اونا زود تر برسم از یه خیابون بزرگ هم با دو رد شدم و رسیده بودم خونه دیگه حدودا سر کوچمون بودم که یهو دیدم بابام با موتور اومده دنبالم...بنده خدا رنگ به رخسار نداشت!شده بود عین گچ سفیده سفید
گفتم چی شده؟ گفت زهر مار نشوندم رو موتور برگشتیم خونه مامانجونم بعد با قیافه هایی عجیب و غریب مواجه شدم که تا حالا ندیده بودم
مامانجونم از بس ذکر کفته بود لباس خشک شده بود حدودا خلاصه داشتن سکته میکردن...و backslashکوچولوشون برگشت به خونه و قصه ی ما به خوبی به اخرش رسید
من یه کوچولوشو بیشتر یادم نیست ولی مامان بابام بعدا برام تعریف کرده بودن
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

اینم یه گند دیگس که داشتم میمردم حیفه نگم ;D
5سالم بود که یه فشنگ رو گذاشته بودم تو دهنم (هنوز زده نشده بودو بابام از قبل نگهش داشته بود)باش بازی میکردم
که ی دفعه بابام یه چیزی گفت مردم از خنده داشتم میخندیدم که گلوله پرید تو گلوم سرخ سیاه بنفش کله پا ببخشید من همینجور داشتم رنگ عوض میکردم که بابام پاهامو گرفت بالا و کلم اومد پایینو مامانم میگفت ای وای بچم مرد تلف شد سقط شد از بین رفت خفه شد خلاصه هر چی از دهنش در اومد بارمون کرد
بعد همینجوری کله پا بودم که فشنگ رفت پایین تو شکمم یعنی رفت بالا ;D
بعد بردنم بیمارستان گفتن عکس بگیره عملش کنیم در بیاریمش عکس رو که گرفتن دکتره گفت الحمدلله بد جور نرفته پایین بهش کره بدید بخوره بعدا خودش میاد بیرون ;D
هر وقت میخندیدم عموم میگفت نخند گلوگه داغ میشه یهو از یه عضوی از بدنت شلیک میشه و ...
;)
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

این مال من نیست مال خواهرمه. بچه بود بعد خالم حقوق گرفته بود اومده بود خونه ی ما. حقوقشم گذاشته بود تو یه پاکت. پاکت رو هم گذاشته بود روی میز. بعد خواهر من رفته بود توش 2 تا تراول 50ی برداشته بود انداخته بود تو قلکش. کل خونواده بسیج شده بودن ای تراولا رو پیدا کنن. بعدا که دیگه همه ناامید شده بودن مامانم ازش پرسید که: سارا تو که تراولا رو برنداشتی؟ خواهرم گفته بود: چرا، من برداشتم. آخه ازینا تو قلکم نداشتم.
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

خونه مادرجونم بودیم من ۴سالم بود
بچه های خالمم بودن
(هم سن و سالیم)
بعدش شب کناره هم رو زمین به ردیف خوابیدیم چارتایی
پسرخالم سابقه شب ادراری داش ،ما ۳تا نه ولی
صب شد بلند شدیم دیدیم همه رو همیم اتاقم بوی جیش میده
مادرجونم فهمید یکیمون جیش کرده نشست گف بچه ها بیاین ی بوس بکنمتون
ما رفتیم بغلش یکی یکی
دید نه همه بو جیش میدن فهمید اونی که جیش کرده رو همه جیشیده :دی =))
بعد باید پیدا میشد فرده جیش کرده ،اصرار داشتن الکی که پیدا شه :سوت
بعد گفتن تو شلوارامون بو کنن هر کدوم بو جیش میده یعنی اون جیش کرده
یکی یکی میرفتن جلو کشه شلوارو میکشید مادرجونم بو میکرد
کشو ول میکرد
من آخری بودم
" من تو خودم جیش کرده بودما "
بعد رسید به من رفتم رو ویبره گفتم من برم دستشویی؟ :اس
مادرجونم فهمید گف برو حموم بدو بدو :))
بعد چون همه جیشی شده بودن ۴تایی رفتیم
"تر و خشک باهم میسوزن "
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

کوچیک که بودم ما یه دونه از این شورلت قدیمی بزرگا داشتیم بعد می شد بین راننده و سرنشین یه نفر بشینه من هم همیشه اونجا می شستم . خلاصه یه بار وسط جاده بودیم من آدرنالین خونم زد بالا گرفتم فرمون را به صورت وحشتناکی پیچوندم :)) شانس آوردیم ماشین سنگین بود بابام تونست کنترلش کنه ;D
------------------------------------------------------------
در یک جریان دیگه من داشتم تو حیاط دوچرخه سواری می کردم که دوباره این آدرنالین خونم زد بالا ;D و از ته حیاط با سرعت به طرف باغچه رفتم ... این باغچه ما هم حالت پلکانی داشت شانس اوردم که به تیغ های این درخته گیر کردم با سر رفتم توگل های باغچه که کنارش سنگ بود ;D
-----------------------------------------------------------
یه بار در دوران کودکی نزدیک تولدم بود بعد قرار بود اون روز بریم آرایشگاه موهامو کوتاه کنم .... از اونجا که من از بچگی شم اقتصادی داشتم یه قیچی برداشتم رفتم جلو آینه و موهامو کوتاه کردم یعنی گند زدم به موهام ;D بعد هم خوشحال از اینکه حالا مامان و بابا تشویقم می کنن رفتم گفتم من موهامو خودم کوتاه کردم که نخوایم پول آرایشگاه بدیم :))
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یه بار وقتی که همه فک میکردن بزرگ شدم ;Dمنوتنها وگذاشتن وخودشون رفتن خارج شهر منم گفتم بیام بشینم ولباسام رو اتو بکشم سیمشو زدم به پریز بهدنظرم عوض شدکه برم پیش دوستم ولی ...وقتی برگشتم جزدود چیزی دیده نمیشد..بدبختی اینه که دقیقا روهمون فرشی ذوب شده بود کهمامانم خیلی دوست داشت.. :-??بقیشم خودتون حدس بزنین دیگه :))
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

بچه بودم کباب را خیلی دوس داشتم!!! ;D

یکروز مهمون داشتیم غذا هم کباب بود...مامانم ظرفشو آورد گذاش وسط سفره بعد همه مردا توی حال بودن سفره تو پذیرایی و خانما هم تو آشپز خونه :-"

از موقعیت استفاده کردم رفتم وسط سفره نشستم به خوردن کبابا ;D

حاالا همشو هم نخوردما از هر کدوم سر و تهش یک گاز زده بودم ;D

مامانم که اومد منو دید پرید جلوم از رو سفره برم داش :>

منم که اینجوری: /m\

مامانم هم عصبانی شده بود مثه چی :-w

ولی اینقد حال داد که نگو ;D
 
Back
بالا