
چه بچه ی کنجکاوی!!!!!!!!!!!!!به نقل از مهسا.ق :هی بابا شما می رفتید باز و بسته می کردید
آقا ما از اون جایی که از بچکی در مورد یه چی کنجکاو می شدم تا تهش می رفتم ^-^
بعد یه بار 4،5 سالگی این کشوهاشو در آوردم رفتم توش
بعد از اون که کشف کردم کلی ذوق کردم
ولی اینو اون موقع نمی دونستم که یخچال از تو در نداره
یعنی از تو باز نمی شه
دیگه این قد جیغ زدم تا یکی بیاد![]()








بعد رو جعبه ی دستمال کاغذی 

بعد من جو گیر شدم سرعتو بردم بالا این پرت شد بالا با مخ اومد زمین

بعد بیهوش شد 
مامانم اومده بود میزدش بهش شک وارد شه به هوش بیاد بعد من گریم گرفته بود میگفتم اون دیگه مرده نزنش!تقصیر من بود


اوندفه هم من گریه میکردم میگفتم نزنش مرده گناه داره









بعدش كه تموم شد و اينا گفتم خو حالا كه همه سكه ها جمع شد...خو حال سكه به جمع كردنشه ديه...نه گذاشتم نه برداشتم هرچي سكه جمع كرده بودمو ريختم وسط!!! :-\ :-\
تازه با چه فكري!!




