• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند های دوران كودكی

بچه بودم عشق چیزای کروی و اینا بودم
بعد آلو برداشتم که بخورم.بعد باخودم استنباط کزدم که این که انقد نرمه راحت میره پایین و بدون جویدن قورتش دادم نگه گلوم راه گیر کرد!!!
خونه عمومم بودیم.حالا بابای دلاور جای اینکه بیاد بزنه پشتم از یه در رفت بیرون.عمومم از اون در :o
حالا من هر لحظه کبودتر میشدم.بابامم وایساده بود پشت پنجره جوزده شده بود میگف بچمو نجات بدین
دیگه مامانم اومد یه دونه زد پشتم آلوئه پرید بیرون خورد به شیشه اون پنجره که عموم وایساده بود یه دفه عموم گرخید دورخونه میدویید
دیگه از اون به بعد آلو نمیخرید :)) :)) :))
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

کلا هر وقت منو مامانم دعوا میکنیم بد دعوامون میشه!

یه بار 5 ساله ام بود با مامانم دعوام شده بود، یه چیزی میخواستم انگار برام نمیخرید خیــــــلی عصبانی شده بودم :-"فردای اون دعوا رفتم تو اتاق مامان بابام از روی میز آینه انگشتر طلای مامانمو برداشتم انداختم تو سطل آشغال! ;D هی هم جلو مامانم راه میرفتم میگفتم "یه کاری کردم! بتم نمیگم چیکار! " از قیافه ذوق زده ی من مامانم فهمیده بوده یه گندی زدم ولی به روی خودش نمیاورد

منم نتونستم تحمل کنم میخواستم یه واکنشی نشون بده گفتم "تو که نمیدونی انگشترت کجاست! :-" " مامانم رفت دید روی میز آینه نیست به حالت :-s :-ss با بابام تمام خونه رو گشتن. هر چی از من میپرسیدن نمیگفتم :-" بعد دیگه داشتن عصبانی میشدن منم ترسیده بودم ;D اعتراف کردم که انداختمش تو سطل آشغال :>

بابام به حالت انفجار : کی انداختیش؟! X-( X-(

رفتن توی سطلو گشتن پیداش کردن ;D بابام گفت شانس آوردیم من آشغالا رو نبرده بودم پشت در بذارم! #:-S

دیگه از اون به بعد مامانم دعواهاش با منو جدی میگیره ;D میدونه میتونه عواقب داشته باشه ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

نمی دونم چرا هرچی مامانم فک میکنه فقط یه کار یادش میادوگرنه فک کنم خیــــــــــــــــلی بچه گلی بودم
حالا اون یکارمم این بوده که واسهد پرستارم کار می تراشیدم ؛صبح که پا میشدم قبل از اینکه حتی دست و صورتم رو بشودم میرفتم آشپزخانه(مثلا فرض کنی با چشای قلمبه و چشمامو می مالیدم می رفتم )کشوی قاشق و چنگالا رو باز می کردم و تمام محتوای کشو رو می ریختم بیرون بعد عین دخترای گل میرفتم مراحل عادی زندگیمو طی می کردم..... ;D
و فردا روز از نو روزی از نو ... :x
ولی هنوزم خودم نمی دونم چی از جون اون کشو ها می خواستم ^-^(چی رو گم کرده بودم؟ ~X()
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من بچه بودم علاقه شدیدی به رژ لب داشتم(الانم دارم)اون موقه ها قرمزشو خیلی دوس داشتم
بد من مامانم ی قرمز 24ساعته داش من میزدم همش
بد ذوق مرگو اینا ی عادته بدیم داشتم اینکه همه جارو بوس میکردم
رژ میزدم آینه دیوار دره یخچال همه جارو بوس میکردم جا لبام بمونه;;)
ی بار رفتیم پیشه ی بازیگری(بابای گلشیفته)رو کاغذ نوش سارا جان موفق باشی فلان اینا امضام کرد
من بدازظهرش دوباره رژ زدم رفتم کناره امضاه اون بنده خدارو رو کاغذو زارت بوس کردم=))
مامانم اومد دید ی لبه قرمز کناره امضاس گف سارا چرا اینکارو کردی؟ :اصبانی
من گفتم اون آقاهه بوس کرد ،من نکردم=))
مامانم اصابش داغون گف رژه قرمز داش آقاهه؟
منم ریکس گفتم آره،ندیدی تو؟ :دی
اصن ی وضی بودا =))
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

من کلاس اول دبستان بودم، یه بار مامانم مقنعه منو شسته بوده و داده به من که بندازم رو بخاری زودتر خشک شه، منم جوگیر مثلا می خواستم زودتر خشک شه بخاری رو تا ته زیاد کردم ... بعد چند دقیقه یه بوی سوختگی از سمت بخاری بلند شده و ... :-"
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

کلاس چهارم بودم یه روز رفتم مدرسه ...........وقتی رسیدم تو کلاس یادم اومد کیفمو از خونه نیاوردم!!!!!!!!! ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

راستشو بگین شماها بچه بودین نمی رفتین در یخچال رو هی باز و بسته کنین یواشکی ببینین چی میشه که چراغش خاموش میشه؟؟؟!!!! ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

به نقل از Motahareh_H :
راستشو بگین شماها بچه بودین نمی رفتین در یخچال رو هی باز و بسته کنین یواشکی ببینین چی میشه که چراغش خاموش میشه؟؟؟!!!! ;D
هی بابا شما می رفتید باز و بسته می کردید :o
آقا ما از اون جایی که از بچکی در مورد یه چی کنجکاو می شدم تا تهش می رفتم ^-^
بعد یه بار 4،5 سالگی این کشوهاشو در آوردم رفتم توش ;D
بعد از اون که کشف کردم کلی ذوق کردم
ولی اینو اون موقع نمی دونستم که یخچال از تو در نداره ;)
یعنی از تو باز نمی شه
دیگه این قد جیغ زدم تا یکی بیاد ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

به نقل از مهسا.ق :
هی بابا شما می رفتید باز و بسته می کردید :o
آقا ما از اون جایی که از بچکی در مورد یه چی کنجکاو می شدم تا تهش می رفتم ^-^
بعد یه بار 4،5 سالگی این کشوهاشو در آوردم رفتم توش ;D
بعد از اون که کشف کردم کلی ذوق کردم
ولی اینو اون موقع نمی دونستم که یخچال از تو در نداره ;)
یعنی از تو باز نمی شه
دیگه این قد جیغ زدم تا یکی بیاد ;D
واقعا از تو باز نمیشه؟ :-?خب هلش بدی باز میشه دیگه ;Dلابد زورت نمیرسیده ;D
 
Back
بالا