- ارسالها
- 430
- امتیاز
- 2,029
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- رفسنجان
- رشته دانشگاه
- پزشکی
پاسخ : گند های دوران كودكی
بچه بودم عشق چیزای کروی و اینا بودم
بعد آلو برداشتم که بخورم.بعد باخودم استنباط کزدم که این که انقد نرمه راحت میره پایین و بدون جویدن قورتش دادم نگه گلوم راه گیر کرد!!!
خونه عمومم بودیم.حالا بابای دلاور جای اینکه بیاد بزنه پشتم از یه در رفت بیرون.عمومم از اون در
حالا من هر لحظه کبودتر میشدم.بابامم وایساده بود پشت پنجره جوزده شده بود میگف بچمو نجات بدین
دیگه مامانم اومد یه دونه زد پشتم آلوئه پرید بیرون خورد به شیشه اون پنجره که عموم وایساده بود یه دفه عموم گرخید دورخونه میدویید
دیگه از اون به بعد آلو نمیخرید

بچه بودم عشق چیزای کروی و اینا بودم
بعد آلو برداشتم که بخورم.بعد باخودم استنباط کزدم که این که انقد نرمه راحت میره پایین و بدون جویدن قورتش دادم نگه گلوم راه گیر کرد!!!
خونه عمومم بودیم.حالا بابای دلاور جای اینکه بیاد بزنه پشتم از یه در رفت بیرون.عمومم از اون در

حالا من هر لحظه کبودتر میشدم.بابامم وایساده بود پشت پنجره جوزده شده بود میگف بچمو نجات بدین
دیگه مامانم اومد یه دونه زد پشتم آلوئه پرید بیرون خورد به شیشه اون پنجره که عموم وایساده بود یه دفه عموم گرخید دورخونه میدویید
دیگه از اون به بعد آلو نمیخرید




فردای اون دعوا رفتم تو اتاق مامان بابام از روی میز آینه انگشتر طلای مامانمو برداشتم انداختم تو سطل آشغال!
هی هم جلو مامانم راه میرفتم میگفتم "یه کاری کردم! بتم نمیگم چیکار! " از قیافه ذوق زده ی من مامانم فهمیده بوده یه گندی زدم ولی به روی خودش نمیاورد 



)






خب هلش بدی باز میشه دیگه