• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند های دوران كودكی

من بچه بودم
مادرم خوابیده بود من چهار دست و پا رفتم گوشت کوب برداشتم بعد رفتم پیش مادرم بعد با تمام نیروی ممکنه زدم توپای مادرم :-"بعدش دیدم مادرم سرو صدا میکنه فکر کردم خوشش امده >:D< دوباره محکمتر زدم /m\بعد دیدم افتاد فکر کنم از درد بیهوش شد X_X =)) :-??
کلا ما بچه بودیم خشن بودیم
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

سه چار سالم بود بعد با همه ي بچه هاي هسايه تو حياط خونه ما جم بوديم، بعد نميدونم چرا خواهر يه تشتو پره آب كرده بود!! منم فك كردم اين وانه!!! بعد جوگير شدم گفتمم آخ جون حموم!!!! بعد جلو همه كل لباسامو درآوردم پريدم تو تشت!!!!! واى ينى... اصن همه به حالت :o !!!!!!
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

خواهرم بچه که بوده داشته تو کوچمون دوچرخه بازی میکرده که یهو میبینه یه وانت داره میاد بعد این با سرعت میاد جلوی(خیلی نزدیک) این وانتیه.این وانتیه هم هرجور شده نگه میداره و...
بعد مامانم از خواهرم پرسیده چرا این جوری رفتی جلو این ماشینه؟خواهرم:اول اینکه میخواستم بترسونمش دومم این که میخواستم ببینم چیکار میکنه ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یه چیز دیگه یادم امد.
چند سال پیش داشتیم خانوادتا یه بازی ای می کردیم. یادم نیست چه بازی ای بود. بعد تو اون بازیه باید چشای خواهرم رو می بسته ایم. ولی وقتی چشاشو بستیم مطمئن نبودیم که نمی بینه. هی دستمونو می بردیم جلوش می گفتیم "این چندتاست؟" دیگه آخرش حوصله خواهرم سر رفت. خودش دستشو آورد جلوش گفت: "بینین نمی بینم. این چندتاست؟ هیچ تا"
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

;;) اغا ما بچه بودیم. بعد با پسر داییمون که دو سال ازمون کوچیکتر بوددکتر بازی میکردیم.


بعدش من دکتر شدم و اون اومد پیشم و اینا :-"


ما هم معاینش کردیم و اینا گفتیم تو مریضی :-"

باید دو تا امپول بزنم بهت :-"


بعدش اغا این تو بازی هی میگف نه و اینا :-"


ما هم کاملا جدی گفتیم اگه این دوتا رو نرنی میمیری :-" بعد اغا این قبول کرد فک کرد ما داریم الکی میگیم یه بشگون میگیریم تموم میشه :-"


ما هم درازش کردیم و کاملا جدی و اینا :-"


گفتیم یه لحظه همین جا وایسا الان میام :-"

بعدش رفتیم از کشوی مامان یزرگم ازین سوزن ته گردا هس :-"تهش مروارید داره خوشگلن :-"ور داشتیم رفتیم پیش مریض ;;)

بعد قایم کردیم پشتمون و مریض رو اماده کردیم واس امپول زدن :-"


بعد نمیدونیم چرا یه هو صدای جیغ اومد :-"این هی میگف درش بیار درش بیار من میگفتم وایسا یه خوردش مونده هنو :-"بعدش دیگه مامان بزرگم اومد کلی دوام کرد و اینا و امپوله رو در اورد :-"


تا چن وخت هم با مامان بزرگم قهر بودم که چرا نذاشتین رادین رو خوب کنم :-<
به رادینم همش میگفتم تو مریضی نذاشتی امپولاتو بزنم تا چن وخ دیگه میمیری :-" ;;)
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

یکدونه دیگه یادم اومد
یک روز من و برادرم تا جایی که جا داشتیم دعوا کردیم البته به خاطر اختلاف 4 سال سن بنده مورد ضرب شتم دشمن واقع شدم( اول دبستان بودم)
بعدش فکر کردم تا یک جوری ازش انتقام بگیرم یک 10 دقیقه فکر کردم بعد یک روش بی نقص به فکرم رسید
خوب فرداش صبح زود زود تر از همه رفتم به مدرسه بعدش جلوی دیوار مدرسه نوشتم سهیل وفائیان خر است ;D ( اسم خودم بود ) ;D
آقا بعدش ما رفتیم تو کلاس نشستیم تا بقیه بیان بعد هر کی که اونو میدید میومد به من قضیه رو میگفت منم که انگار خبر ندارم رفتم اونجا رو دیدم بعد با گریه رفتم پیش ناظم(خودم باورم شده بود ;D ) بعد بهش گفتم برادرم اونو نوشته چون دیروز باهاش دعوا کردم برادرمم هی انکار میکرد
من میگفتم نه اون اون کارو کرده خودم دیدم
بعدش ناظم گفت : احمد (اسم برادرم) یک بلایی سرت بیارم تیکه تیکت میکنم بعد اونم زد زیر گریه =)) خلاصه
وقتی رفتم خونه دوباره باگریه رفتم پیش مادرم و بهش گفتم مامان نگاه کن احمد تو مدرسه بزرگ نوشته سهیل خر است بعد گفت جدی میگی گفتم اگه باور نمیکنی زنگ بزن به ناظم اونم زنگ زد و بعد یک سیلی نثار برادر دلبندم کرد ;D بعد دیدم این روش کاربرد فراوانی داره فرداش دوباره رفتم این کارو بکنم این دفعه داشتم رو دیوار اتاق معاون بنویسم فکر کردم ناظم نیست آقا من تا خر رو نوشتم طرف دروباز کرد منم خشکم زد بعدش تا جا داشت فرار کردم ولی آخر منو گرفت یک سیلی آبدار نثارم کرد ولی قسمت اصلیش تو خونه بود :-s وقتی رسیدم خونه ************************************************************ شد ( به علت خشونت فراوان بازدید برای عموم آزاد نیست ;D) ;D
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

بچه که بودم داییم1ژیان داشت
بعداین قفل وبست درست حسابی نداش.بعدتومهمونیاکه بچه های فامیل بودن میرفتیم درشوبازمیکردیم،1نفرمیرفت توش بقیه هل میدادن.1بارمن رفتم توش نشستم بچه هاهل دادن افتادیم توسراشیبی.بعدمنم خرکیف شده بودم میگفتم ایول ایناچقدتندهل میدن.بعد1مدت دیدم دیگه حرکت نمیکنم.پیاده شدم دیدم اصن1جای دیگم بچه هاهم نیستن.بااستواری تمام از1یاروکه داشت ازاونجاردمیشدپرسیدم:آقابچه هایی که داشتن این ماشینوهل میدادن ندیدی؟بعد یارو:-o :-??
1ساعتی به ماشینه وررفتم دیدم روشن نمیشه(کلیدش نبود:-))بعدش دیگه اومدن دنبالم.به داییم گفتم دایی نبودی ماشینتوخودم تااینجابدون کلید(منظوردراینجاسویچ میباشد)آوردم.بعدداییم:-w
بعدمن:d
1باردیگه 1دایی دیگم 1کمدداشت توش1عالمه بیسکویت وایناداشت
مام1بارشبیخون زدیم به این کمدش هرچی داشت خوردیم.بعدش ازسربازی که اومده بودداش اشکش درمیومدکه گنجینه گرانبهاشوخورده بودم
بعد1باردیگه بچه که بودم ازبس روابط عمومیم بالابود1یارواومدآدرس پرسیدمنم بلدنبودم بهش گفتم بشین توماشین بریم نشونت بدم.بعدش دورشهرچرخوندمش آوردمش میلان پشت خونمون بعدبهش گفتم:راستی کجامیخواستی بری؟
بعدیارو:-w
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

آقا من بچه بودم حدودا 4یا5سال داشتم حیاط مامانی جونم درخت زیاد داشت مامانیم هم مهمون داشت من با بچه های فامیل رفتیم حیاط چشمتون روز بد نبینه ،چشمم افتاد به یه گیلاس بزرگ رو درخت به هوای چیدن گیلاس رفتم نزدیک باغچه که نمیدونم چطور شد پام لیز خورد افتادم خار گل رفت توچشم چپم خیلی خون اومد خلاصه همه رو ترسونده بودم خودم یادم میاد دیگه انقدر گریه کردم چشمم خیلی بد درد گرفت الانم گاهی اوقات سوزش داره :)) :)) :)) :(( :(( :((
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

تابستون با بروبچ رفته بودیم یه اردو! بابلسر! جاتون خالی تو حیاطش پر بود از
های ریز تند! خلاصه! یکی از بچه ها بود از ما 4-5 سالی کوچیکتر بود! اما ما به شوخی بهش می گفتیم رئیس!

یه روز ما داشتیم شام می خوردیم دیدیم صدای شیون و زاری میاد! رفتیم دیدیم چشاش شده کاسه خون! فهمیدیم مارا از این قرار بوده:

بروبچ برای اینکه بگن ما خوبیم و می تونیم تندی این فلفل ها را تحمل کنیم، با هم کل می اندازن!!!!!! بعد اینم می خواسته بگه منم آره! میاد یه فلفلا بر می داره که بذاره تو دهنش! خوب اونجا زنبور هم زیاد داشت دیه! خلاصه زنبوره......! اینم میاد بزنه تو سرش(!) که فلفله میره تو چشش! حالا اومده بود! توسون و لرزون! اصن یه وضعی بود! هیم داد میزد: کور شدم! کور شدم! ما هم فقط می خندیدیم! تازه وقتی حالش بهتر شد، ساکشو برداشته بود و رفته بود دم نگهبانی گفته بود من می خوام برم قم! (ولایتمونه دیگه) نگهبانی بش گفته بود مگه الکیه؟! رئیس (!) گفته بود مامانم گفته باید برگردی! (حالا دروغ میگف نامرد!) خلاصهاون شبا حسابی خندیدیم!




یادتون نره! به اینا دست نزنید:





شیر گازم ببندید!
 
پاسخ : گند های دوران كودكی

این مال دیروزه:
پسرداییم2سالشه بعددیروزکه زلزه اومده مامانش اینوبقل کرده دوییده توحیاط هی میگفته یاابالفضل واینا
بعداین اسکل به مامانش نیگاه میکرده هی میخندیده:-))

1بارم خودم6سالم بودخونه مامانجونم مهمون اومده بوده.بعدمابادختراین مهمونامیریم بازی که نمیدونم1دفعه چش میشه دختره روانی لپ منوگازمیگیره.زخم میشه وخون میادمنم توهم میرم جلوهمه مهمونامیگم مامان منیژلپموکند.کف مهمونامیبره.بعدتاچندوخت غذاکه میخوردم تواون لپم نمیدادم مباداازسوراخ لپم بریزه بیرون.
 
Back
بالا