بچه بودم تقریبا گفتم آب میوه بگیرم!
هر چی میوه دم دستم بود ریختم تو آبمیوه گیری(ازینا که یه تیغس می چرخه!)
بعد اممم....یادم رفت درشو ببندم!دکمه رو زدم حالا مگه خاموش می شد!
آقا مام آدمی بودیم برا خودمون
یه بار من و دختر همسایمون تو خونه ی تنها بودیم بععد مشغول بازی شدیم من واسه خودم خونه انتخاب کردم اونم واسه خودش :) :).....بعد ما اومدیم مثلا بریم تو خونه ی خودمون گفتیم این بزرگا کلید میزنن تو در ماهم کلید در اتاق و برداشتیم گفتیم حالا کجا بزنیمش ...من گفتم بزنیم تو پریز برق خلاصه زدیم و..........جا داره چون در حال حاضر اینجام سجده ی شکر به جا بیارم...
یه بار3-4ساله بودم(نقل شده از مادر بزرگ خوبم)خونه مامان بزرگم اینا مامان بزرگم مشغول کاری بوده که یه دفعه می بینه
من چشممو کردم تو گالن آب و خالم رو صدا میزنم:خاله مهشید خاله مهشید......
بععد مادر بزرگم میاد میگه چی میگی مامانی خاله مهشید که مدرسه اس بعد مامانیم تو گالن آبو نگا میکنه می بینه عکس خالمو انداختم تو آب هی صداش می کنم
تو کوچه با پسر همسایمون دوچرخه بازی میکردم
همه حواسم پیش اون بود داشتیم باهم حرف میزدیم
اقا ما نگاه به اون بکن او نگا به ما بکن :)
جاتون خالی با چرخ همچین رفتم تو دیوار که نگو
سرم گیج میرفت تازه یاد فراموشی هم گرفته
بودم هی مامانم میگفت من کیم میگفتم نمیدونم....
اقا ما رو بردن بیمارستان ازمون عکس گرفتن برام
ابمیوه. موز ...خریدن .اخر سر معلوم شد که من دروغ میگم
اخه همه حوامو داشتن منم خودمو هی لوس میکردم
فکر نمیکردم کار به اینجا برسه
در طفولیت من ظهر ک همه میخوابیدن تلفنو برمیداشتم الکی شماره میگرفتم میگفتم الو سلام میگفتن سلام شما؟قطع میکردم.بعدش ی چندبار بود شماره پک و فامیلو گرفته بودم دیگه همه فهمیده بودن
میگم بچه های تیزهوش همه یلی بودن واسه خودشون در کودکی
تقریبا 3-4 ساله بودم...(اونطوری که مامان بابایم میگن)
رفتم سراغ ماشین لباس شویی و درجه آبش رو گذاشتم رو آب داغ...وقتی مامانم ماشین لباس شویی رو روشن میکنه میبینه لباس ها به هم رنگ دادن و همه شون خراب شدن...
تا حالا به عنوان بنزین زدن شلنگ آب گذاشتین تو اگزوز ژیان؟
تا حالا وقتی والده ی گرام در حال نماز خوندنه چادرشو گذاشتین رو پریز دوشاخ فرو کنین روش آتیش بگیره؟
تا حالا به سوپری محلتون گفتین بابام گفت شما غلط کردین؟
تا حالا در حالی که عقب نیسان واستادین تف کردین برگرده تو ماشین؟
.
.
.
من همشو تنهایی انجام دادم
اینی که می گم گند دوران گندگیه همین حالاام اتفاق افتاد!
یه ماژیک رو میزم بود کتابای جلد شده ی عزیزمم اونجا بود!
خواهرم پاشد اومد ماژیکو ورداشت رو جلد همشون نوشت ک*** بعد من اومدم اصن رنگ پریده و اینا!کلی جیغ و هوار!
بعد گف باو وایت برده بیا الان پاکشون می کنم!بیا....اااا....چرا پاک نمی شه!
من:
میشه اون ماژیکی که باش کشیدیو ببینم 1لحظه؟
من یه بار واسه پز اومدن پیش پسرخاله ای که 5 سال از من کوچیک تره گفتم بلدم 2چرخه سواری کنم گفت که یادش بدم....
منم استاد! از بالای یه سرازیری پسرخالمو با 2چرخه هل دادم! رفت و رفت.....تا آخر تو یه جوی سقوط کرد!
بیچاره سرش 8تا بخیه خورد! خیلی دلم واسش سوخت
تو کوچه داشتیم با بچه ها بازی میکردیم
چرخ پسر همسایمونو گرفتم باهاش بازی کنم
جاتون خالی چنان زدم چرخو داغون کردم که نگو
لاستیکش از هم جدا شد نمیدونید چقدر گریه کردم
------------------------------------------
امادگی که بودم با
بچه های فامیل رفتیم سوار زیان شوهر عمم
شدیم
ماشین پر شده بود همه بچه ها ریخته بودیم توش و
هی ورجه ورجه میکردیم
یهو دیدیم ماشین چپ کرد شانس اوردیم سمت دیوار کج شد
مگرنه همه با ماشین غل میخوردیم