• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

بعـــله ;D
ما وقتی بچه بودیم ، شیطون بودیم
گوشی داییم رو برداشتم و زنگ زدم به دوست دخترش ، یه صدای زنونه در آوردم و گفتم مامانشم و پاتو از زندگی محمد بکش بیرون ;D
بعدش یکم با هم دعوا کردیم ، اون قطع و من بلد نبودم قطع کنم ;D ، به خاطر همین داییم فهمید و زنگ زد و کلّی پاچه خواری ولی هیچ به هیچی
پ.ن : اسم انگلیسی بود و من بلد بودم بخونم ;)
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

به نقل از Sobhαn :
بعـــله ;D
ما وقتی بچه بودیم ، شیطون بودیم
گوشی داییم رو برداشتم و زنگ زدم به دوست دخترش ، یه صدای زنونه در آوردم و گفتم مامانشم و پاتو از زندگی محمد بکش بیرون ;D
بعدش یکم با هم دعوا کردیم ، اون قطع و من بلد نبودم قطع کنم ;D ، به خاطر همین داییم فهمید و زنگ زد و کلّی پاچه خواری ولی هیچ به هیچی
پ.ن : اسم انگلیسی بود و من بلد بودم بخونم ;)
وقتی بچه بودم دختر خالمو از روی بلوک ها هل دادم و دستش شکست ;D
کلا بچه شیطونی بودم
کتاب دفترای خواهرمو پاره کردم توشون نقاشی کشیدم نمیذاشتم درس بخونن ;D
دیگه یادم نیس
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یادمه بچه بودم...


رفته بودیم مهمونی ;D


مامانم یه دایی داره خیلی جدیه و اینا ;))


کچل هم هس


ما هم رفتیم بغلش نشستیم به نیگا به کلش انداختیم... یه خورده دس زدیم بش و برسیش کردیمو اینا :-"



بعد دیگه به نتیجه ای نرسیدیم.


ازش پرسیدم: تو جرا کله ات مو نداره؟؟؟ ;D :-?


مثکه خیلی حساس بود کچلیشو به روش نیاره کسی ;D


8-}


فقط نیگام کرد ;D O0
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه بار داشتم میرفتم برای خودم از سوپری محل بستنی و از این جور چیزا بگیرم. /m\به طبقه اول که رسیدم(آخه خونه ما آپارتمانیه) زن همسایمون بهم گفت:سلام میشه این نزری رو بدین به کارگرای ساختمون کناری [-o< منم گفتمباشه و بدو بدو رفتم سمت کارگرها.تارسیدم 3.4 تا سرفه پر ملات کردم رو نزریه و کلی شم ریختم =)) ;D نزری شده بود تف خالی :)) ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

بچه بودم خیل علاقه داشتم زنگ بزنم اینور اونور حرف بزنم...یادمه وقتی کسی نبود بهش زنگ بزنم تلفنو الکی ورمیداشتم خیلی طبیعی صحبت میکردم...حال و احوال و تعریف خاطره مامانم میومد کف میکرد:مهرنااااااااااااز؟تو به کی زنگ زدی داری حرف میزنی؟ :oبعد کلی سلام برسون و اینا میگفتم میگفتم مامان بیا با تو کار داره ....مامانم تلفنو میگرفت میدید بوق آزاد میزنه اینجوری میشد :-w
بعد تازه بازم الکی تلفنو برمیداشتم یه عالمه صحبت میکردم...مامان بیچاره رو از تو آشپزخونه داره غذاش میسوزه صداش میکردم ...مامااااااان بدو بیا بابا باهات کار واجب داره ...هی میگفت بگو بعدا" زنگ بزنه میگفتم نه بدو بیا بعد میومد میدید داره بوق آزاد میزنه دوباره اینجوری میشد :-w :-L
یه بار زنگ زدم 110 جای شما خالی یه آقاهه ورداشته بود ...انقدم مهربون بود برادر پلیسمون :-"کلی باهاش گرم گرفته بودم داشتم باهاش دوست میشدم دیگه!بعد مامانم اومدم بیرون....مهرنااااااااز خاک به سرم باز با کی داری حرف میزنی؟بعد دیگه به زور گوشیو ازم گرفته بود طرف گفته بود حالا خوبه زنگ زده به 110 زنگ نزده خونه مردم مزاحمت ایجاد کنه (ژانر مردم دوست) :-"
8-^
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

۳ یا ۴ سالم بود و با مادر رفته بودیم دکتر. مادر داشت با منشی حرف می‌زد و خب منم طبعا حوصلم سر رفت. رفتم زیر میز و یهو از بین پاهای منشی محترمه اومدم بالا! چنان جیغی کشید این بنده‌ی خدا که ملت طبقه بالا و پاییین اومدن ببینن چه خبره!
 
آخرین ویرایش:
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

ی گند زدم جالبه براتون میگم
بچه بودم حدودای 6 سال
از این چسب قطره ای ها هستش چند تا دونه تو کمد بابام بود
بعدش منم دیده بودم که محکم میچسبه
یه روز بابام دعوام کرد واسه یه قضیه که یادم نیست چی بود
منم بچه و جوگیر
خواستم انتقام بگیرم
ظهر که خواب بود رفتم و چسب رو ریختم روی پاهاش خب دو تا پاهاش هم رو هم بود بخاطر همین چسبید به هم
یه دونه کامل خالی کردم
بعدش هم که دیگه همه مطمئنا که کار من بوده
تا چند روز همه دعوام کردن :)) :))
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

اقا ما تو کوچمون یه دختره بودم بقیه پسر بودن
جاتون خالی همشون هوامو داشتن منم
هی خودمو براشون چس میکردم
به اون میگفتم این منو اذیت میکنه اونم میرفت دعوا
که چرا اذییتش کردی منم یه حالی میکردم :))

اول بودم داشتم با خواهرم پیک حل میکردم
خواهرم گفت یه ذره تمیز تر بنویس چلخته
منم غیضم گرفت مدادم رو تو دستش فرو کردم
هنوز جاش هست :))
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

6 سالم بود که رفتیم خونه ی مامان بزرگم یه کبوتر داشتن من اینقد جیغ و داد کردم تا بالاخره با خودم آوردمش خونه! صبح با بچه ها داشتیم تو کوچه بازی میکردیم منم یه نخ بسته بودم گردن کبوتره و مثه سگ همه جا میبردمش و کلی به بچه ها فخر میفروختم ;D ;D ;D بعد یه هو دستشوییم گرفت کبوتره رو بردم یه گوشه بهش گفتم"عزیزم من دارم میرم یه جا کار دارم جایی نری تا مامان برگرده ها! همینجا بشین تا من بیام!" وقتی برگشتم خبری ازش نبود ;D ;D ;D منم به مامان بابا گفتم"من که بهش گفتم جایی نره اون خره به من چه :-" :-" :-" :-""
--------------------------------------------------------------------------
6 سالم که بود دستم شکست به خاطر همین تو گچ بود اون موقع من تو کوچه با پسرا بازی میکردم یکی از پسرایه هم سن خودم داشت برا من قلدری میکرد منم جوابشو دادم و دعوامون شد منم اون دستم که تو گچ بود رو بردم بالا و زدم تو سرش... ;D ;D ;D گچ دستم شکست.... :)) اونم با گریه رفت خونشون منم رفتم خونه! مامانم منو که دید گفت الهه گچ دستت کو؟ :o :o :o منم اینجوری :-?? :-?? :-?? دیگه مامانم کلی دعوام کرد که بگم چیکارش کردم منم گفتم"شکستمش تو سر سلطان علی!!!!!! مامانم اینجوری :o :-w منم اینجوری :-/ :-/ :-/
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

بقله دستشویی مامانیم یه حوض کوچیک بود
منم رفته بودم دستشویی میخواستم
دستمو با ریکا بشورم تو حوضم پر از
ماهی بود منم دستمو تو حوض شستم
حوض پر از کف شده بود بعد از 5دقیقه همه
ماهی ها مردن :))
 
Back
بالا