• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

خواهرم!!!
گند زد تو گوشیه بابام!!!
وقتی بابام داشت زنگ میزد به یکی از دوستاش...دید موبایلش داره به خودش زنگ میزنه!!!!!! ;D
اصن نیگا اوج خلاقیتو!!! کاری کرده بود که گوشی به خودش داشت زنگ میزد !!! :)) ;D
 
گندهای دوران کودکی

7 سالم بود
داداش کوچیکم ۱۳ سالش بود
داشت PS1 فوتبال بازی میکرد
گف سارا بیا شرطی بزنیم!
گفتم شرطه چی؟
گف ۱۰دس بازی کنیم هرکی برد بزنه تو گوش اون یکی
منم عماد به نفسم بالا گفتم باشه
بعد دسته یک دسته اون بود
من دسته دو
دسته دو به دستگاه وصل نکرد یعنی قط بود
دس اول شروع شد مام جوگیر هرچی دکمه فشار دادیم نمیشد
بعد ۱۵ -۰ برد
گف حالا دستا بالا بزنم تو گوشت
منم چشامو بستم انچنان محکم زد کر شدم
حالا دسته دو
دوباره باختم
همینجوری به دسته ۸ رسید گریه میکردم دیگه لپام قرمز بود
نامرد محکم میزدا اصن سرم ۱۸۰ درجه میچرخید
آخرش گف گمشو بلد نیستی!گمشو
هنوزم بعضی وقتا میگه شرطی بزنیم؟:سوتی
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یه بار به جای زرد چوبه تو نیمرو حنا ریختم
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

این خاطره مربوط به زمانیه که خیلی بچه بودم ;D
حدود یک سالم بود تازه راه میرفتم ذوق داشتم...یه روز مامانم منو با داداشم تنها میذاره خونه به داداشم میگه مواظب آبجیت باش تا من برگردم ...میخواسته بره خرید!
خلاصه ... در اون لحظه من احساس میکنم دستشویی شماره ی 2 دارم ;D
بعد باخودم فک میکنم تو پوشک که نمیشه خرابکاری کرد باید برم دستشویی...خلاصه پوشکو خودم درمیارم در جست و جوی دستشویی کل خونه رو متر میکنم ...بعد میبینم طاقت نمیارم ....خلاصه کل فرشهای پذیرایی رو گل کاری میکنم ...همینجوری راه میرفتم گریه میکردم که wc رو پیدا نکردم ...
بعد مامانم میاد زنگ میزنه ...داداش بیچارم اونموقع 5 سالش بوده اف اف رو ورمیداره گریه و زاری :ماماااااااااااان بدبخت شدیم ...بیچاره شدیم ..چه خاکی به سرم بریزم؟
این مامان بیچاره ما پشت در دو سه تا سکته ناقصو رد میکنه !بعد میاد خونه میبینه من فرشاشو گل کاری کردم :>
خلاصه تا یه هفته ما مراسم شست و شو و رفت و روب داشتیم تو خونه! X_X
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

قضيه برميگرده به چندسال قبل.نه...نه ... خيلي قبل تر !!! ;D
تو باغچه نشسته بودم و مشغوله :-[ :-[ :-& پي پي !!! ;D
اون موقع من از دستشويي مون ميترسيدم !! =))
در همون موقع كه مشغول پي پي بودم بابام يه هو از پشت در اودمد بيرون و ازم عكس گرفت X_X ;))
هرموقع عكسمو تو آلبوم ميبينم از خنده ... =))
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

در دوران طفولیت یه بار با یکی از اعضای خاندان دست به یکی کردیم

یه مارمولک پلاستیکی - از اینا که یه ذره هم چسبندس! ;D - گذاشتیم تو تخت مادر بزرگ! :-"

بعدش ... X_X
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

بچگیه و عشق آتیش بازی !!!! حدودا 7-8 سالم بود رفته بودیم باغ بابابزرگ خدابیامرزم بعد من از رو اتیش یه شاخه برداشتم رفتم تو باغ انگور همسایه آتیش روشن کردم کخم که تموم شد آتیشو فوت کردم رفتم آب بازی ! چشمتون روز بد نبینه دیدم یکی داد میزنه آتیش ! کل باغ همسایه آتیش گرفته بود !!!! از شانس گند ما عمو و دامادشونو و دوست بابامم بودن ! کل فامیل در و آشنا پیچیده بود ! آبرو واسه ما نذاشتن ! گریه میکردم میگفتم بابا غلط کردم ! بعد بابام دیگه کوتاه اومد هیچی بهم نگفت ! :-" :-" :-" :-" :-" :-" :-"
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

دوچرخه سواری:
یادمه 6 -7 سال بیشتر نداشتم ، داداشم یه دوچرخه ی شماره ی 20 داشت.... یه روز گفت بیا بریم سر کوچه( که شیب زیادی هم داره) دوچرخه سواری یادت بدم. منم که حسابی خوشحال بودم با کلی شوق و ذوق رفتیم سر کوچه قدم نمیرسید با استفاده از بلوک جدول سوار دوچرخه شدم . داداشم داشت توضیح میداد که دوستش اومد و کلا ماجرای دوچرخه رو فراموش کرد و رفت پیش دوستش منم نتونستم صبر کنم .. پا زدم دوچرخه را افتاد... لحظه به لحظه سرعتش بیشتر و بیشتر میشد . دسته ترمزش خیلی محکم بود زورم نرسید ترمز بگیرم ... با سرعت زیاد خوردم توی بلوار ته کوچه ... تا یه هفته نتونستم راه برم... بعد از اون بچه های محلمون برام این شعر و ساخته بودن : لپ قرمزی، گوگوووولی ، مگوووولی، چجووووووووری.... :)) :)) :)) =)) =)) :-[ :-[ هنوزم که هنوزه لپ قرمزی صدام می کنن
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

این گند نیست ولی از خیلی از گندا ضایع تره
بچه که بودم فکر می کردم دو تا کشور داریم:
ایران و خارج :))
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

اینی که میگم...
گند نیستا...!!ولی باحاله! ;D
یه بار تو ماشین نشته بودیم...بعد بابا ماشینو یه دقه نیگه داشت...
بعد اومد در طرف مامی باز کرد یه چیزی بگیره..
بعد درو بست..اومد سوار شد...بعد پنج دقیقه همین طوری تو راه بودیم...
یه دفه خوارم گف((مامان میشه در رو باز کنی؟!))
مامانم((چرا؟؟
خواهرم((آخه دستم مونده لای در!!!!! ;D
مامانم((چیییییییی؟؟؟!!!! :o
اصن بچه چه قد قدرت حس داره!!!!!!!!!!!بعد پنج دقیقه فهمیده دستش مونده لای در!!!!
من و بابام(( :)) =)) =))
 
Back
بالا