• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

گند های دوران كودكی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع alemzadeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

الان بابامو دیدم یاد یه گندی افتادم!
بچه بودم! بابام خواب بود! یه نگا بش انداختم دیدم چه قد زشته!!! ;D ( پدرجان مرا حلال بنما! ;D )
با عقل نصفه نیمم این چیز میزا مامانمو ( ;D ) برداشتم صورت پدر گرامو رنگی کردم حسابی! سرش گل سر زدم و ... اما! ناخوناش! لاک قرمز :-"
از قضا بعد از خواب ناز باس میرفت سرکار / استون هم نداشتیم در خانه! ;D اول با قند تلاش کردن! نشده ===> خودش رفته داروخونه :-"
خیلی خر بودم!
 
پاسخ ...

ماله شادی رو خوندم یاده یه چیزی افتادم

کوچولو که بودم بابام داشته TV نگاه میکرده
منم شونه ور میدارم موهای بابامو شونه میکنم
بعدشم شونهه تو موهای بابام میمونه(از این شونه کوچولوا)
بابامم میره بیرون یه عالمه میچرخه :دی
بعدش که میاد خونه مامانم بهش میگه
تا چند وقت بیرون نمیرفته
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

خواهر كوچولوم تازه ياد گرفته بود بشينه منم 5-6 ساله بودم .
مامانم تو آشپزخونه بود منم تو اتاق بچه
انگشت شصت خواهرمو ميگرفتم ميكشيدم سمت بالا طفلك چپه ميشد ;D بعد ميدويدم به مامانم ميگفتم بدو بيا كه بچه چپه شد 8-}
مامانم ميومد نازش ميكرد بوسش ميكرد بعد كه ساكت شد ميرفت توي آشپزخونه
منم دوسه بار اون كارو تكرار كردم ;D
مامانم هر بار ميومد بچه رو ساكت ميكرد
بار بعدي كه اين كارو كردم تا برگدم بدوم سمت آشپزخونه يهو خوردم به مامانم ;D
بقيشو خودتون حدس بزنين........ #-o :-"

ولي خدايي خيلي باحال بود ميفتاد ميگفت تلپ :P ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من 4 سالم بود رفتیم خونه مامان بزرگم اینا.هر از گاهی گربه های کوچه میومدند اونجا.مامان بزرگم اینا هم بهشون استخون غذایی یا چه میدونم دنبه گوشت از این چیزا بهشون میدادند.
یه دفه ما که اونجا بودیم گربه ها اومده بودند.بعدش اونجا یه در شیشه ای بود که به صورت افقی(در های چینی ها رو دیدی ولی شیشه ایش)باز بسته میشد.بعدش بابابزرگم رفتش بهشون غذا بده منم پشتش رفتم و در شیشه ای رو بستم.بعدش گربه ها که بابابزرگم رو دیدند ذوق کردند و پریدند جلو تر.آقا من ترسیدم یهو!فک کردم میخوان بیان چنگ بندازند به من.برگشتم دودیدم حالا شما فکر میکنید چی جلویه منه؟درست میگید در شیشه ای!!!!!!!!!!من دودیم بعدش اصلا" حواسم نبود که در شیشه ای جلومه!چون شیشه اش تمیز بود و معلوم نمیشد که الان بسته است.رفتم و خوردم به شیشه بعدش شیکوندمش از اون ور اومدم بیرون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! :o :o :o :o بعدش فکر میکنید اثر این فاجعه فجیع چی بود؟دستم قطع شده؟پام قطع شده؟اعصابم قطع شده؟نه!فقط 6 تا بخیه روی پام خورد! :o یعنی قاعدتا" الان میلادی اینجا نباید پست میداد اگه خدا کمکم نمیکرد.چون من(اون موقع=بچه 4 ساله)شیشه رو شکوندم(نه با پا!با کل هیکلم.) و اومدم بیرون و فقط پام 6 تا بخیه خورد!!!بعدشم که پشتم رو نیگا کردم دیدم شیشه مثل گیوتین شکسته شده بود.یعنی واقعا" خدا بهم رحم کرد!

پ.ن اگه فکر میکنید دروغ میگم باید بگم که گرفتن امتیاز یه پست اینقدر ارزش نداره که به خاطرش دروغ بگم.

راستی این گند من مثل گند های بقیه نیست.چون من بیشتر به اعصاب بقیه گند زدم تا به خودم. ;D
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

سلام به همه:
یه بار مت شستم رو گذاشتم رو جای لامپ چراغ خواب اتاقم بعد زدمش تو برق تا خودم جای چراغ روشن شم...خودتون دیگه بقیشو بخونین... ;D
روزگاری داشتیما...
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

بچه که بودم
حدودا 4-5 سالم بود
یه روز رفته بودیم خونه یکی...
از این کارتهای i love you بود اون موقع وا میکردیش آهنگ عشقولانه میزد!...نمی دونم الانم هست یا نه :-? در هر صورت ...پسر خانواده واسه عشقشون از اونا خریده بودن ...(البته پدر و مادره از وجود این خانوم عشقه خبر نداشتنا ;D ) بعد منم باهاش رفتم تو اتاقش گفتم اون چیه؟ گفت یه چیز خوشکل...گفتم چی کار میکنه؟گفت آهنگ میزنه...داد دستم که ببینمش...گفتم مال توه؟گفت نه!گفتم مال کیه؟گفت فلانی!گفتم فلانی کیه؟گفت فلانی فلانیه دیگه... :-?خلاصه به عقیده خودش خرمون کرد...منم که نفهمیدم ;D
نه خو خداییش نفهمیدم! ;D رفتم تو پذیرایی ...وایسادم ،بلند گفتم مامان فلانی کیه؟گفت چی؟ :o (آخرشم نفهمیدم قضیه چی بود که مامانم متعجب شد؟! :-? )به هرحال...
صاب خونه گفت این اسمو از کی شنیدی خاله؟گفتم فلانی(این فلانی پسر خونوادست)...
بعدشم شروع کردم کل دیالوگا رو تعریف کردن...
اون وقت نمیدونید تو خونه چه زلزله ای شد؟ ;D
ولی آخرش به هم رسیدن <:-P
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

من بچه بودم شدیدا به ترشی و قره قروتو الوچه و اینا علاقه داشتم(الان هم همین طوری ام)،همیشه هم هر چی میدیدم توهم میزدم که یکی از ایناس میخوردم!!!!
یه دفعه رفته بودیم حنا بندون(حنا بندون دختر همسایه مون بود،یادش بخیر)-اون موقع من 3-4 سالم بود-بعد اینا حنا اوردن طبق رسم.من و دوستم هم که چند ماه ازم بزرگتر بود کنار هم بودیم،دو تامون هم فکر کردیم که قرقروتو الوچه و این چیزاس!!!!بنابراین صبرو جایز ندونستیم!!! و شروع کردیم خوردن،اه....انقدر تلخ بود که ما دو تا دهنمون رو شستیمو اب خوردیم باز هم مزش تو دهنمون بود،دیگه تقریبا گریه ام گرفته بود...
تا اخر مراسم حالمون بد بود....
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

یکیش این بود که داشتم با کبریت بازی میکردم از دستم افتاد فرار کردم نصف باغ بابابزرگم سوخت. :(
 
پاسخ : گند هاي دوران كودكي

برف که اومد افتادم یاده این ماجرا:
یه بار بچه بودم5 سالم بوده تخس! (درسته؟) بعد میپرم تو خیابون از رو زمین برف بر میدارم گلوله می کنم پرتاپ میکنم هوا بعد میخوره تو سر یه خانومی >) >) ;D >) >)
حقش بوده >) >) ;D
 
Back
بالا