• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

شخصی جهنم را اینطور برایم تعریف کرد:
در آخرین روز زندگی‌ات روی زمین آن شخصی که از خودت ساختی، شخصی را که می‌توانستی باشی ملاقات خواهد کرد...

حکایت آنکه دلسرد نشد
 
-یه وقتایی میشه که بخودم میگم عجب غلطی کردم!
+همون لحظه پاشو یکی بزن تو گوش خودت بگو از این به بعد غلط نکن!


سلسله مراتب اشتباهات
 
وقتی انسان پی می برد که سرنوشت او نیز رنج است، ناچار است رنجش را به عنوان وظیفه ای استثنایی بپذیرد. ناگزیر باید این حقیقت را بپذیرد که در رنج بردن نیز در جهان تک و تنهاست. هیچ کس نمی تواند او را از رنج هایش برهاند و یا به جای او رنج برد. تنها فرصت موجود، بستگی به نحوه ی برخورد او با مشکلات و تحمل مشقات دارد.

انسان در جستجوی معنا / ویکتور فرانکل
 
زندگي همچون بادكنكی است در دستان كودكان
كه هميشه ترس از تركيدن آن
لذت داشتن آن را از بين می برد.
کلیدر/محمود دولت آبادی

شیرینی زندگانی بیش از یک بار به کام آدم نمی‌شیند
اما تلخی هایش هربار تازه‌اند هر باز تازه تر ...
کلیدر/محمود دولت آبادی
 
ب نظر من انسان قادر است و می تواند به خاطر ایده ها و ارزش هایش زندگی کند و در این راه جان دهد.

انسان در‌جستجوی معنا _ ویکتور فرانکل
 
خیلی به چیزی وابسته نباش، فرض کن آنچه در اختیار داری چیزی ست که جهان بطور موقت به تو داده است و می تواند در یک چشم بر هم زدن آن را یا حتی بیشتر از آن را از تو پس بگیرد.

هنر شفاف اندیشیدن_ رولف دوبلی
 
خوشی های بزرگ زیاد مهم نیستند مهم اینه که آدم بتونه با چیز های کوچک خوش باشه...
بابا جون من رمز بزرگ خوشبختی رو پیدا کردم و آن این است که باید برای حال زندگی کرد
و اصلا نباید افسوس گذشته رو خورد و یا منتظر آینده بود
بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد...

بابا لنگ دراز
 
وقتی جنگی رخ می‌دهد، مردم می‌گویند:«این خیلی احمقانه است و نمی‌تونه خیلی ادامه پیدا کنه.» یک جنگ احتمالا «خیلی احمقانه» است، ولی این مسئله مانع دوامش نیست. حماقت همیشه بادوام است، و اگر انسان همواره به خودش فکر نکند، این مسئله را درک می‌کند.
طاعون_البر کامو
 
کورالین گفت:"اینجا از آن روز های بی حال ندارد؟"
روح گفت:"نه. هر روز که بیدار میشوی، دنیای تازه ای در انتظار توست"

-یعنی هیچ روزی نیست که ندانی چه کار کنی، حالت از خودت بهم بخورد و هیچ سرگرمی ای نباشد؟ از آن روز هایی که تا ابد کش می آید؟

+هیچ وقت چنین اتفاقی نمی افتد. هر روز دنیای جدیدی برای تو افریده میشود. سرشار از شادی و سرگرمی و زیبایی.

-هیچ غذایی بدمزه ای نیست؟ از آنهایی که تویش نخود باقالا و ترخون میریزند؟

+هرغذا بهانه ایست برای شادی تو و چیزی در دهان نمیگذاری، مگر انکه باعث شادیت شود.

-چرا نمی فهمی؟ من نمیخواهم اینجا باشم! چطور از روز های زیبا لذت ببرم، وقتی هیچ روز وحشتناکی وجود ندارد؟ چطو از نور لذت ببرم، ولی هیچ وقت تاریکی وجود ندارد؟ چطور از روز لذت ببرم، وقتی هیچ وقت شب نمیشود؟ چه روز تعطیلی لذت بخش است، وقتی بعد از آن مجبور به مدرسه رفتن نباشی؟!


کورالین
 
قصه از آن جا شروع شد
که از عادت کردن
فرار کردیم،
و به فرار کردن عادت کردیم...!


_ عادت می کنیم
 
Back
بالا