از مرگ نمی ترسم.....
اما از تنها مردن میترسم :-s..... به مامانم گفتم اگه ی روز من مردم هر روز بیاد سر خاکم ......
ولی خوب واقعا چیز ترسناکی نیست.......
اگه به دنیا دل بستگی داشته باشی وافعا برات سخت میشه......
اما اگه اون مثالی که زدیدو جاش بودم؛ ی لحظه وا نمیستادم.. یک دو سه می گفتم، چشمامو میبستم، میپریدم .........
از این که مرگ دیگران بخاطره من باشه متنفرم............ بیشتر دوس دارم بخاطر دیگران جون بدم......... کی بهتر از خانواده ام......
من ترس خاصی از مرگ ندارم چون تا حدی به خودم اطمینان دارم B-)
ولی وقتی به صحنه ی مرگ و عزرائیل و اینا ( ) فک میکنم خیــــلی میترسم!
ولی کلا ترس از مرگ بیشتر ریشه تو مقدار دلبستگی دنیوی داره به نظرم.
تـــرس از مرگ طبیعیِ به نظرم...من خودم خیلی میترسم...یه بارم مرگو با چشای خودم دیدم...
هواپیمامون داشت سقوط میکرد...واقعا شانس آوردیم...
قطعا مرگ وحشتناکِ...نه صرفا به خاطر ترک دنیا(که این بحثش کلاً جداس)،بلکه چون واسه ی آدم یه چیز جدیده که فقط یه بار میتونه تجربش کنه و سخت و جبران ناپذیرم هس قطعا این ترس بوجود میاد...