پاسخ : رضا امیرخانی
خب من فقط من او را خوندم اما خب یکسری چیزهاش خیلی قشنگ و بعضی چیزهاش ضایع بود!
مثلا مدل نوشتش جالبه که اون صرفا نمیخواد یک داستان را بیان کنه بلکه پیچیدگی ذهنشو حتی بقیه رو چون همونطور که ادم یکسری چیزها یادش میاد و به مغزش میرسه همونطور بیان شده و قصد فقط بیان داستانی بوده که تکمیل حالت جورچینی اش باید توسط خواننده انجام میشه همینطورم قصد بیان اوضاع اجتماعی ان زمان را داشت و اصطلاحانی مثل "گرفتن نبض ایفل"بنظرم چاشنی اش بود و قشنگ اما مثلا وجود هفت کور تاحدی مضحکش کرده بود خصوصا فصل اخرش و اینکه دم به دقیقه هی میگفت مراجعه کنید به فصل فلام و مسخره ترش جایی بود که حاجیه میبرتش خونشون و بهش میگه مراجعه کن به فصل فلان.مثلا میخواست الان یک حالتی مثل اینکه تو تا اینه مقابل هم گذاشتی ایجاد کنه...اون قسمت فلسفی اش قشنگ بود که با حاجیه توی حوض نگا کردن و گفتن کدوم واقعی تره...و اینکه خب این جناب کاملا مشخصه روزی تو تیزهوشان بوده.کمال طلبی داره...پر اصطلات ترین کتاب و متفاوت ترین کتاب و بهترین رمان شدن و عجیب ترین اتفاقات درش میفته و علی بعنوان نقش اصلی متفاوت ترین مرگ قابل تصور را داشت و هلیا از عجیب ترین عجایب خلقت بود دوتا قلب داشت و اینکه خواسته متفاوت ترین هارو به نمایش دربیاره و این ترین ها ینی کمال طلبه طرف و اینکه اینهمه اتفاق عجیب باهم مسخره اش میکنه...دیگه یکی دوتا نهایتا معجزه تو زندگی یکی رخ میده این شکلی نه دیگه اینقدر...اون حاجی هم وقتی از فرانسه گفت که کشیش بود و یا اینکه از قبر بلند میشه و باید بگم این فقط یک داستان نبود به تصویر کشیدن لایه های فکری و سردرگمی و مبهمی و اشفتگی ذهن ادمی را به تصویر میکشید که هیچ کس نمیتونه دقیق بگه داستان من او چی بود یا اینکه چیشد اما با خوندنش همه به نوعی داستان را درک میکنن و انگار ذهن زبان ذهن را میفهمه و اینبار زبان گویای حقیقت نیست...کتاب بدی نبود.برام جالب بود چون خودم یک داستان نوشته بودم و سبک من او مثل داستانم بود و خب برام ملموس بود اماباید بگم پشیمونم از اینکه خریدمش باید از یکی قرض میگرفتم و برای شروع هم خیلی جون کندم.سخته شرو کردنش اینکه ادم به سبکش عادت کنه و حتی خیلی هم بی مزه است اولاش...خلاصه که همین!