• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

محدودیت در خانه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع N.M
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : محدودیت در خانه

اگه بشون ثابت کنین عاقل (!) شدین محدودیتی نمیذارن ! من تجربه کردم ! ;D

مثلا یه بار وقتی سرما خوردم مامانم نذاشت برم مدرسه ولی من میخواستم برم ! دفه بعدی که سرما خوردم خودم رفتم به مامانم گفتم که نمیخوام برم مدرسه ! خیلی خوشش اومد !
حالا هر دفه که سرما میخورم به بابام میگه " سبا عاقل شده ! خودش میفهمه حالش چجوریه ! " :))

واقعا حال میکنم !

البته از اون جایی که من بچه خیلی خوبی ام (!) مامانم زیاد محدودیت برام نمیذاره ! در نتیجه زیاد تجربه ندارم !
ممکنه جدیدا کامپیوتر و نت رو محدود کرده باشه ( اونم برای این که شماره چشمم از 3 بالا تر نره !‌ ;D ) ولی در کل بهم اعتماد داره ! من از این بابت خوشالم ! ;D
 
پاسخ : محدودیت در خانه

اگه دست ما باشه که مطمئننا میگیم لازم نیست ، ولی خانواده نظرشون فرق داره حالا به دلایلی که خودشون دارن !
مهمترین عامل محدود کردن هم اینه که فکر میکنن هنوز سنمون کمه و نمیتونیم از پس خیلی از کارا برایم !
باید یه جوری بشون نشون داد که بزرگ شدیم ، میتونیم تصمیمات درست بگیریم
البته معمولا خانواده ها خودشون این فرصتارو در اختیار بچه میزارن که ببینن بزرگ شده یا نه !
 
پاسخ : محدودیت در خانه

ادم بايدسياست داشته باشه اگه وقايعه روزو سير تا پياز بگگي باشون مشورت كني به نظرشون احترام بذاري اوناهم متقابلا تورو باور ميكنن
با جيغو ويغو دادو بيداد نچ من همرو امتحان كردم
 
پاسخ : محدودیت در خانه

مامان بابا ها روی یه چیزای خاص حساسن.....مثلا روی چت یا فیس بوک یا...حساسن براشونم فرقی نداره تو داری چی کار می کنی حتی اگه با دوستتم بچتی اینو بد می دونن!!!
یا مثلا نمی ذارن تنها بریم یه جایی....تنها راهشم اینه که اعتمادشونو جلب کنی یعنی باید این کارارو کرد تا بفهمن بلاخره ماام یه روزی باید بزرگ شیمو این کارارو انجام بدیم!!!
 
پاسخ : محدودیت در خانه

من همیشه تلاش کردم راست باشم ولی از اعتمادم سوء استفاده شد!
یه بار مامانم دفتر شخصی نوشته هامو خوند ولی ردش کرد! منم گفتم من دیگه بهت اعتماد ندارم!
 
پاسخ : محدودیت در خانه

من محدوديت خاصي ندارم تو خونه ..

مامان و بابام ميزارن با دوستام برم بيرون--

مامانم هميشه ميگه مهتاب من بهت اعتماد دارم كه ميزارم تنهايي بري بيرون وقتي اون اين حرف رو ميزنه منم نبايد از اعتمادش سوء استفاده كنم ..
كلا هر كاري رو هم به مامانم ميگم ..
( خودش اينطوري ميخواد و منم مشكلي ندارم )


به نقل از نــرگـســـــ :
خیلی کارا هست که واقعاً دلم میخواد بکنم ولی خونواده م اجازه نمیدن

یا مثلاً خیلی حرفا... !

به نظرتون این درسته که خانواده ی آدم (مخصوصا یه نوجوون،نه بچه ! ) انقد کنترلش کنن ؟

در چه حد لازمه ؟

سعي كن اعتما خانوادتو جلب كني .. البته همه ي خانوااده ها افكارو عقايدشون يكي نيست
 
پاسخ : محدودیت در خانه

به نقل از نــرگـســـــ :
خیلی کارا هست که واقعاً دلم میخواد بکنم ولی خونواده م اجازه نمیدن
یا مثلاً خیلی حرفا... !
خیلی کارایی که میگی شاید برات ضرر داشته باشه.خانواده هم بد تو رو نمیخواد.

به نظرتون این درسته که خانواده ی آدم (مخصوصا یه نوجوون،نه بچه ! ) انقد کنترلش کنن ؟

تو این جامعه به نظر من لازمه که از طرف خانواده یه سری مراقبت هایی باشه.

در چه حد لازمه ؟

برای اینکه کنترلشون رو کمتر کنیم چیکار میشه کرد ؟!

به نظر من تو سن ما بهترین کار اینه که اعتمادشونو جلب کنیم. چجوری؟؟؟
1-کارایی که میدونیم ممکنه انجام بدیم و به درد سر بیفتیم رو خودمون انجام ندیم.
2-نشون بدیم که خودمون از عهده ی کارا بر میایم


. :| :-<
 
پاسخ : محدودیت در خانه

حذف شد.
 
پاسخ : محدودیت در خانه

من متاسفانه این طرز تفکر تو خودم افتاده که کلا نمی تونم صادق باشم با خانوادم. واقعا نمی تونم صادق باشم. چند بار صادق بودم بدجوری بدجوری پشیمون شدم.
اقا جان می گن ما صادق باشیم ولی خانواده هم باید در مقابل صادق بودن ما حرکتی نشون بدن!

من واقعا خوشم نمیاد برای رهایی از محدودیت دروغ بگم ولی مجبورم
 
پاسخ : محدودیت در خانه

به نقل از سـبا :
اگه بشون ثابت کنین عاقل (!) شدین محدودیتی نمیذارن ! من تجربه کردم ! ;D

مثلا یه بار وقتی سرما خوردم مامانم نذاشت برم مدرسه ولی من میخواستم برم ! دفه بعدی که سرما خوردم خودم رفتم به مامانم گفتم که نمیخوام برم مدرسه ! خیلی خوشش اومد !
حالا هر دفه که سرما میخورم به بابام میگه " سبا عاقل شده ! خودش میفهمه حالش چجوریه ! " :))

واقعا حال میکنم !

البته از اون جایی که من بچه خیلی خوبی ام (!) مامانم زیاد محدودیت برام نمیذاره ! در نتیجه زیاد تجربه ندارم !
ممکنه جدیدا کامپیوتر و نت رو محدود کرده باشه ( اونم برای این که شماره چشمم از 3 بالا تر نره !‌ ;D ) ولی در کل بهم اعتماد داره ! من از این بابت خوشالم ! ;D

درباره ی کارای منطقس حالا یه چیزی، مثلا همین سرماخوردگی و مدرسه

اما بعضی کارا هست که پشتش هیچی نداره ، منم خودمو لازم نمی دونم مجبور کنم انجامشون بدم .درحالی که انجام دادنِ اون کارا ممکنه اعتماد پدرمادرمو نسبت

بهم بیشتر کنه .به نظرم اینجا دیگه بحث میره رو همون مخ زدن یا توجیه کردن . ولی چطوری ؟ نسل مامان باباهای ما خیلی با ما فرق می کنن یعنی رسماً نصف استدلالای

ما برای اونا قابل قبول نیست و برعکس . اینطوری هیچکدوم قانع نمی شیم !
 
Back
بالا