• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

انتظارات از خانواده!

Admin2

لنگر انداخته
عضو کادر مدیریت
مدیر کل
ارسال‌ها
7,339
امتیاز
32,766
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1389
سلام وقت بخیر

من یه دختر ۱۸ساله هستم یه برادر هم دارم که نه تنها من همه میگن خیلی حساس و لجبازه (خدا به زنش رحم کنه یعنی) ایشون مدام گیر میده به چیزای الکی و چرت و پرت

شب هر وقت اون بخوابه منم باید بخوابم اگه نخوابم اصلا نمیخوابه داد میزنه من گاهی که میخوام کتاب بخونم درس بخونم یا تست بزنم میگه صبح پاشو با داد و هوار نتو قط میکنه کتابامو جمع میکنه و حتی نصف شب بیدار میشه ببینه خوابم یا نه

آهنگ میخوام گوش بدم حساسیت نشون میده هنزفریمو میگیره میخوام خونه تنها بمونم گاهی اوقات به مامانم میگه هر جا میری با خودت ببرش

بنا به یه دلایلی بیشتر اوقات من و اون تنها زندگی میکنیم یه شهر دیگه که حدود۲ساعت از شهر خودمون فاصله داره

موقعی که سرکاره ۱۰بار زنگ میزنه که چیکار میکنی نت قطه ؟درس میخونی ؟ساعت چند پاشدی؟صبحونه خوردی؟

وقتی هم کسی نیس خونه منو مجبور میکنه همه کاراشو انجام بدم لباسشو اتو بزنم حتی صب میگه تو پاشو صبحونه آماده کن تو مسئولیت پذیر نیستی

من حدود ۸ماه پیش با پسری اونم فقط مجازی در ارتباط بودم ولی همه چی تموم شد اما سر هر چیزی اون ماجرا رو به روم میاره میگم خودت برو در باز کن خودت صبحونه اماده کن من وقت ندارم میگه برا چت با پسر غریبه وقته برای من نه

کلا حساس بود قبل از این ماجرا ولی الان حساس تر شده

مثلا ویس های مشاوره ای گوش میدم صدای مرد باشه میگه مشاوره های خانوما رو گوش کن اهنگ گوش نکن خونه دوستام میخوام برم میگه با اونایی که داداش دارن دوست نشو خونه عمه نیا خونه عمو نیا کار به جایی رسیده رو فامیل هم حساس شده

من با دختر عمه هام صمیمی ام نمیزاره برم خونشون چون برادر دارن

میخوام موقع انتخاب رشته بزنم رشته پرستاری میگه نه برو فرهنگیان که فقط دخترن همه یعنی موقع انتخاب رشته دیوونه کرد همه مونو اشکمو در آورد با کاراش میگف برگه انتخاب رشته رو پاره میکنم اصن نمیزارم بری به بابا هم میگم که نذاره زنگ میزدم به پدر و مادرم که مهلت انتخاب رشته فقط دو روز دیگس یه چیز بگین بهش مگه حرف گوش میده (تقصیر پدر و مادرمه که پرو کردنش و به خصوص مادربزرگم که خیلی نازشو کشیده

من خودم خیلی واقعا دوسش دارم داداشمو وقتایی که نیس دلم تنگ میشه براش ولی با این کاراش منو متنفر کرده از خودش دو سه بار هم مشاوره حضوری رفتم گفتن باید اونم بره مشاوره اما نمیاد



دلم میخواد خوب باشیم با هممهربون جوری که دوری همو تحمل نکنیم



پدر و مادرم میگن به دل نگیره از دوست داشتنه ولی اگه حتی واقعا هم دوسم داشته باشه من اذیت میشم با کاراش



هر کسی بتونه بهم کمک کنه چه طور رفتارمو تغییر بدم ممنونش میشم
برادر شما نیاز به مشاوره و درمان داره.
البته از اونجایی که احتمالا اون پیگیر درمان نمیشه باید شما خنثی کنیدش. سعی کنید تا حد امکان بهانه دستش ندید، قانعش کنید با زبون بازی و ... در واقع باید فریبش بدید و اعتماد به دست بیارید تا کار خودتون رو پیش ببرید. البته استراتژی فریب همیشه کار نمیکنه ولی تا حدودی موثره.
اگر قراره برادرتون تا سالها پیشتون باشه و ازدواج نمیکنه یا با شما زندگی میکنه و ... باید اولویت اول مستقل شدن باشه. هم با رفتن از اون شهر هم با کارکردن و پول درآوردن.
 

AziAr

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
7
امتیاز
5
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
سمنان
سال فارغ التحصیلی
1400
برادر شما نیاز به مشاوره و درمان داره.
البته از اونجایی که احتمالا اون پیگیر درمان نمیشه باید شما خنثی کنیدش. سعی کنید تا حد امکان بهانه دستش ندید، قانعش کنید با زبون بازی و ... در واقع باید فریبش بدید و اعتماد به دست بیارید تا کار خودتون رو پیش ببرید. البته استراتژی فریب همیشه کار نمیکنه ولی تا حدودی موثره.
اگر قراره برادرتون تا سالها پیشتون باشه و ازدواج نمیکنه یا با شما زندگی میکنه و ... باید اولویت اول مستقل شدن باشه. هم با رفتن از اون شهر هم با کارکردن و پول درآوردن.
ازدواج که نکرده هنوز ولی من بهترین سالای زندگیم همین۱۸/۱۹سالگیه که دارم واقعا زجر میکشماصلا منطق سرش نمیشه
 
بالا