کدام اصول (یا اصل) شاعری بیانگر اینه که تا وقتی شعر و شاعر رنگ و بویی از سیاست ندارن میشه روش حساب باز کرد؟
شاید نظر شما رو این باشه که مثل ویکتور هوگوی فرانسوی هنر باید برای هنر باشد نه برای مردم ولی این دلیل نمی شه که هنر برای مردم یا سیاست حرف غلطی باشه... یا مثلن وارد کردن شعر در سیاست (یا بر عکس) توسط شعرا (یا سیاستمدارها) همون کاری را با ادبیات انجام می ده که وارد کردن شریعت در سیاست توسط آخوند درباری ها با دین کرد... یا مثلن این عقیده را داشت که شعر و هنر باید مثل الماس های کمیاب تو موزه نگه داری بشن
ولی استفاده از شعر برای منتقل کردن یک پیام سیاسی یا اجتماعی کار بدی نیست؛ البته این هم کار هر کسی نیست؛ مثلن تو شعر اخیر به هیچ وجه به استفاده از نماد و بیان غیر مستقیم توجه نشده که این خودش یک فاکتور مهمه در بیان یک دنیا حرف سیاسی تو یک بیت شعر... ولی خوب شاعرایی تو همین سایت وجود داره (مثل آقا احسان ) که خیلی عالی پیامشون غیر مستقیم گفتن