- ارسالها
- 688
- امتیاز
- 9,187
- نام مرکز سمپاد
- Sh.HiddenHand
- شهر
- MD
- سال فارغ التحصیلی
- 95
- مدال المپیاد
- ادبیات و شیمی
کلاس تابستونه داشتیم. هوا شدید گرم بود. رفتیم یه شل نوشابه گرفتیم نشستیم دور هم خوردیم... یهو یکی از بچه ها با بطری پر از آبش اومد چنتامونو خیس کرد. (First Blood)
هیچی دیگه، ما هم بی حوصله و اینا... بطریا رو پر کردیم و حمله رو شروع کردیم. (Declaration of War)
کسی به کسی رحم نمیکرد. بطری به دست فقط منتظر یکی بودیم از نزدیکمون رد شه. (Ambush)
نمیدونم کی اولین بار به ذهنش رسید که پلاستیک لقمه شو پر از آب کنه و پرت کنه سمتمون. (W.M.D)
از شلنگ آبی که توی باغچه بود که نگم. (Nuclear Weapon)
یهو وسط جنگ مدیر مدرسه ظاهر شد. (واقعا ظاهر شد. مثل جن بوداده. حالا عمری بود از این پست فطرت بیشتر واستون میگم) (N.A.T.O)
ما رو بردند توی دفتر برای جلسه تفهیم اتهام... (International Criminal Court, Hague)
بعدشم مجبورمون کردن تعهد امضاء کنیم. (N.P.T)
ولی وقتی بهش فکر میکنیم میگیم "هه هه... خیلیم حال داد" (I.R.I)
هیچی دیگه، ما هم بی حوصله و اینا... بطریا رو پر کردیم و حمله رو شروع کردیم. (Declaration of War)
کسی به کسی رحم نمیکرد. بطری به دست فقط منتظر یکی بودیم از نزدیکمون رد شه. (Ambush)
نمیدونم کی اولین بار به ذهنش رسید که پلاستیک لقمه شو پر از آب کنه و پرت کنه سمتمون. (W.M.D)
از شلنگ آبی که توی باغچه بود که نگم. (Nuclear Weapon)
یهو وسط جنگ مدیر مدرسه ظاهر شد. (واقعا ظاهر شد. مثل جن بوداده. حالا عمری بود از این پست فطرت بیشتر واستون میگم) (N.A.T.O)
ما رو بردند توی دفتر برای جلسه تفهیم اتهام... (International Criminal Court, Hague)
بعدشم مجبورمون کردن تعهد امضاء کنیم. (N.P.T)
ولی وقتی بهش فکر میکنیم میگیم "هه هه... خیلیم حال داد" (I.R.I)











