• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات شیرین از کلاس درس

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

Sarina_ahm

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
717
امتیاز
5,271
نام مرکز سمپاد
فرزانگان امين یکـــ
شهر
جَهــان / ٢
سال فارغ التحصیلی
92
دانشگاه
علوم پزشكى اصفهان
رشته دانشگاه
پزشكى
سلام :)
فکر کنم توی یه کلاس درس که قسمت خیلی زیادی از زندگی مارو اشغال میکنه اتفاقای زیادی میفته مثل سوتی،شیطنت،دعوا و بالاخره لحظه های خیلی بزرگ و خاطره ساز...
شیرین ترین خاطراتتون از کلاس درس چی بوده و چرا؟ ;D
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

کلا خاطرات ما تو 6/3 شیرینن ... !
+ سر زیست ما برنامه ی Apple cup داریم !
یه سیب هس که بالای تختمون گذاشتیم ، هر وقت کلاس زیست داریم میاریمش پایین فوتبال میزنیم !
مثلا معلممون برمیگرده :
" خب بچه ها سیناپس چی بود ؟! "
" گـــــــــل ... ! "
دلم میسوزه واسش ... ! : ))
+ یه شهربازی داریم ما تو کلاسمون !
روی میز معلم سرسره و الاکلنگمونه !
یه تاب انسانیم داریم که دونفر دُرُسش میکنن یه نفر میشینه روش !
یه تونل وحشتم داریم که بساطیه واسه خودش ... !
: ))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

روز جشن سمپاد بود ما با دبیر هندسمون کلاس داشتیم بعد از جشن.ایشونم یه آقایی هستن خیلی جدی و بچه ها هم خیلی ایشونو دوست دارن هندسمونم عقب بود...بعد وارد کلاس که شدیم نمایندمون کیک کلاسو با بشقابو اینا گذاشته بود رو میز!ما هم در یک اقدام سریع آرم سمپادو از رو کیک برداشتیم چسبوندیم به تخته و تختمون پرکیک شد!در حال انجام این اعمال بودیم که معلممون وارد کلاس شدن و کیکو دیدن اول یکم شوکه شدن بعد ما شروع کردیم به سروصدا کردن و چون هفته معلمم بود کادوشونو دادیم وهمه یه دوربین یا موبایل دراوردن که از معلممون در حین فوت کردن شمعای کیک سمپاد عکس بگیرن که معاونمون وارد شدن!یه لحظه سکوت همه جاروگرفت بعد دیدیم معاونمون میگن:منم عکس!خلاصه فک کنم بهترین جلسه ی کلاسای امسالمون بود این جلسه و خیلییی خوش گذشت!معلممون با اون همه جذبه آخرای زنگ میگفتن:خانما برین کنار من بشینم پیش کیک عکس بگیریم!!!خیلیییی عالی بود!
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

یه روز تو کلاس نشسته بودیم 2تا از دوستام که جلوی من میشینن داشتن دعوا می کردن یهو معلم برگشت گفت سارا خجالت بکش هم سن و سالای تو 4تا بچه دارن یکیشم حاملن
دیگه همه تو این وضعییت =)) =))بودن کلاس خورد به هم
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

ایول گیسو جون!!!! :))
یادت میاد سر کلاس مای بیبی رو میخوندیم!!! ;D
آقا ما مرض داشتیم....زنگ اجتماعی میگرفت یه دفه!! ;D
شروع میکردیم..مای بیبی رو میخوندیم...گل پری جونو میخوندیم... ;D :-"
مبصرمونم وا میستاد دم در ناظم اومدنی میگفت ما همه یه صلوات!!!! ;D :))
اصن یه وضی..همه میخوندیم...همه!!!!
حالا همه دست =D>اهان آهان!!! =D>گل پری جون؟؟!! بله؟؟!!زنم میشی؟!!نه نمیشم!!!چرا نمیشی؟؟!!
مای بیبی ما با تو خیلی خوشحالیم!!!نازک .لطیفی.......!!!!!!!!
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

یادش بخیر

سال اول دبیرستان بودیم

یه معلم شیمی داشتیم

این بنده خدا رو از قوچان آورده بودن مد ما!

آقا این اومد آتو داد دست بچه ها!

یه بار کلاس ما کاملا هماهنگ شده

ساعت رو 30 دقیقه کشید جلو

نیمکتا رو تو 3 ردیف چسبوندیم به هم منتظر این!

آقا اومد تو ما شروع کردیم به موج مکزیکی رفتن!

بنده خدا خوف کرده بود!

گفت 2 دقیقه وقت میدم صندلی هاتونو برگردونین حالت عادی! وگرنه از همتون 2 نمره کم میکنم

مام گفتیم ایول جفری! (فامیلش جعفری بود)

باز واسش موج مکزیکی رفتیم!

این گفت خیله خب! ولی خواهشا ساکت باشین!

مام گفتیم: باااااااشششه

خلاصه کلاس شروع شد

یکیاز پشت آدامس میترکوند

یکی میزد رو میز

مام با یکی شرط بستیم اگه وسط درس یه دفعه یه شعری رو بخونه بهش فلان قدر میدیم

این دوست مام پررو!

زد زیر آواز!

آقا کلاس منفجر شد!

بعدشم که گفتیم آقا ساعت 9 شد

زنگ خرابه نمیزنن

اینم باور کرد گفت باوشه آروم برین بیرون

بنده خدا رو خیلی زیاد اسکل میکردیم

آخرای سال دیگه از دست ما میخواست گریه کنه طفنی!

وضی بود
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

اره سوگند یادمه
ای شلوغ می خوای بگم چه جوری تو کلاس رمان می خوندی B-)
اقا ما که ردیف اخر کلاس می شستیم دیگه گروه اراذل اوباش کلاس بودیم
یکی پفک می زاشت زمین یک در میون خم می شدیم تا برداریم بخوریم
من و سوگند کنار هم می شستیم یه روز معلم داشت درس می داد نگاه کردم دیدم این سوگند داره گریه می کنه
پرسیدم سوگند چته؟
سوگند:(با صدای ارام و گریه کنان)الهیییییییییی بمیرم ...ای روزگار :-<
منم دارم این جا می میرم که این سوگند یهو چش شد بعد از 2ساعت فهمیدم خانوم داشته رمان می خونده ~X(
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

سوم راهنمایی بودیم و یه دبیرٍ اجتماعی داشتیم که همیشه در این حالت :| بود

ما هم دیدیم نه خنده ای نه شوخی ،دیگه خیلی ازش خسته شدیم (:| زدیم سیمٍ آخر یه دعوا را بندازیم بخندیم ;D

از شیرهای مدرسه به صورتٍ بهینه استفاده کردیم و چندتاشونو رو پره های پنکه گذاشتیم :-"

فک کنم آخرایٍ پاییز بود و هوا معتدل ، این جناب معلمم اکثرا عادت داشت که این پنکه رو روشن کنه ;D

دیگه دیگه.... X_X
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

فک کنم شیرین ترین خاطره ای که از کلاس داشتم یه روز تو سوم راهنمایی بود. یادم نیس چی داشتیم
ولی زنگ قبلش با بچه ها پیتزا خورده بودیم سسا مونده بود
سرکلاس بچه ها جو گیر شده بودند و از این ور کلاس به اونور کلاس کاغذ و هرچی دم دستشون بود پرت می کردن
بغل دستی من پرستو یهو یکی از اون سسا رو ورداشت ( درشم باز بود) گفت الان اینو میندازم
آقا انداخت نگو در حین انداختم فشارش داده بود #-o
سس در حین پرتاب کله ی نصف بچه ها رو سسی کرد :))
یعنی منو و پرستو اینجوری بودیم X_X
بچه ها هم نگا می کردن ببینن این سسه یهو از کجا اومده !
ما هم داشتیم یواشکی با پرستو می خندیدیم
آخرشم به همه گفتیم پشتیا انداخته بودن =))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

ی معلم فیزیک داشتیم حامله بود
همش سوتی میداد بدبخت
ما ی بار ی غلط گیرو پاره کردیم ریختیم زیره پاش بعد اینم ویار داشت سره کلاس حالش بد شد رفت بیرون
کلی خندیدم


معلم عربی سال اولمون مرد بود
بعد دوستم گف اقای کاظمی ساقه پای دخترارو نگا میکنه
من گفتم نه اشتباه میکنی:او
گف امتحان کن
ما رفتیم جلو پاچه بالا اینا بعد دیدم بدبخت همش تو پای منه
انقد خندیدم:غش غش



ی بار سره کلاس فیزیک معلم مرد
یهو زلزله شد
بعد همه ساکت:اس
من بلند گفتم ماااامااان:گریه
بلند شدم برم
گف نه نرو
گفتم گمشو الان میمیریم:عصبانی
بعد دیدم تموم شد زلزله گفتم باشه نمیرم:دی
گف بخاطره گمشو چقد کم کنم نمره؟ :دبلیو
من مظلومانه گفتم با دوستم بودم :سوت
 
Back
بالا