• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات شیرین از کلاس درس

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
کلاس زبان!!!

اکثر ماها تو این مدت که به کلاس زبان رفتیم اتفاقات جالب و خاطر انگیزی برامون افتاده که رفتن به کلاس زبان رو غیر از جهت یادگیری،برامون جالب کرده.
و یا معلمایی(به قول بعضیا تیچر :دی ) داشتیم که با اونا بیشتر از بقیه خاطره داشتیم و یا دلیلی داشته که با اونا بیشتر راحت بودیم و بیشتر خوش می گذشت با اونا.
در مورد همکلاسی هم صدق میکنه این موارد.
خوب،کلا اگه خاطره ای داشتید درباره ی کلاس زبان میتونید بیاید اینجا تعریف کنید
 
پاسخ : کلاس زبان!!!

اولیش رو هم خودم میگم. :دی
یک بار پاهام خسته شده بود بعد حدودا 20سانتی متر عقب تراز من یه صندلی وجود داشت. عقب عقب رفتم و تا اومدم که بشینم دیدم یه شخصی گفت oh no...
برگشتم دیدم معلممون [در حالی که چایی دستش بود]منو چپ چپ نگاه میکرد و بعدش فهمیدم کیفم که از من عقب تر بود خورده بود بهش و چاییش ریخته بود رو خودش :دی
 
پاسخ : کلاس زبان!!!

اینجا خیلی تاپیکه باحالی..من خیلی خاطره دارم....دمت جیز مهدی جان
خب اولین خاطره این بود که ما یه معلمی داشتیم خیلی جدی بود ولی ما همه چیو به طنز میگرفتیم...یه بار این آقا یه توپوق زد ما منفجر شدیم.
بعد گفت شما به ترک دیوار هم میخندید!!!
ما هم یک صدا گفتیم بعلهههه..
بعد ایشون گفتن حالا که اینجور شد همه جلسه بعدی یه لکچر درباره ترک دیوار میارین وگرنه راتون نمیدم!!!
 
پاسخ : کلاس زبان!!!

ما اولین ترمی که اومدیم کلاس بزرگسالا یه معلمی داشتیم ؛ یعنی نمی شد ما با کارهاش از خنده منفجر نشیم! ;D

مثلا این آقا همیشه پاشون رو ، روی صندلی جلو می ذاشتن و انواع حرکات کششی رو می رفتن!!! ما رو می بینی! همیشه همین جوری =)) =)) =)) =))

یه دفعه یکی از بچه هامون دزدکی وسط کلاس ازشون فیلم گرفته بود! به هر کی نشون می دادیم به همین صورت در میومد: =)) =)) =))

* البته از حق نگذریم معلم خوبی بود!

ترمای بعدی هم و همچنین الان کلا یه جلسه نمیشه که سوژه واسه ی خندیدن نداشته باشیم!! کلا کلاس زبان ما بیشتر شبیه به کلاس خنده هست تا کلاس زبان!!! ;D :-" :))
 
پاسخ : کلاس زبان!!!

مـــن اصــولا بیرون کلاس زبان نرفتم ;D
از لحــاظ تدریس زبانو اینا من تو خونه کار میکردم ;D
ولی خوب توی کلاس زبان تو مدرسه:آغا دوست گرامی در حال خوندن متن بود و یه کلمه رو غلط گفت بعد یکی از بچه ها از ته کلاس درستشو تلفظ کرد دبیر خواست درستشو بگه برگش کلمــه غلطو تکرار کرد ;D
 
پاسخ : کلاس زبان!!!

یک بار قبل اینکه معلم بیاد یک جعبه کیک تو کلاسمون پیدا کردیم

بعد هممون کتابای زبانمون رو گذاشتیم اون تو

بچه ها به منم گفتن چون تو موقعیتت خوبه فیلم بگیر با گوشیت

وقتی معلم اومد کلی دست زدیم گفتیم آقا تولدتون مبارک

بنده خدا از تعجب نمیتونست بیاد تو کلاس

بعد گفت تولدم نبود که جعبه رو هم که باز کرد دید کتابامون توشه یک دفه عصبانی شد از هممون درس پرسیدو منفی گذاشت :-L

بعد کلاس بچه ها اومدن دورم جمع شدن که فیلمو ببینن

اونجا فهمیدم که اصلا دکمه فیلم برداری رو نزده بودم :-" :))

هیچی دیگه همزمان 17تا تو سری خورد تو سرم :))))


+یک بار داشتیم با معلممون بحث میکردیم

بعد گفت اگه من حرفمو عوض کنم اسممو میذارم کبری

بعد حرفشو عوض کرد از جلسه بعد بهش میگفتیم مستر کبری :))))
هر چند میگفت من عوض نکردم :-"
 
پاسخ : کلاس زبان!!!

یه معلّمی هس به اسم ِ "آقای ِ روح ِ زمین."
این استاد ُ ما خیلی به گردنشون حق داریم ! خیلی واسه ما زحمت کشیدن ! 8 ترم یا 7 ترم باهاشون بودیم ..
بعد این ترم نیفتادیم باهاشون .. تولدّشم بود .. واسش تولد گرفتیم ! کیک ُ شمع ِ کادو ُ یه توپ که وسیله کارشه . :دی
خُلاصه کلّــــــی خوب بود . 8->
 
پاسخ : کلاس زبان!!!

× ی بار این معلممون اومد ی کوییز از ما بگیره؛ بعد داشتیم کوییزَرو میدادیم، یهو دیدیم معلم کلاس بقلی همینجوری بلند بلند داره داد میزنهُ دعوا می کنه که چمیدونم این چکاری بود شما کردین... کل کلاس داشتن گوش میکردن که قضیه چیهُ اینا. بعد معلممون رف بیرون ببینه چه خبره. برگشته اومده میگه اون کلاسیا زدن میز معلم ـرو شکستن. (میزای ما مثه این تریبون ـای سخنرانی ـه، بعد زدن این چوبِ توشُ انداختن. معلم ـه میتونسته وایسه روش. : )) ) بعد میگن که کارِ یکی از بچه های کلاس ماس که همیشه میومده میشسته تو کلاسشون پشت میزِ معلم. اینُ که گف قشنگ کل کلاس داشتن می خندیدن. آخه دروغ در چ حد ضایه، مگه طرف خودش کلاس نداشته که بیاد بشینه تو کلاس شما؟ :)) نزدیک بود ی بازجویی ـم بشیم که ی وخ نرفته باشیم تو کلاسشون. : )) معلوم نشد کار کی بوده ولی جلسه ی بعد میزرو دیدم خیلی خوب شکسته بودن ، آفرین! : دی
 
پاسخ : کلاس زبان!!!

معلم ما بعد از پایان درس می گفت:do you have any problem
ما می گفتیم :یس
اصلاً توجه نمی کرد می رفت صفحه بعد!
بگو تو که سوال جواب نمی دی...چرا سوال می کنی کسی مشکلی نداره؟!!! ~X(
--------------------------
وقتایی هم که اشکال داشتیم :دستمونو می گرفتیم بالا میگفت:یس؟
مشکلمون رو براش می گفتیم...هیچی دیگه....طبق معمول شروع می کرد درس دادن ،جواب سوال ما هم بیخیال!!! =D>
 
پاسخ : کلاس زبان!!!

یه بار معلم کلاس دخترا نیومده بود (کلاسامون جدا هستن) کلاس اونا رو با ما یکی کردن.یه رفیقم ماشالا سیـــــــــــبیـــــــــله ها!
ینی این عکس رو ببینی یه چیزی تو مایه های رفیقمه :::

32061999695775167293.jpg


آقا خلاصه یکی از دخترا (همترم ما بودن) شروع کن به خوندن متن.این از کلمه ی اول سوتی داد تا آخرش.دیگه وسطاش انقد اشتباه میخوند Actually رو خوند : آستولی :| رفیق منم گفت : چپول اونو هم بلد نیستی بخونی؟
دختره هم جواب داد: تو خفه شو.سیبیل ـه دست و پا دار
ما رو میگی ینی =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))
دختره :-w
رفقای دختره ;D
رفیقم X-( X-( :((
معلممون =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))
 
Back
بالا