• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات شیرین از کلاس درس

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Sarina_ahm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

نقل قول از دوستم سارا
اول ابتدایی که بودم یه روز معلم داشت املا می گفت که تلفظ یه کلمه رو اشباه می گف.من پا شدم گفتم خانم اینی که می گید غلطه می گه هی بحث کردیم معلم قبول نکرد.میگه پا شدم رفتم یه سیلی زدم بهش!می گه قدمم نمی رسید با زور زدم.
=))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

امسال زنگای فیزیک...والله چه عرض کنم اسمش کلاس نبود از اول تا آخر سرکارش میذاشتیم ومیخندیدیم اونم میخندید!
معلممون یه جوون بلند قد باسبیل و ابروهای کلفت! فکرشو بکن...تازه سابقشم دوسال بود اصلنم نمیدونس کلاسو چجوری اداره کنه اونم مدرسه دخترونه :-"

من بادوستم قرارگذاشتم ذل بزنیم بهش ببینیم چیمیشه
بعد هی من به این نیگا کردم هی اون نیگا کرد
هی من لبخندزدم هی اون نیشاشو بیشتر باز کرد

آخرشم هیچی نگفت ولی زنگ تفریح آی خندیدم =)) =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

یه روز فیزیک از من پرسید منم نمرم خیلی بد شد . وقتی معلم پا شد بره پای تخته منم دفتره برداشتم محکم زدم تو کلش . بعد برگشت گفت :(( کار کی بود .)) منم با افتخار بلند شدمو خودمو معرفی کردم . >) >) >) >) >)
یک ساله از اون زمان رد می شه ولی هر وقت می بینمش از خجالت آب می شم . :-[ :-[ :-[
 
  • لایک
امتیازات: ayda
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

عاغا ما پارسال یه معلم جغرافیا (ربوشه) داشتیم خیلی سختگیر بود ;;) (الان تازه قدرشو فهمیدیم بس که معلم امسالمون عنه :-")
بعد جلوی تو کلاسای ما جلوی تخته یه سکو هست که میز معلمم رو اون سکوهه قرار میگیره ;D
ما میخاستیم این میزشو بکشیم جلو این که اومد میز بیفته پایین :-"
عاغا جاتون خالی کشیدیم جلو معلمم اومد نشست پشتش ولی نیفتاد :-"
مائم یادمون رفته بود که میز جلوئه زنگ تفریح برنگردوندیمش سر جاش ;))
زنگ بعد با رحمانایان کلاس داشتیم (یه معلم حساب خیلی خیلی گل :-<)
وسطای کلاس میز افتاد ^#^ X_X
ازون به بعد هر وقت خ.رحمانیان رو میبینیم رومون نمیشه باهاش حرف بزنیم ;))
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

وای..یادش به خیر...
یه دبیر عربی داشتیم...تو دانشگاهم درس میداد...بعدش صداش بلند بلند بود !
بچه های ۳/۶ میدونن..:دی
عجب موجودی بود واقعا....اسم نمیبرم حالا [-(
 
پاسخ : خاطرات شیرین از کلاس درس

سال دوم ی معلم داشتیم خ مظلوم بود هرچی میگفتیم,میگف باوشه !
قبلِ زنگ این, یادم نیس از کجا از این آکاستیو بزرگ ـا وارد مدرسه شده بود {امان از پیری :دی }
از این سایز گنده ها و کلفت ـا ام بود.مائم ک جوگیر.گرفتیم قلقلی ـای آکاستیوُ میکندیم .زنگ این خانمه هم بود یهو گفت بچه ها بسه چقد وول میخورین و این چیه ک همتون دارین تو جامیز باهاش بازی میکنین؟
مائم آکاستیوامونُ رو کردیم ! گفت باشه باشه بقیه زنگ باهاش بازی کنین <:-P
ینی انگار برف میومد...صحنه جنگم بود...چون هرکی سهمیه آکاستیو ـش تموم میشد,آکاستیو یکی دیگه رو غارت میکرد {با بزن بزن و اینا}
کلی بازی کردیم ;D {بنده ب شخصه تا آخر سال از تو کیف ـم گلوله های آکاستیو درمیومد :-" }
کف کلاس قشــنگ سفید شد .
بعدش بدبخ شدیم البته .
رفتیم جارو آوردیمُ زمینو جارو کشیدیم ! {سر جارو کشیدن هم دعوا بود.همه میخواستن لذت جارو کشیدن ُ خودشون تجربه کنن :د }
+
شیما قضیه دلستر و غلط گیرُ گف دیگه ;D :x
 
صایع شدن معلم!!

اقاما ی روزداشتیم ازکناردستشویی *معلمارد می شدیم ی دفه دیدیم یکی ازپشت در داره ب این دربدبخت می کوب.......هی می کوب...........
ماهم همون جاحس انسان دوستانمون گل کردگفتیم بریم ببینیم چی شده!!!!!!تامارفتیم دروباز کنیم بقیه بچه ها هم جمع شدن ......خلاصه سرتونوب دردنیارم دروبازکردیم ک دیدیم دبیرفیزیک مون..................حالا همه اینجوری :oبعداینجوری :).... ;D.... :)
اونم اینحوری :-[ ....:-s.... ^#^.. :-L
بعدک رفت هممون شدیم اینجوری :)) =)) =)) :)) =))

*لازم ب ذکراست ک دستشویی نام برده حاوی دودربیرونی وداخلی می باشدک دربیرونی ان خراب وفاقددستگیره مناسب می باشد!
 
پاسخ : صایع شدن معلم!!

كلاس ما قبلنا سايت بود...بخاطر همين فقط ميشه از داخل كلاس در و باز كرد.....
هميشه معلما ميخوان در رو باز كنن ولي نميتونن.....يني ضايع!!!
 
پاسخ : ضایع شدن معلم!!

آقا ما تو کلاسمون تخته وایت برد داریم،یمی معلمامون پاش هی گیر میکنه به این تخته
ی دفه گیر کرد نزدیک بود بیفته آقا حالا اون ترسیده بود ماهم دراین حالت =)) =)) =)) =))
بدبخت دیگه میخاس بشینه وسط کلاس گریه کنه ;)
 
پاسخ : صایع شدن معلم!!

اغاع چن روز پیش این معلم زبان فارسی ما کمربندش باز شده بود خودش هم نفهمیده بود (یکم شنگوله :دی ) بعد کله کلاس داشتن خفه میشدن از خنده به این حالت =)) اخرش بعده نیم ساعت فهمید خودش بست
 
Back
بالا