نمیدونم یادتون میاد یا نه ولی یه زمانی توی مدارس شیر و مجلهی رشد میدادن. مجله ای که مسابقه بود بین بچه ها که بتونن قسمت سرگرمیش رو تموم کنن. توی زنگ تفریح ها دنبال هم میوفتادیم و ادای گنگستر ها رو در میاوردیم. محرما و شاید روز های عادی به صورت رندوم بچه ها دسته راه مینداختن و روی دفتر و کتاباشون یا ظرف ها میزدن.
یه وقتایی توی زنگ تفریح سه تا سنگ میریختیم وسط و نباید میذاشتیم که خط بشه یا از روی سکو پایین بیوفته و در آخرش گلش میکردیم.
بعضی از بچه ها میرفتیم و یه باریکه ی آب از لوله ی آبخوری به سمت همه ی گیاها میبردیم تا گیاها بتونن از آب استفاده کنن.
بازی کردن با ات آشغال که همیشه بوده فقط قبلا با کاج بود الان با زباله.
بوفه هم که خودش به صورت جدا یه داستانی بود و همین که معماری مدرسه ی ما اینجوری بود که بوفه به دستشویی چسبیده بود کافیه.
اینکه سر دیکته یکی بره پایین هم پدیده ی عجیبی بود.
نمیدونم الان هم پیدا میشه یا نه ولی معلم دوم دبستان ما(خانوم دشتی) درکمون میکرد و زنگ اول رو درس نمیداد و چراغ ها رو خاموش میکرد و برامون صحبت میکرد و ما هم با علاقه گوش میدادیم.
بچه ها بعضی هاشون یه ظرف پر از لگو داشتن و می اوردن و باهاشون بازی میکردن. ما هم دورشدن جمع میشدیم و نگاه میکردیم.