• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

آرزوی دوران بچگی!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع armitaa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : آرزوی دوران بچگی!

والا من آرزو داشتم یه میمون برام بخرن ;D تا 10 سالگی هم همچنان اصرارا ادامه داش
آرزو داشتم برم خونه مامان مامانم زندگی کنم
من یه حسی داشتم که همش باهاش حرف میزدم بهش میگفتم دوست دلم :)) بعد آرزو داشتم اونو ببینم ;D
 
پاسخ : آرزوی دوران بچگی!

همیشه ارزوم این بود ک عروسکم شب ک خوابم مشقامو بنویسه!
یادمه ی شب دزدکی بیدارموندم ببینم عروسکی ک برام خریده بودن چجوری مینویسه مشقامو ;))
تازه قبل از خوابم واسش توضیح دادم ک اینو اگ بزرگ بنویسی خانوم دعوام میکنه و اینا 8-^
هعیییی
پیر شدیم
یادش بخیر...
 
پاسخ : آرزوی دوران بچگی!

آرزو داشتم وقتی بزرگ شم دکتر شم پولدار شم برم نیسان بگیرم گوجه بفروشم! ;D
 
پاسخ : آرزوی دوران بچگی!

آرزوی بچگیم که تا الانم ادامه داشته (خواهد داشت) اینه که از هاگوارتز برام دعوت نامه بفرستن بگن تو استعداد جادوگری داری پاشو بیا سکوی 9 و 3/4 سوار شو ;;)
 
پاسخ : آرزوی دوران بچگی!

اول اینکه آرزو داشتم صب که بیدار میشم همه عروسکام زنده بشن(خعلی بچه بودم)

بزرگتر که شدم آرزو داشتم منم مثل هری پاتر نصفه شب بیدار کنن بگن وسایلاتو جم کن بریم هاگوارتز ;D ;D ;D ;Dبعدشم نصف قدرت هری تو وجود من باشه و اینا :| :| :| :|

و در آخر هم بزرگتر شدم دوس داشتم فضانورد شدم کلن دل خجسته ای داشتم من
 
پاسخ : آرزوی دوران بچگی!

من هميشه آرزو داشتم اين روح هايي كه ميان مداد رنگي هاي من رو بر مي دارن كه من به خاطرش كتك بخورم رو بگيرم مث كره خر اسرائيلي بزنم.
هِي :-< هيچ وقت هم بهش نرسيدم.
 
پاسخ : آرزوی دوران بچگی!

خب آرزوهای زیادی داشتم ولی بزرگترینش این بود که یه هواپیما ی کنترلی داشته باشم 8-^
 
پاسخ : آرزوی دوران بچگی!

وقتی بچه بودم هرکی ازم میپرسید دوس داری چیکاره شی میگفتم دوس دارم پرنسس شم!!!!
دورانی بود ینی...........هنوزم میشینم کارتوناشو میبینم.......هعی
 
پاسخ : آرزوی دوران بچگی!

ما خونمون دو طبقست.بالا عموم اینان و ما پایینیم.یه زیرزمین خیلی خیلی بزرگم داریم.از بچگی منو پسرعموم و دخترعموم فکر میکردیم تو زیرزمین گنجه.هی شبا که تاریک میشد بیدار میشدیم و میرفتیم میگشتیم ببینیم گنج کجاست.مامان باباهامونم خیلی دعوامون میکردن.ولی ما از رو نمیرفتیم.روزا هم با هم درمورد اینکه گنجو پیدا کردیم چی کار میکنیم حرف میزدیم. :)) :)) :)) :)) :)) :)) :))
 
پاسخ : آرزوی دوران بچگی!

ارزو داشتم که دسته ی چرخ خیاطی مامانم رو بچرخونم
[-o<
 
Back
بالا