دیشب رفته بودم فضا سبز پشت سینما از 9 تا 12 مراسم بود.بعد یه قسمتش که کلن ازین سنگ ریزه هاس یه میله مشکی زده بیرون بعد تاریک هم هست...من حواسم نبود خوردم به این داشتم میفتادم مجبور شدم ادمای دو طرفمو بیگرم... حالا منو میگی خواسم نبود کیو گرفتم...سمت راستیم که دختر بود هیچ سمت چپیم پسر بود حالا منم بازوشو گرفتم نیوفتم
یه دفعه نگاه کردم دیدم استین کوتاه پوشیده فهمیدم پسره...اصلن نگاش نکردم معذرت خواهی کردم رفتم اون طرف تر کار داشتم . بعد بر گشتم دیدم با دوستاش اونجاس....فک کنم یه یک ساعتی اونجا وایساده بود
بعد اومدو ماشین برا سایرین تعریف کردم اونا: حتما منتظر بوده ببینه از سمت تو خبری میشه یا نه که تا اون موقع اون جا وایساده بود
آغا ما تو جمع فامیل نشسته بودیم.....
همه همین جوری دور هم......
منم نمی دونم چرا چشم نبض گرفته بود...... اینجوری
بعد که اومدم تو آشپزخونه دیدم پسر عمومم دنبالم پاشد اومد ، برگشته می گه چیه زهره؟ چرا هی چشمک می زنی؟
من : نه ، چیزه ، اشتب شد
پسر عموم : ^-^
تو [size=12pt]مهد كودك بودم
5-6 سالم بود هنوز
يه دختري بود هي دوس داشت منو ضايع كنه
به روشاي مختلف
اما هي تيرش به سنگ مي خورد
يه روز نمايش داشتيم
اونم قرار بود لباس شانه به سرو بپوشه
من زود تر رفتم سر كمد لباسا و يك عدد آدامس موزي جويده شدهچسبوندم قسمت كلاه لباس
بقيشم خودتون حدس بزنين ........
بهش ميگن شوخي سمپادي
همونجا بود كه از سمپپاد واسم دعوتنامه فرستادن
[/size]