• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

تا حالا ضایع شدین/کسی رو ضایع کردین؟!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع شقایق س.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : تا حالا ضایع شدین؟

بدترین بار کلاس چهارم بود...
سرکلاس معلم داشت درس شش و نایژک از این جور چیزا می داد منم اومدم خود شیرینی کنم دستم رو بردم بالا می گم بعد از نایژه به نایژک می رسیم...
معلممون هم یه لبخند مصنوعی زدو شروع کردن به دست زدن و گفت آفرین! حالا اجازه می فرمایین تدریسم رو ادامه بدم؟؟؟ X-( :-L
 
پاسخ : تا حالا ضایع شدین؟

یک روز داشتم می رفتم کلاس گروه قبلی ما دخترا بودن دیدم از دست یکیشون یک 5 تومانی افتاد گفتم احتمالا این می خواد با من دوست شه که این کارو جلوم انجام داده رفتم پولو بهش دادم خودمم معرفی کردم بعد اون جلوی دوستام منو ضایع کرد بدجور
یه بارم شدته بود تو کلاس ریاضی 36 تقسیم بر 13 رو نوشتم 3
 
پاسخ : تا حالا ضایع شدین؟

داشتم با یه دختره چت میکردم.بعد این هی میگفت تو دختری؟قسم بخور و این حرفا!!...
من هم هر بار میگفتم آره.مشکلی داری؟!
آخرشم برگشته میگه =تو پسری.بای!!
من= :-L
ینی.............
 
پاسخ : تا حالا ضایع شدین؟

میدونین آدم کی ضایع میشه اصولا؟

مثلا 6 ساعت شروع به تعریف کردن یه خاطره خنده دار برای دوستت میکنی تو یاهو

بعد ته همه جمله هات =)) =)) =)) میذاری

بعد که تو 15 خط همشو گفتی

دوستت جواب همشو با یه اسمایلی میده : :|

به قول دوستان : اصَن یه وضعی!
 
پاسخ : تا حالا ضایع شدین؟

دیشب سرشام داداشم یه هو کلشو اورد تو صورتم که بترسم بد نترسیدم
باحالت تمسخر خندیدم هه هه هه هه هه :P
همین که داشتم میخندیم مشتشو اورد جلو ترسیدم
حالا اون هه هه هه ههه هه ه...
خیلی پررو ه ولی خب خندیدیم ;D
 
پاسخ : تا حالا ضایع شدین؟

تو خونه بودیم ، بابام اومد. وقتی خستگیشو گرفت اومد کنار من نشست تا کشتی صادقو نگا کنیم . بعد از بازی من شروع کردم که یه جک براش بگم تا وسطش که تعریف کردم بابام پا شد بدون هیچ معذرت خواهی رفت .
منم :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ یعنی موندم چی کار کنم .
 
پاسخ : تا حالا ضایع شدین؟

تو فراز هشتادم دعاى جوشن كبير هست :اى جوش دهنده ى استخوانان شكسته،....(به جون خودم هس)
بعد من معنى شو كه خوندم مامانم پشت سرم رو كاناپه خواب بود(كه تازگيا دچار حادثه ى شكستگيم شده)بعد منم جيغ كشيدم اين جمله هرو
بعد مامانم از خواب پريد يه لبخند مليح زد منم كه واسم اون لب خنده از ١٠٠فوش بد تر بود :-[...
 
پاسخ : تا حالا ضایع شدین؟

راهنمایی که بودیم ، رفتیم کتاب خونه با دبیرمون ، می خواست رو دیتا بهمون چیزی نشون بده ، ولی هر چه تلاش کردیم کامپیوتر روشن نمی شد. یه پسری تو مدرسمون بود که مهندس کامپیوتر بود برا همین جور کارا ، رفتیم اوردیمش تا ببینه کامپیوتر چه مرگشه . یکم واستاد بر و بر به کامپیوتر زل زد ، بعد رفت دوشاخه کامپیوتر رو از رو زمین برداشت زد به پریز......... =)) =)) =)) =))
نمی دونین چه ضایع بازیی شد....
---------------------------------------------------------------
چند وقت پیش ، از مدرسه وامدم خونه ، مامانم بیرون بود ، منم کلید نداشتم ، پسر همسایمون رفت پیچگوشتی انبردست اورد که در رو برام باز کنه ، بنده خدا کلی تلاش کرد ، همش ازم می پرسید : مطمئنی که در قفل نیست؟؟؟؟
منم با اطمینان بهش جواب می دادم: اره بابا ، مامانم عادت نداره در رو قفل کنه........
این بد بخت نیم ساعت داشت مثه چی زور می زد ، عرقش در اومده بود....... وقتی مامانم اومد فهمیدیم در قفل بوده......
من... :-" :-" :-"
پسر همسایمون... :-w :-w :-w
 
پاسخ : تا حالا ضایع شدین؟

من کلهم زیاد نمی تونم با پسرا راحت باشم اخه اصلا تو فامیلامون پسرم نیست تا طرز برخورد باهاشونو بدونم به خاطر همین وقتی میان سمتم از زور اضطراب کاذب صداشونو درست نمی شنوم یه روز از کلاس نقاشی می رفتم خونه تابلومم که استادم قاب کرده بود دستم بود یه پسره اومد سمتم اول گفت کلاس قاشی میرید منم گفتم اره و قدممو تندتر کردم حالا مگه ول کن بود بازم اومد یه سوال دیگه پرسید منم فکر کردم می گه می خواید برسونمتون سرع گفتم نه مرسی حالا داشتم می دوییدم دوباره پرسید چی نه! من گفتم کلاس برای مردا هم داره منم دیدم چه ضایع شدم سریع گفتم نه نداره دیگه سریع پیچیدم سمت یه فرعی
حیلی سیرسش بود :-L :-L
 
پاسخ : تا حالا ضایع شدین؟

همین دو شب قبل بود...
من از اخرین شب نشینی که اومده بودم خیلی گذشته بود و واسه بعدیش برنامه ریخته بودم...
بعد همش فکر میکردم شب نشینی شب جمعه س...

بامداد روز پنج شنبه اومدم. دیدم خیلیا تو حرف بزن نوشتن: " شب نشینی خوبی بود ولی حیف که تموم شد"
انقد ضایع شدم که نگو!
 
Back
بالا