• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خوردن سر کلاس

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mamareza
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خوردن سر کلاس

من همیشه سر کلاسا در حال خوردنم (گشنش میشه آدم خوب ;D) اول که بودم چیزای کوچیک میخودم .آجیل و اینا ولی حالا تقریبا
همه چی میخورم .
یه بار اول که بودم داشتم بادوم میخوردم هی معلمه یه جوری نگام میکرد منم اصلا بش توجه نمیکردم بادوما یکیش خیلی تلخ بود بقل دستیم گفت چی شد گفتم تلخ بود بعد به معلمه گفتم میشه برم بیرون تا آخر زنگ نذاشت #-o
یه بار دیگه هم دوم بودم معلم ادبیاته میخواس جمله بگه گفت از آن ته بوی خیار میاد همه بچه ها برگشتن منو نگاه کردن منم هنوز دهنم پر بود =))
یه بارم سر حساب داشتم نارنگی میخوردم دیدم معلمه بالای سرمه و شدیدا داره به نارنگسه نگاه میکنه :-ss
 
پاسخ : خوردن سر کلاس

اصلا نمیشه سر کلاس نخورد
حالش تو همینه که بخوری :))
 
پاسخ : خوردن سر کلاس

من در حال خوردن این پودرای مقوی بیدم ناگهان دیدم معلمه بالا سرم وایساده. گف چی تو دهنته X-(؟ منم دهانم پر بود
و نمیتونسم جواب بدم. دو دستی محکم زد به دو طرف صورتم. پودرها فرتی از دهنم ریخت بیرون و کت و شلوار آقا را کامل
سفید کرد. همه کلاس در حال خندیدن بودند. آقا گف بچه سر کلاس مگه جای چیزی خوردنه. گفتم نه ببخشیددددد ;D
 
پاسخ : خوردن سر کلاس

سر کلاس زیر میز ما مثل بوفه میمونه!همه چی یافت میشه!
یه بار داشتم آبمیوه میخوردم دوستم جلو معلم از دهنش پرید شما هم که دیگه چیزشو در آوردین!منم خندم گرفت آبمیوه پرید تو گلوم!گلاب به روتون همشو بالا آوردم!حالا معلم خنگمون برگشته به بغلدستیم میگه چرا از زیر میزتون اب چکه میکنه؟!!!! =))
 
پاسخ : خوردن سر کلاس

ما پارسال یه برنامه ای داشتیم، چهارشنبه ها زنگ آخر که کامپیوتر داشتیم و معلمونم که ... یه چیزی می خوردیم و پرتقال هم جز اصلی بود ;D
بعد یه پرتقال ها رو خوردیم بعد دیدیم هنوز کلی از زنگ مونده! یکی از بچه ها ازین آدامس نعنایی هایی که خیلی تند بود در آورد تعارف کرد، منم زیاد از آدامس نعنایی خوشم نمیاد ولی چون معلممون برگشته بود مجبور شدم بگیرمش و زود بذارم تو دهنم :(
بعد چند ثانیه تازه فهمیده بودم چی خوردم :-& حالم به شدت بد شد، بدون اجازه از معلم دویدم بیرون!
وقتی برگشتم دبیرمون گفت: چی شد؟
نمی دونستم چی بگم که یکی از بچه ها گفت : خانوم مگس رفت تو دهنش :o
بعد بچه ها: =))
دبیرمون هم گفت : باشه، برو بشین :)
 
پاسخ : خوردن سر کلاس

این خاطره مال پارسالمه!


من آریانا سیمین دخترسایه مریم محدثه سپیده صندلی های آخر کلاس می نشستیم و کلی ماجرا.

قبل زنگ کلاس به سیمین می گفتیم دستاتو شستی؟ باید پرتقال پوست بگیری.

اون آخر ما انواع خوراکی میخوردیم و همین طور حرفای معلم رو گوش میدادیم و میخندیدیدم.

یه دفعه مریم قرص نعنا آورده بود من و محدثه خوردیم وای یه جوری بود بعد گفتیم به همه بدیم

بعد موقعی که میخوردن حالت صورتشونو نگاه میکردیم می خندیدیم

بعد کل کلاس داشتیم قرص میخوردیم که معلم سوال پرسید و به انسیه گفت جواب بده

انسیه هم هل شد قرصه پرید تو حلقش سرفه ش گرفت سرخ شد اجازه گرفت رفت بیرون

از این ور سیمین بهونه آورد از اون ور سپیده .

منو محدثه داشتیم میمردیم ازخنده و بی نهایت داشتیم کنترل میکردیم.

خود انسیه اومد یه چیز دیگه گفت بدتر شد .

خلاصه کلا کاری کردیم بماند این بحث جمع شد و بخیر گذشت.

:))
 
پاسخ : خوردن سر کلاس

به نقل از ارنواز :
ما پارسال یه برنامه ای داشتیم، چهارشنبه ها زنگ آخر که کامپیوتر داشتیم و معلمونم که ... یه چیزی می خوردیم و پرتقال هم جز اصلی بود ;D
بعد یه پرتقال ها رو خوردیم بعد دیدیم هنوز کلی از زنگ مونده! یکی از بچه ها ازین آدامس نعنایی هایی که خیلی تند بود در آورد تعارف کرد، منم زیاد از آدامس نعنایی خوشم نمیاد ولی چون معلممون برگشته بود مجبور شدم بگیرمش و زود بذارم تو دهنم :(
بعد چند ثانیه تازه فهمیده بودم چی خوردم :-& حالم به شدت بد شد، بدون اجازه از معلم دویدم بیرون!
وقتی برگشتم دبیرمون گفت: چی شد؟
نمی دونستم چی بگم که یکی از بچه ها گفت : خانوم مگس رفت تو دهنش :o
بعد بچه ها: =))
دبیرمون هم گفت : باشه، برو بشین :)

منم که لین خاطره رو نوشتم!
 
پاسخ : خوردن سر کلاس

ما که هر چی بگیم به گرد پای دوم تجربی پارسال نمیرسه(سر کلاس منقل و جیگر و کباب و اینا)ولی خب ما هر وقت اراده کنیم هر چی باشه میخوریم البته اون زیر کارای دیگه ای هم میکنیم مثلا جلال زیر میزمون یبار بنزین زیپو ریخت آتیش زد معلممون میگفت چه بو چوب سوخته ای میاد
یبارم سر کلاس زبان فارسی زیپو رو که رخت کف میز معلم گفت کی استون آورده =))
 
پاسخ : خوردن سر کلاس

من سر کلاس زیاد چیزی نمخورم ولی هر دفعه اومدم بخورم یا معلم فهمیده یا خودشیرینا لو دادن :-??
 
پاسخ : خوردن سر کلاس

دیروز بچه ها داشتن سر عربی پرتقال میخوردن (معلم:محمدپور!!!!!!!!!!!!! :-&) معلمه دید!
بعد چشماشو اندازه ی سه تا وجب باز کرد گفت برو بیرون!بعد داد داشت میزد میگفت:داری سر کلاس پرتقال میخوری؟ :o
بچه ها ;;) (:|
اون X-(
بچه ها #-o
اون :-L حرف نزنین بچه ها!!!!!!!
 
Back
بالا