من خواستمو در قالب عمل انجام شده مطرح میکنم
فوقش یکم دعوام میکنن که 2 ساعت بعد حل میشه
البته من خیلی کارای بـــد و ... در قالب عمل انجام شده نمیکنما
مثلا من یهروز بعد از ظهر رفتم کلینیک و گربه خریدم اومدم خونه گربه تو دستم بود گفتم سلام گربه گرفتم
بعد مامانم تا آخر شب غر زد که کثیفه فلانه (بابام کلا نظر نمیده) ولی صب دیگه عادی شد الانم 4 ماهه گربه دارم مامانم خیلی هم دوسش داره
همین مکالمه با بابا:
من:بابا من فلان مانتورو میخوام.
بابا:مگه بقیه مانتوهات قابل پوشیدن نیستن دخترم؟میخرم ولی خب خوبه که از وسایلت درست استفاده کنی و ...
(
همین مکالمه با داداش:
من:آماده شو بریم برا تولدم یه مانتو بردار.
داداشم:تولدت کیه؟
من:امروز
داداشم:مبارکه آبجی
من:خب بریم کادو بخر برام
داداش:مگه چیکار شاخی کردی.به دنیا اومدی دیگه.کادو گرفتن نداره که
تو خونمون خواسته ای داشته باشم با مامانم راحت تر میتونم بیان کنم
اما اگه بخوام همون خواسته رو از بابام داشته باشم کلی شاخ و برگ میدم یا بعضی اوقات میرم سر اصل مطلب ( منظور زمانای پول خواستنه)
اما در کل وقتی چیزی میخوام با کسی تعارف ندارم اون چیزی که میخوامو تهیه می کنم حالا یا مامانم پیشم باشه یا بابام یا خواهرم و یا حتی همسر خواهرم
زیاد مخالفت نمیکنن بام
ولی خب بستگی داره
بعضی چیزا رو باید ب مامانم بگم بعضی چیزا رو ب بابام
تازه اگه قبولم نکنن با کلی چرب زبونی و لوس بازی و اینا (البته من اصولا لوس نیستما فقط در این مواقع یکم مهربون میشم!! ) ردیفش میکنم
مثلا همین چند وقت پیش :
من: بابامیشه امشب اون 3 تا لاکه رو واسم بخری؟؟؟
بابا: نه
من : (یه ماچش میکنم!)
بابا: نمیدونم
من: (یه ماچ دیگه!) خواهش.. لطفا!!!
بابا: روش فکر میکنم
من (یه ماچ محکم!)
بابا: باشه واست میخرم
کلا من ادم خبیثیم همیشه از محبت خانواده سوء استفاده میکنم
یا مثلا چند وقت پیش:
من: بابا میشه با فلانی برم خرید
بابا: نه نمیشه بعدا خودم میبرمت
من : اوکی
ولی از اونور رفتم پیش مامانم و ایشانم ک کلا پایه.. ب بابام گفت بابامم ک کلا همسر دووووست اوکی داد
با خنده ی مظلومانه ای!( یا به بابا یا به مامان )میگم.
دو حالت داره:
1.یا میگن نه و باید از رو زمین با کاردک جمم کنین.
2.یا میگن آره و حالا ببینم که جفتش ینی اکی و من برای چن ثانیه در افق و بعد تو آسمون محو میشم.
خب یه راهی هم هس که من ازش استفاده میکنم بعضی اوقات اونم تحریک کردنه خواهره کوچیکتر و رسیدن به خواسته از این طریقه
اون خودش میدونه چیکار کنه دیگه ازون به بعدش حل شدس
خواسته ای ک ب اون شکل ندارم منتها مواقع خواسته های کوچیک هم ی لبخند ژگوند فوق العاده مضحک میذارم رو لبم و شروع میکنم با منطق حرف زدن و وقتایی هم ک منطقی نیس حرفم با صحبت از لطف حرف زدن