یه بار با دوستم تو مدرسه مسابقه چرخش دور خودمون گذاشتیم.
من برنده شدم و وقتی خواستم دوباره بچرخم سرمگیج رفت و با سر رفتم تو باغچه.زانوم خورد به لبه ی باغچه و از وسط نصف شد.اولش دردی حس نکردم بعد دوستام گفتن رضوان زانوی شلوارت خونیه.بعد که شلوارم رو کشیدم بالا(پاچشو) دیدم وضع زانوم وخیمه جوری بود رگام زده بود بیرون.هنوز بعد چهار سال که بهش فکر می کنم حالت تهوع می گیرم(بس که بد بود.)هیچی دیگه بابا اومد بردم بیمارستان.همه به جز منو دوستم فکر می کنن که من اون روز ضعف کردم و با سر رفتم تو باغچه و ما واقعیت رو به هیچ کس نگفتیم
و همچنان جای بخیه هاش هست.