• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قفسه کتاب گولی - ۵۷۲۹

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع L.E
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : گولی - ۵۷۲۹

ناتور دشت
از:جی.دی.سلینجر
مرداد 1390

من تمام مدت فک می کردم نقد این کتابو نوشتم. ولی ننوشته بودم. :-" (چرا؟)

درباره ی کتاب:

این کتاب از زبان هولدن کالفیلد 16 ساله ست و یه جورایی می شه گفت که کل این کتاب ، داستان چند روز از زندگی هولدنه.
داستان از جایی شروع می شه که هولدن از مدرسه بیرون می شه و برای چند روز به دلایلی توی شهر بزرگی مثه نیویورک سرگردون می شه.
هولدن یه شخصیت ناسازگار داره.(شایدم نشه گفت ناسازگار.فقط اینکه آدمیه که هر کار دلش بخواد می کنه. ;D)

تو این کتاب بیشتر از اینکه با یه سری وقایع رو به رو بشیم ، با عقاید هولدن آشنا می شیم و با فکراش در مورد آدما و چیزای اطرافش کلا.
یعنی هیچ وقت شما با واقعیتایی که چیزا و شخصیتای این کتاب بودن آشنا نمی شید ، بلکه فقط با برداشت هولدن ازون چیز(که معمولا هم منفی هست) آشنا می شید.
شاید یه نکته ی منفی که بشه گفت اینه که هولدن به زور عقاید و برداشت هاشو به خورد آدم می ده.
و کلا آدم منفی نگریه.
شاید انگشت شمار باشه تفکرای مثبتش تو این کتاب.

این داستان سرگردونی یه نوجوون در عرض چند روز توی یه شهر بزرگ مثل نیویورک رو نشون می ده و مشکلاتی که براش پیش میاد.


یکی از خوبیای این کتاب ، نثر فوق العاده روونشه و فرقش با خیلی از کتابایی که تا الان خوندیم اینه که این این کتاب با زبون کاملا عامیانه نوشته شده.
که شاید اول کتاب باعث تعجب آدم بشه.

از کتاباییه که می تونه شروع خوبی برای شروع کتاب خوندن باشه به خاطر همون نثرش که گفتم.

وقتی این کتاب خونده می شه اصلا حیس نمی کنید که شاید نویسنده (آقای سلینجر) 16 سالش نباشه.
چون کاملا به زبون یه نوجوون 16 ساله س و واقا این حس به آدم منتقل می شه.
 
پاسخ : گولی - ۵۷۲۹

بارون درخت نشین
از: ایتالو کالوینو


کتاب بارون درخت نشین نوشته ی ایتالو کالوینو نویسنده ی ایتالیایی ، یه نمونه از سبک ادبیات امروزی ایتالیاست.
کتاب از زبون برادر کوزیمو ، شخصیت اصلی داستانه.
کوزیمو از یه خانواده ی با اصل و نسب یا به اصطلاح خودشون دوک هست.
توی شهر معروفن و همین چیزا باعث می شه که قوانین توی خونشون یکم سخت تر از معمول باشه.
کوزیمو یه شخصیت قانون شکن داره و همیشه دنبال چیزای جدیده و این جو توی خونشون باعث می شه که یه شخصیت ناسازگار بوده باشه همیشه توی خونشون.
خب داستان از جایی شروع می شه که سر میز غذا ، کوزیمو از سوپ حلزون ایراد می گیره و بعدم قهر می کنه و می ره بالای درخت و می گه تا آخر عمرش اونجا می مونه.

کوزیمو بالای درخت ، یه زندگی جدید رو شروع می کنه و با اون زندگی سازش پیدا می کنه کم کم و حتی یه سری قوانین و چارچوبای جدید برای زندگیش می ذاره.
عقیده ش اینه که نمی خواد پاش به دنیا و زمین آدما برسه و دنیاش جدا از بقیه س.
ولی بعدا یه عقیده ی دیگه ای رو شکل می ده که ازین بالا و از دور همه چی بهتره.
تا اخر داستان طی هر اتفاقی ، نمی بینیم که کوزیمو پاش به زمین برسه.
اوایل چون بچه بود ، تنها کاری که می کرد این بود که متفاوت با زندگی قبلیش باشه.
مثلا حتی با یکی از خلافکارای خیلی معروف دوست شد یا با دزدای میوه و... اینا ولی بعد خیلی جدی رفت سمت کتاب و آدمی شد که تونست بعد از پدرش جانشینش بشه.



شاید این یکم خیلی ایده آل باشه ، کلا زندگی بالای درخت به اون شکل ، پیروزی های مختلف اون توی جنگا(مثل جنگش با بر بر ها) ، شاید خیلی ایده آل به نظر برسه ،
ولی خود کتاب هم توی صفه ی 179 بهش اشاره می کنه که این داستان از قول خود کوزیمو به برادرش گفته شده و برادرش الان داره برای ما نقل می کنه.
یعنی اینداستان ها دو بار گفته شده.
برای همینم توی کتاب به خیلی از جاها می رسیدیم که نویسنده شک داره برای بازگویی یه سری چیزا و می گه اون طوری که خود برادرم گفته ، فلان حالا.
صفه ی 179:
بسیاری از رویداد های زندگی او در این کتاب به صورتی آمده است که خود او خوش داشت با شاخ و برگ بسیار برای شنوندگان عامی اش تعریف کند.
از این رو پوزش می خواهم از این که همه ی آنچه می نویسم همواره با واقعیت سازگار نیست و با جریان عادی رویدادها و کارو بار انسان ها همخوانی ندارد.



توی این کتاب با یه سری وقایع تاریخی هم رو به رو می شیم.
حتی به طور مستقیم.
مثه دیدار کوزیمو با ناپلئون.

کلا با خیلی چیزا رو به رو می شیم حتی چون از بچگیش تا آخر زندگیشه ، با قسمتای عاشقانه ی زندگیش هم رو به رو می شیم.

کلا کتاب کاملیه و توصیه می شه. ;D
 
پاسخ : گولی - ۵۷۲۹

داستانی مرموز

از: گابریل گارسیا مارکز


این داستان اوایل دنباله دار برای مطبوعات چاپ می شده. سبک این کتاب رئالیسم جادوییه ، یعنی شاید هیچ چیز فانتزی ای توش نبینیم ولی غیر واقعی به نظر میاد.
شخصیت اول داستان خانم مارکیز هستن که 32 تا طوطی داره و شوهرش هر چهار شنبه از هندوستان براش یه هدیه می فرسته.
داستان شروع می شه و یکم بعد نویسنده سعی می کنه نشون بده این چیزا غیر واقعی نیست.
برای همین خود خانوم مارکیز میاد تو دفتر نویسنده و می گه من خودشم و اعتراض می کنه که مثلا چرا فلان جا از زندگیمو غلط نوشتی.
بعدش کم کم خیلی از مرد ها سعی می کنن خودشونو بوریس جا بزنن و تا آخر معلوم نمی شه کدوم شوهر واقعی خانم مارکیزه.
ولی ما همونی که هندوستانه رو در نظر می گیریم.
کلا چیزی زیادی به این اضافه می شن.
مثه قسمت نمایشنامه ی کتاب که می خوان روح ها اضافه بشن و خیلی خوبه اون قسمتا.

آخرشم واقا آدم شوکه می شه از طرز تموم کردن داستان.
نویسنده می گه که از دست خانوم مارکیز اصابش خورد شده و داره دیوونه می شه و متاسفانه باید داستانم تموم بشه.
البته من خوشم اومد از تموم کردنش.

خیلی سریع جلو می ره برای کسایی که حوصله ی کتاب خوندن ندارن خوبه. ;D
 
پاسخ : گولی - ۵۷۲۹

سمفونی مردگان
از: عباس معروفی


راستش من اصن شروع کتابو دوست نداشتم.
یکم گیج کننده بود.
اخر کتاب ، توی موومان چهارم اینا که به طور واضح تر و کامل تر و یا با دید دیگه ای اون داستانا که تو موومان یکم بهش اشاره شده بود می فهمیدی که تازه داستان از چه قرار بوده.
البته اون موقع که می فهمیدی خیلی لذت بخش بود ، ولی من به شروع کتاب اهمیت می دم.

داستان سبکش قدیمی بود ، ولی با توجه به تاریخ نوشتنش، امروزی بود برای اون زمان.

شخصیت پردازی و فضاسازی واقعا خوب و قابل درک بود.
6تا شخصیت توی خانواده کاملا درک شده بودن ، البته به جز آیدا که دلیلش بار ها توی کتاب گفته شده بود.
ولی راستش کتاب حول آیدین می چرخید.پشت کتاب هم نوشته شده بود.
یه جورایی همه ی افراد اون داستان به آیدین گره خورده بودن.


اینکه بعضی رازا مثه اینکه چرا آیدا خودکشی کرد تا آخر کتاب گفته نبود جالب بود و کِشنده.

فضاش فضای تاریکی بود.سرما و تاریکی همیشه قابل حس کردن بود.

عقایدشونم خیلی خوب نشون داده بود که من نمی دونم واقا اون زمان عقاید این بوده یا اقراق نویسنده بود.
اینکه با دیدن خورشید گرفتگی می ترسیدن و به خرافات ربطش می دادنو
یا مثلا واقا رفتار با زنا اونطوری بوده؟
همینطور با روشن فکر شدن.

کلا کتاب خوب و قابل توصیه ای بود.
سبک جدیدیم داشت.
 
پاسخ : گولی - ۵۷۲۹

خداحافظ گاری کوپر
از: رومن گاری

خداحافظ گاری کوپر درباره ی لنی یه پسر آمریکاییه که به همراه دوستاش توی کوه های آلپ زندگی می کنن و کار اصلیشون اسکی کردنه.
اوایل کتاب راجع به اعتقادات و شخصیتای این آدما حرف می زنه که یکی از اعتقادات مشترکی که بین اونا وجود داره "آزادی از قید تعلق"ــه.
در واقع یه جورایی انگار همشون از مشکلات شهر و پایین کوه فرار کردن و به زندگی بی دغدغه ی بالای کوه اومدن.
لنی آدمیه که توی اولای کتاب به هیچ چیزی خودشو وابسته نمی دونه و فقط با اسکی و برف زندگی می کنه و اسکی بهش یه حس آزادی می ده.
لنی حتی سوادم نداره و ازدواج و این چیزارو چیزای الکی ای می دونه.
دلیل اسم این کتاب اینه که لنی همیشه عکس یه آدمی رو به اسم گاری کوپر داره و شاید تنها چیزی که بشه گفت بهش یه حس وابستگی داره ، همونه.
تا اینکه درگیر یه آدم به اسم جس می شه و با وجود اینکه خیلی مقابله می کنه ، نمی تونه این عقیده رو کنار نذاره و از جس خوشش میاد.

داستان اصلی چیز خاصی نبود و یه داستان عشقی ساده بود ولی خب دیالوگا و حرفایی که زده می شد ، عقاید مختلفی که تو این کتاب بود ، تبدیلش کرده بود به یه کتاب فوق العاده.

آزادی از قید تعلق اولش برام خیلی جالب بود و خیلی روم تاثیر گذاشته بود ولی خب کاملا می شد دید که بعضی جاها خیلی آزار دهنده بود.
اینکه برای آدما ارزش قائل نشی هم خب در مورد لنی خیلی خوشایند نبود.

این کتاب ارزش دوبار و حتی بیشتر خوندن رو هم داره.
 
پاسخ : گولی - ۵۷۲۹

مسخ
از:فرانتس کافکا


گرگور پسر یه خانواده ی 4 نفره س که سطح مالی متوسطی دارن.
تنها کسی که کار می کنه و خانواده رو می چرخونه گرگوره چون باباش چند سال پیش ورشکسته می شه و حالا هم نمی تونه کار کنه.مادرشم مریضه و خواهرشم فقط 17 سالشه.
داستان ازینجا شروع می شه که یه روز گرگور از خواب بلند می شه و می بینه تبدیل به یه حشره ی گنده شده.


اولین واکنش ها و عواقب بد این اتفاق ، از طرف رییسشه که اولش ترسه و بعد هم می گه که گرگور کارشو از دست داده و نمی تونه برگرده.
بعد از تبدیل شدنش به حشره ، تقریبا دیگه نقشی توی اون خانواده نداره و صرفا پدر و مادرش اون حشره رو به عنوان پسرشون می دونن. هر چند که نمی خوان ببیننش و فک می کنن که حرفای اونا رو نمی فهمه. ولی با این حال هنوز امید دارن که برگرده یا مثلا مامانش نمی ذاره آسیبی بهش برسه.
ولی بعد از مدتی به این فکر افتادن که دلشون می خواد گرگور رو مرده تصور کنن تا یه حشره.
و حتی دیدیم که آخراش خواهرشم که بیشتر از همه به فکرش بود ، کم کم دست از تلاش کردن برداشت.

راستش این کتاب به طور خلاصه صرفا داشت رفتار ها و واکنش های هر کدوم از افراد خانوادشو نشون می داد که این عکس العملا برای کسی که توی خانوادش خیلی مهم بود و مرکز توجه، عجیب و ناراحت کننده بود.
و شاید نتیجه ای که آخرش بعد از نا امید شدنشون از برگشتن گرگور می شد گرفت این بود که بعد از این اتفاق و رفتن پایه ی اصلی این خانواده ، این افراد که مدت زیادی بود که هویت اجتماعیشونو از دست دادن از روی اجبار هم که شده ، نقشا و تواناییاشونو پیدا کردن.


شاید از اندک اشکالات این کتاب این بود که موضوع به این جالبی رو که شاید خیلی هامون تا حالا بش فکر کرده باشیم، چرا انقد کم بهش پر و بال داده شده و چرا بعد از تموم شدنش انقد سوال موند توی ذهن خواننده و بعضی جاهاش به دلیل توصیفای کم ، قابل تصور نبود. من تا یه مدت زیادی توی کتاب فروشیا دنبال این کتاب می گشتم. چون همش حس می کردم ، نسخه ای که من دارم خلاصه شدشه.
 
پاسخ : گولی - ۵۷۲۹

بوف کور
از: صادق هدایت


بوف کور یه کتاب به سبک سورئالیسمه و تا جایی که می دونم اولین کتاب ایرانی با این سبک بوده.
شاید نشه با کتابای مارکز مثلا که با همین سبکه مقایسه بشه.ولی به عنوان یه "اولین" شاهکاره خب.(پس غر نزنید انقد)

این کتاب از زبون یه مرد گفته شده که البته من این کتابو به دو قسمت تقسیم می کنم.هوشیاریش و توهماش.
(این کتاب از اون دست کتاباییه که هر کی می تونه یه برداشتو ازش داشته باشه و یه جور داستان رو برای خودش با معنی کنه.
که متاسفانه به خاطر باز بودن آخرش، خیلیا می گن که بی سر و ته ــه.)

من قسمت اول و آخر کتابو، قسمت توهماش در نظر گرفتم.چون آدمیه که همش می گفت از مواد مخدر و این جور چیزا استفاده می کنه.
بعد اینکه یهو بعد از قسمت اول سر از خونه و تخت بیماریشو اینا سر درآورد، (بیشتر هم به واقعیت نزدیک بود) اینجا به نظرم هوشیار شده بود.

این کتاب، پر از توصیف بود، اصن داستان رو همین توصیفا می چرخید.
یه سری توصیفاش از آدما توی اون دو تا تقسیم بندی من خیلی شبیه هم بودن. مثلا اون زنی که اول کتاب ازش نوشته بود خیلی شبیه توصیفاش از زن واقعی خودش بود.یه جوری انگار آرمانی تر شده بود.
یا مثلا توصیفاش از اون مرده شوره خیلی شبیه توصیفاش از دست فروشه بود.

حالا اینکه واقعا ربطشون چیه: من می گم اول دیدیم که اون زنی که (توی ذهنش) عاشقش شد و بعد هم مرد، همون زن خودش بوده.چون بعدش که داستان اصلیشو می خوندیم، می دیدیم که زنشو دوست داشت و همش ازین می ترسید که از دستش بده.

پ.ن: برداشت شخصی بود به هر حال.کامل هم نیست این نتیجه گیری.الان هنوز کلی سوال مونده. :دی
 
Back
بالا