والا ما که دیگه وقت/حوصله نمیکنیم ه.د رو کامل بخونیم؛ همینطوری گذری میخونیم "-: ولی روایتِ رضا فیاضی خیلی خوب بود. حسّ عجیبی داشت توش. (: از اونها بود که تا مدّتها میمونه تو ذهنم.
کلاً روایتهای این شماره چیزهای خوبی بودن. دوستشون داشتم. (:
دقیقا منم روایتای این شمارهشو خیلی دوست داشتم. یک تجربههاشم دوست داشتم. نفسهای خاک رو هم باهاش کلی گریه کردم. داستان زمستانم دوست داشتم. ولی بقیه رو نه زیاد.
من کلا امیدم به خرید ِ داستان جان رو گذاشته بودم بعد کنکور و قبولی تو تهران ( ایشالا ) و اینا ! بعد دیدمش وسط خیابون ذوق مرگ شدم جز دو تا روایت هم فعلا وقت نکردم بقیهشو بخونم. شیطان نجیب رو خوندم که جالب بود! فکر کنید دارین داستانی رو میخونین، وسط داستان از یک همشهریتون حرفی میزنن. «همشهری در همشهری» شد
می شه من از روایت ِ یک شغل ِ مهر تقدیر کنم ؟ :-[ تازه خوندم ش خب !
روایت ِ سرباز معلمی که به دانش آموزای کوچ رو درس می داده عالی بود .
حسابی جذب روایت شده بودم ، تصویر سازی ش و توصیف هاش خیلی خوب بودن ...
اگه نخوندینش بخونید حتما . :)
منم طی یهعملیات دیشب رفتم خریدمش، این کارت پستالشو خیلی دوس داشتم، خوشگل بود.
فال من این بودش «ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار، ببر اندوه دل و مژدهی دلدار بیار.»به به، به به.
ولی طرح جلد این دوماه اخیر همچین مثه قبل دلچسب نبود!