• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم یکی از سوالات دوران کودکی من این بود که تو جاده چرا ما هر چی از ماشین ها سبقت می گیریم، اول نمی شیم... :-/
 
پاسخ : اعترافگاه !

بچه که بودم فک میکردم این که میگن نمازشو طرف شکوند باید یه مشت بکوبه زمین :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

خوب منم یه اعتراف از طرف شما می کنم که اونایی که می گن وقتی بچه بودیم فلان چیزو فکر میکردیم ... تا همین چند وقت پیش هم همین جوری فکر می کردن و تازه فهمیدن ... (البته همه نه دیگه...)
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم تو اون یه سالی که بچه ی سمپاد بودم یه مدرسه رو به هم ریخته بودم! ;D

اعتراف میکنم که :

26 مهر که با کله تو سالن خوردم زمین،به خاطر سرعت اولیه ی خودم بود نه هل دادن فاطمه!(بعدن کلی عقده گشایی کردم) ;D

اعتراف میکنم که:

تو زنگای فیزیک، اون من بودم که باعث تشنج جمع میشدم با تکرار کلمه ی چمن!(اسم کوچیکه معلممون بود) :)) =))

اعتراف میکنم که:

همیشه صبح اول وقت بچه هارو دورم جمع میکردم و یکی یکی ادای معلمارو درمیاوردم!(همیشه الهه،تا مرز ترکیدن میخندید)! :))

اعتراف میکنم که:

اکثر اوقات کاور ورزشیم یادم میرفت از اون یکی کلاس قرض میکردم! ;D

و خیلی اعتراف های دیگه که اینجا ،جاش نیست بنویسم! ;)

...حالا می فهمم یه سال پیش چه عشقی میکردیم!



الان منمو یه عالمه دلتنگی...زنگای تفریح فقط دلم میخواد بشینم یه گوشه زار زار گریه کنم....

دلم برا همشون تنگ شده...بازم این بغض اومد سراغم...

خلاصه بگم شب و روزم به چنتا لبخند مصنوعی خلاصه شده!
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم یه بار که دست بعضی معلم های خوبم عصبانی شده بودم داروی لازیسک می ریزم توی چای اونها و البته در دستشویی رو هم قفل می کنم
البته اینم بگم که داروی لازیسک دارویی هست که شدیدا ادرار اور است
من :))
معلمم :-
ولی خیلی خدلم خنک شد ...L
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم در کودکی فکر می کردم که وقتی می خوابیم،نفس نمی کشیم و وقتی توی مهد کودک به زور ظهر ها ما رو خواب می کردن من لحاف روم می کشیدم و سعی می کردم که نفس نکشم تا خاله ها متوجه بیداریم نشن.واقعا خیلی سخت بود...
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکُنم علاقه ی عجیبی به آهنگ های "افغانی "دارم :-" :))
جدیدن متوجه شُدم که در حد مَثن زد بازی دوستِشون دارم :-" :-" ;D[nb]میدونم ر*** با این علاقه ام...! :-"""" :))[/nb]
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف ميكنم وختي بچه بودمو هنوز به سن تكليف نرسيده بودم بيشتر دوس داشتم نماز بخونم را به را نماز ميخوندم الكي ولي الان خيلي كمتر شده...اصن تغيير كردم..
بايد درس كنم خودمو كم كم
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم تا پارسال ، وقتی یه کلمرو غلط مینوشتم ، روش غلط گیر میگرفتم ، بعد میرفتم بغلش دوباره مینوشتمش :)) :)) .یعنی رو خودِ غلط

گیر نمینوشتم ، کلن نصفِ کاغذم سفید میشد یهـو . =))

× اینجوریاس. :))
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که همه صورت سوالایه مبتکرانمو میدم خواهرم برام بنویسه!!!!!
مثلا یهو صد تا رو برام مینیدیسه.. [-o<
 
Back
بالا