• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف می‌کنم هی تاپیک مشاعره‌ی شاعران رو با مشاعره‌ی معمولی اشتباه می‌گیرم و بعد دبل لایک گرفتن، تازه می‌فهمم چه گندی زدم و پستم رو می‌پاکم🤦‍♀️
 
اعتراف می‌کنم مقدار دوپامین نوتیفیکیشن سمپادیا با هیچ شبکه‌ی اجتماعی دیگه قابل مقایسه نیست. :))
 
اعتراف می‌کنم ۹۹ درصد مواقعی که می‌گم نمی‌دونم فلان چیز رو از کجا یادمه یا کجا شنیدم و... دقییییق یادمه که از کجا یادمه و کجا شنیدمش. حالا یا به دلایلی روم نمی‌شه تو اون موقعیت بگمش، یا باید بپیچونم که مجبور نشم چراشو توضیح بدم:-"
 
اعتراف میکنم از قشر فرهیخته و مرفه جامعه بیشتر خوشم میاد و تمایلم برای ارتباط باهاشون بیشتره.
حالا اسمش تبعیض باشه یا هرچی، این ایده‌ام بر اساس تجربه به دست اومده.
شاید یه زمانی مثال نقضش رو دیدم، اون موقع حرفم رو پس می‌گیرم.
 
اعتراف میکنم که اصلا نمیدونم سازوکار اینجا چطوریه(((
جدا فوبیای اینو رو گرفتم که نکنه اگر دارم پیامی میدم اسپمه😭
 
اعتراف می‌کنم؛ شاید به خاطر اخلاقم هیچ‌وقت وابسته‌ی روانیِ کسی نشدم… حتی پدر و مادرم.
 
اعتراف میکنم که سه روزه دارم فکر میکنم چی اعتراف کنم ولی هیچی به ذهنم نمیاد. همینقدر زندگیم بی مزه و سوبره
 
اعتراف میکنم اگه اینیکی نشه اونی رو که شل گرفتمش بخاطر این هم میره به فاک،و در نهایت در این هم شکست میخورم.....
 
شش سال پیش ماشینم پراید بود بعد با دوستم که ماشینش ۲۰۶ بود رفتیم پارک. اصلا یادم نمیاد که چی شد با ماشین اون رفتیم دور دور توی خیابونا و برگشتیم پارک، دیگه خیلی خلوت شده بود و ماشین های پارک شده هم کم بودن. توی مسیر پرسید ماشینت چیه منم سریع گفتم ۲۰۶. مطمئن بودم بالاخره ۲۰۶ ای اونجا پارک شده قطعا. رسیدیم دیدیم هیچ ۲۰۶ ای نیست. :)) نگام کرد گفت با ماشین نیومدی؟ گفتم نه نمیخواستم مزاحمت شم پیاده میشم اسنپ میگیرم میرم خونه. حالا اون تعارف نه این چه حرفیه و خلاصه به زور منو رسوند در خونه. :)) حالا من در خونه بودم ماشین جلو پارک. :)) هر جا وسط مسیر بهش گفتم من همینجا پیاده میشم و پیاده میرم خونه و اینا قبول نکرد.
خلاصه عادی از ماشینش پیاده شدم و عادی خدافظی کردم و در خونه رو باز کردم که انگار رفتم داخل. بعد فهمیدم رفت بدو بدو تا پارک دویدم. ۴۰ دقیقه فقط ساعت ۱۰ شب میدویدم. خلاصه ۱۰:۱۵ اینا خونه بودم و تازه رفتم خونه و دعوای خانوادم شروع شد که کجا بودی و چرا دیر کردی و دیگه ام نذاشتن با دوستم برم بیرون.
:-"
و اعتراف میکنم این خاطره رو هیچ وقت جایی نگفته بودم.نمیدونم چی شد یهو الان یادش افتادم.

× اگر نامرتبطه به تاپیک، انتقالش بدین.
 
اعتراف می‌کنم یه بار که @Becoming درخواست همصحبت یا لینک ناشناس (یادم نیست کدوم) گذاشته بود پیام ناشناس دادم و نمی‌دونم چرا ولی احتمالا حس کرد پسرم و گفت خوبم و اصلا مکالمه رو ادامه نداد :))
حس خوبی نبود :))
 
اعتراف میکنم هر دوسه روز یبار میرم تو گالری
عکسارو زیرو رو میکنم و میگم فلان عکسه خیلی برای پروفایل خوبه
بعد از مطمئن شدن از کیفیت و موقعیت و پرفکت بودن عکس، برنامه رو می‌بندم و به ادامه ی زندگیم میرسم
 
اعتراف از سمت مامانم:

پارسال که گوشیش رو دزد زد، زنگ زد به بابام این رو اطلاع داد

بهش گفتم مامان چرا به من زنگ نزدی؟

گفت آخه مادر شمارتو حفظ نیستم.
 
اعتراف می‌کنم حس می‌کنم زمان مجردیم یا شاید هم به اقتضای سنم قبلا توی سایت محبوبیت بیشتری داشتم و مشخصا از متاهل‌های محبوب در این سایت نیستم.
حس جالبی نیست.
 
اعتراف میکنم یه وقتایی واقعا یه احمقِ attention seekerام و واقعا اون موقع ها حالم از خودم بهم میخوره🤦🏼‍♀️
 
اعتراف میکنم تو بچگیم ازینکه در خونه بقیه رو بزنم و فرار کنم لذت میبردم تازه یکبار تا در زدم در و باز کردن گفتم والا نمیدونم کی بود🤷🏻‍♀️
 
اعتراف میکنم اصلا نمیدونم کاربرد جملات روزمره ی انسانی و در به کار بردنشون نوبم
مثلا اون روز به کسی که خواهرش رفته بود دانشگاه خواستم تبریک بگم و گفتم تبریک میگم ایشالا پله های ترقی رو طی کنه
اون گفت:برای؟
منم گفتم: همین که رفته قاطی باقالیا دیگه
اون: اخه ازدواج نکرده که
من: منم نگفتم که ازدواج کرده من منظورم رفتن به دانشگاه بود
این تازه یه مثالشه
 
Back
بالا