• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف می‌کنم با اینکه خودم معلمم و تمام زندگیم با کلاس درس عجین شده و سن خر پیرو دارم اما هنوز هر جایی به عنوان دانش‌آموز یا متعلقاتش حاضر باشم مثه سگ استرسی می‌شم...
 
اعتراف میکنم دیگه عواطف انسانی در درونم مرده. نه برای کسی ناراحت میشم نه دلسوزی میکنم نه سرنوشتش برام اهمیتی داره!
 
اعتراف می‌کنم هر بار نفهمیدن چپ متعجبم می‌کنه.
 
هیچ وقت نفهمیدم لایک یک نظر کم‌طرفدار یعنی تایید کم طرفدار بودنش، یا من هم باهات همنظرم. این علامت سوال برای دیسلایک حتی پر رنگ تره.
 
اعتراف میکنم وقتی دارم ظرف می‌شورم و یه چیزی میبینم که حوصله شستنش رو ندارم یواشکی یه جوری جاسازی میکنم که به نظر بیاد قاطی دیگ هایی که توش غذا و ایناست و من ندیدم وگرنه میشستم و بدین گونه فرار میکنم
 
اعتراف میکنم تا کلاس شیشم عروسک میگرفم تو بغلم ومیخوابیدم
اعتراف میکنم کتاب هایی ک میخونم برای بالا ۱۸ ها خوبه نه من حتی با اینکه هیچکدوم عاشقانه نیست و همه جنایی عه
 
اعتراف میکنم وقتی دارم ظرف می‌شورم و یه چیزی میبینم که حوصله شستنش رو ندارم یواشکی یه جوری جاسازی میکنم که به نظر بیاد قاطی دیگ هایی که توش غذا و ایناست و من ندیدم وگرنه میشستم و بدین گونه فرار میکنم
اعتراف میکنم:
من وقتایی که مجبور میشم ظرف بشورم چون اصلا از این کار خوشم نمیاد گاها ظرف خودمو کامل نمیشورم و میذارمش لای بقیه ظرفا.
یجوری که حداقل از ظاهرش معلوم نباشه ولی در واقع کثیفه؛ چون واسه خودمه اون ظرف مشکلی ندارم.
 
اعتراف میکنم که فکر میکردم قطب جنوب گرمترین نقطه دنیا هست ، همیشه هم برام سوال بود مردم استرالیا چجوری زندگی میکنن ، چون فکر میکردم هرچه به سمت جنوب بری هوا گرم تر میشه
 
اعتراف میکنم هر روز دنبال کننده های توی سایتم رو چک میکنم و هر روز ۱ نفر داره کم میشه.
 
اعتراف میکنم برخلاف اینکه میگم آدم کینه ای نیستم ، کینه ای ترین آدم هستم ، حتی کینه ها رو یاداشت میکنم تا یادم نره ، امروز انتقام یکیشون رو گرفتم که حدود ۴ ماه پیش ایجاد شده بود ، رکورد طولانی ترین فاصله تا انتقام ۴ سال بود
 
اعتراف میکنم ی عالمه وسایل شیک و گرون قیمتم از امریکا رو اون موقعی که میخواستم خودمو قبل عید بکشم دادم به فامیلا تا بعد از مرگم برام گریه کنند و الان مثل سگ پشیمونم چون حداقل تا چند سال نمیتونم بمیرم =))

اعتراف میکنم حسود شدم. به ادمهایی حسودی میکنم و سر چیزهای خیلیی کوچیکی که پشمای خود گذشتم سرش میریخت!!! حسودی نیست حتی غبطه هم نیست. فقط یک اعصاب خوردیه شدیده.
 
من کلا صبر و حوصله خوندن متن اول تاپیک ها رو ندارم ، قوانین رو هم همینطور ، سری میرم ته تاپیک خودم یه چیزی سر در میارم ، موقعی که چت ناشناس اومد ، من فکر میکردم @Sina خودش این ها رو مینویسه و درد دل های خودشه ، شکست عشقی های خودش و...😂😂
بعد واقعا برام سوال بود چرا نوشته ناشناس
نداشتن صبر بد دردیه
ادیت:البته ، داخل پروفایلش دنبال پیام ناشناس گشتم ، مثلا رفتم توی ارسال پیام خصوصی شاید اونجا باشه ، ولی واقعا حال نداشتم اول تاپیک رو بخونم
 
اعتراف میکنم حافظه ام تو حفظ کردن اسمها و به یادآوردنشون خیلی بده. اکثر کاربرها فقط با وایب پستهاشون تو ذهنم موندن و اگه دونفر وایب مشابه بدن، ناخودآگاه فک میکنم هردو یه نفر بودن و دیگه پستهاشون رو بدون تفکیک اسم، از زبون یک نفر میخونم.
.
اعتراف میکنم به خاطر کم حافظه بودن میترسم یکی منو بشناسه ولی من اونو نتونم بشناسم یا اسمشو نتونم بگم و اون ناراحت شه. آدمایی که بیشتر از یکی دو بار باهاشون برخورد نداشتم یا در کل، برخورد مستقیم و مداوم نداشتم‌ نمیتونم به خاطر بسپارم.
 
پاسخ اعتراف : اعتراف می کنم با اینکه عاشق رفتنم و رویامه اما اگه یه روز بلاخره کارام اوکی شد اولین چیزی که توی این لحظه به ذهنم میاد اینه که دلم برات تنگ میشه ایران، برای تو ...برای عصر بهاری شهر زیبام ،کرمانشاه قشنگم / برای غروبای زمستونی بندر کنار دریا / برای زمستونای کیشو دوچرخه سواری کردن توی نوار ساحلیش /برای سپیدانو برف بازی توش و جاده ی شلوغش / برای ماسال ، جاده اسالم ، میدون ساعت گیلان / برای بام مشهدو توی نیمه شب و با داداشم اونجا حرف زدن درمورد اینده / برای وقتی که نا امیدی به عمق جونم نفوذ کرده بود بیست دی چهارصد و چهار و با داداشم رفتم بلوار ساحلی / برای شب نشینی های خونه ی مامانبزرگم و گوش دادن اخبار و خندیدن به وضع داغون / برای روزی که اولین بار رفتم برج میلاد / برای دوستم درسا که توی ساحا براش از رویا های دور و درازم گفتم / برای اینهمه خاطره که توی خاک تو ساختم و برای انسان های صبور و فوق العاده ات و در نهایت برای پدر و مادرم
 
اعتراف میکنم که همیشه کاربر @Oracle رو با @Oreo قاطی میکنم. واقعا نمیدونم چرا
 
اعتراف میکنم که حالم خوبه. دیشب پر از خشم و افسردگی بودم و یک ربع گریه کردم. ولی همونجا فهمیدم هیچ فایده ای نداره. بچه ی من مرده و زنده نمیشه. من هم به زودی میمیرم چه براش غصه بخورم چه نخورم.
 
Back
بالا