• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

من ِ ... عجیب غریب ؟!

بقیرو به شوخی میزنم مثلا به گردنشون
..............................
تو تاریکی مطلق تکست مینویسم
..............................
جامعه گریزم به شدت
 
علاقه شدیدی به خطوط مترو دارم :| نقشه مترو شیراز و مشهد و تهران رو تا حدود خیلی خوبی بلدم ، دستی هم تو مترو های خارج مث شانگهای و نیویورک و پاریس دارم;;)
عادت به خوردن ماکارونی با پنیر دارم :-"
تازه یکی میشناختم روی شیر ، فلفل می ریخت میخورد :))
 
من عادت دارم خونه رو در تاریکی و سرمای محض نگه دارم
یعنی لامپ اتاقم در کل شبانه روز نیمـساعت روشنه درسمم با چراغ مطالعه میخونم
و حتی شده تو زمستون کولر اتاقم روشن بوده
 
من یه چیزی دارم به اسم وسواس تقارن.
یعنی اگه یه چیزی متقارن نباشه سردرد میگیرم. با عددهای فرد مشکل دارم. از همه بدتر اینکه اگه به هر دلیلی یک طرف از بدن احساسی داشته باشه (مثلا سرما یا سوختگی یا درد) باید کاری کنم تا طرف دیگه هم همین احساس رو داشته باشه. چون اگر اون احساس مثلا درد باشه، درگیری ذهنیم بدتر از دردیه که تحمل میکنم.
بوده زمانهایی که من دست چپم رو زخمی کردم صرفا به این دلیل که دست راستم هم زخمی بوده و...
خلاصه که امیدوارم سرتون نیاد
 
من یه چیزی دارم به اسم وسواس تقارن.
یعنی اگه یه چیزی متقارن نباشه سردرد میگیرم. با عددهای فرد مشکل دارم. از همه بدتر اینکه اگه به هر دلیلی یک طرف از بدن احساسی داشته باشه (مثلا سرما یا سوختگی یا درد) باید کاری کنم تا طرف دیگه هم همین احساس رو داشته باشه. چون اگر اون احساس مثلا درد باشه، درگیری ذهنیم بدتر از دردیه که تحمل میکنم.
بوده زمانهایی که من دست چپم رو زخمی کردم صرفا به این دلیل که دست راستم هم زخمی بوده و...
خلاصه که امیدوارم سرتون نیاد
آخی ^_^
چقد قشنگ
ببخشید نتونستم ابراز احساسات نکنم :-"
 
  • لایک
امتیازات: fteh
شاید خیلیاتون این کارو انجام بدین..ولی من بهش معتادم..
تو اینه با خودم حرف میزنم اونم به صورت پرسش و پاسخ بین دو فرد متمایز!!!
کل خونواده به این نتیجه رسیدن که کلا من دیوونه ام..البته نع فقط تو این موضوع!
بعضیام میگن بخاطر سنشه..ولی وقتی با خودم حرف میزنم احساس خیلی خوبی دارم))
 
در بچه گیم،وقتی برای من اسباب بازی میخریدن بیشتر از اونی که با اون بازی کنم کنجکاو بودن ببینم توی اون چی گذاشتن که توانایی های مختلف داره!
یادمه پدربزرگم برای پسرخاله هام و من که سه تا بودیم سه تا از گرونترین هلیکپتر های اسباب بازی رو برامون خرید و من وقتی دکمه کنترل رو میزدم پرواز میکرد!
فرداش با پیچگوشلی اوفتادم به جون هلیکوپتر که ببینم چرا باید اون پرواز کنه!!!:D آخرش پیچاش رو باز کردم دیگه نتونستم ببندم و به خاطر دستکاری اون دیگه خراب شد!!!
 
موقع درس خوندن موهامو میبستم اون موقع
بعد هی موهایی که توی کش بودو میکشیدم
یه سری موها بیشتر کشیده میشدن یه سریشون پیچ میخوردن میرفتن زیر کشه
لذا آخرش با یه توده گره خورده از مو مواجه میشدم که مجبور میشدم بازش کنم شونش کنم دوباره ببندم
بعد رفتم موهامو کوتاه کردم دیگه نبستمش
ولی بازم موهامو میکشیدم
الان موهام خیلی کم شده از بس کشیدمشونو ریخته

شما مثه من نباشید مثه آدمیزاد درستونو بخونین :-"
 
Back
بالا