• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

من ِ ... عجیب غریب ؟!

پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

×یه دوران به خصوصی رو(فک کنم پنجم تا اول راهنمایی) مینشستم کنار لونه ی مورچه ها و به زندگیشون نگا میکردم.بعد مثن براشون شکر میپاشیدم دورو بر خونه شون تا بیان ببرن :-"نمک قاطیش میریختم ببینم میتونن تشخیص بدن نمک چیه؛شکر چیه ;Dیا حتی ساعات طولانی ایو صرف دیدن ساخت تار عنکبوت میکردم :| جذاب بود به نظرم.

× لبای عروسکامو رژ لب میزدم حتی اگه لباشون پررنگ بود :-"

×موقه هایی که خوابم اگه به شکم خوابیده باشم پاهامو از زانو خم میکنم همینطوری سیخ بالا نگه میدارم :-"

× بیشتر اوقات موقه هایی که راه میرم تو هوا با انگشتام یه چیزی مینویسم (هر چیزی).تو حمام رو بخارای دیوار حمام چیز مینویسم؛اعم از گناهام،دلنوشته هام و...
;D
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

مندوست دارم هرچی تو یخچال هست رو بریزم تو قابلمه و یه نوع سوپ دوست کنم که فقط خودم میتونم بخورمش:)
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

دبستان که بودم مثلا تو عمق ِتوضیح ِمعلم که حوصلم سر میرفت غلط گیر بر میداشتم بعد رو تیکه ی برگه ای گوشه ی میزی چیزی اینو آن قد فشار میدادم تا کلی غلط گیر جمع شه پُف کنه بعد میذاشتم یه خورده بگذره بعد با انگشت ِاشاره میزدم بِش می ترکوندمش اصا یه لذّت خاص داشت :))
چسب ِمایع بر میدارم میریزم رو انگشتم میذارم یه خورده بگذره یه حالت ِباحالی پیدا میکنه وقتی آدم به‌ش دست میزنه حس خوبی به‌ش میده در کل،وقتی که میخوام لاک بزنم اول‌ش حتما باید یه خرابکاری ای بکنم حالا مثلا از دو رنگ استفاده کنم بعد بخوره به جایی نصفش پاک شه بعدش دوباره از اول بزنم بعد ولی خوشگل میشه :))
بعد دیگه به این عروسکای ِریز ِکوچولو ع‌ِ مو فرفری خیلی علاقه دارم بگیرم تو دستم کلا حالا هر جایی که برم بعد بین ِانگشت ِشصت و اشاره ام باید باشه بعد خیلی ام فشارش بدم تا دستم درد بگیره یه سوزش خاصی ایجاد میشه خیلی دوس دارم :))
بوی ِبنزین و کولرِگازی‌م خیلی دوس دارم :-"
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

من همیشه آخرِ کتابایی که می‌خوام شروع کُنم رو اول می‌خونم و همین‌طور اول پایانِ فیلمایی که می‌خوام تماشا کُنم رو نگاه می‌کنم. اگه خوب تموم شُد، شروع می‌کنم به خوندن یا تماشا کردن. ;;)

این که از کجا بفهمیم خوب تموم می‌شه؟ سوال و نکته‌یِ خوبیه که با مرورِ زمان و کسبِ تجربه می‌توان بِش رسید.
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

از کودکی عادت داشتم زمینی که توش راه میرم رو تقسیم بندی کنم،وقتی توی یک زمین راه میرم؛زمین رو خط بندی میکنم تو ذهنم، با فواصل مساوی.بعد حس می‌کردم که این خط ها حاوی اشعه مضر هستن که پا رو میسوزونه و نباید پا بذارم روشون، هیچوقت روی اون خط ها پامو نمیذارم:)) اگر زمین خودش خط بندی باشه،کارمم راحت تر میشه! :-"
معمولا چشمام رو هم ببندم بازم از روی اون خطای تو ذهنم رد نمیشم :د
[مورد تعجب افراد هم قرار گرفته این عادت من : ""]
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

من هر موقع هر حشره ای که موقع درس خوندن رو صفحات کتاب یا دفترم میکشم (که زیادم اتفاق میفته ;D ) به خصوص اونایی که یهویی با بستن کتاب میکشمشون 8-^ جنازه و خونشو اینارو برنمیدارم! :-" روشو چسب میزنم پایینشم تاریخ میزنم و مینویسم که با چه روشی کشتمش :-" کلکسیون دارم تو کتاب درسیام اصن 8-^
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

عادت داشتم( الانم دارم ;;) )وقتی دارم راه میرم یه مسافتی رو برای خودم در نظر میگیرم.بعد حدس میزنم حالا اگه چن بار از یک تا ده بشمارم میرسم اونجا. تا رسیدن به مقصد حدسمو تست میکنم. :-\ <:-P :-"
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

عادت دارم وقتی میرم تو ماشین ا از روی حرکت اجسام اطراف سرعتو پیدا کنم بعد بر حسب کیلومتر و مایل در ساعت و بعدش هم متر بر ثانیه و دقیقه حساب کنم و بعدش هم سرعت نسبی نسب به هر چیز متحرکتی که می بینم حساب کنم. ;D ;D
 
پاسخ : من ِ ... عجیب غریب ؟!

من دلم میخاد همیشه اتاقم شلوغ و بهم ریخته باشه و درهمون حالت ی اهنگه ^دینگلو دینگول^ پلی بشه و من از وسط وسایل اینور و اونور بپرم ;))
 
Back
بالا