ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
از بس که دست میگزم و آه میکشم
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرود
کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون
ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش
بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش
بگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویش
آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش
جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
ميروي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در ميآرد،
پس به سمت گل تنهايي ميپيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين ميماني
و تو را ترسي شفاف فرا ميگيرد.
در صميميت سيال فضا، خشخشي ميشنوي:
كودكي ميبيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او ميپرسي
خانه دوست كجاست."
مطمئن نیستم که این شعری که نوشتید همینیه که تو امضام هست یا نه ولی اگه باشه دو تا نکته: 1- نگارش درستش همینه که تو امضا می بینید. 2-شاعرش قیصر امین پوره نه شاملو.
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را به اندازه هر ثانیه دوریت دوست می دارم
به اندازه هر ثانیه اش که هر ثانیه برایم سالها گذشت دوست می دارم
به خدا بی توهرلحظه چشمانم می بارید... بازهم دوستت دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
تورا به خاطر تمومی فاصله ها دوست می دارم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
تورا به خاطر بارش باران بهاری دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد وهیچ گاه نشکفت دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر غم شقایق دوست می دارم
به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تورا برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تورا به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
برای خاطر بارانی که بارید و اشکی که جاری شد
به خدا بی توهرلحظه چشمانم می بارید... بازهم دوستت دارم
به خدا بدون تو یه لحظه نفس راحت نکشیده ام ...دوستت دارم
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
تو را بیشتر از هر وقت که بگویی دوستت دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...
زندگی بوم سفیدیست
من وتو نقاشان این صفحه ایم..
زندگی را می توان زیبا نگاشت،
زندگی را می توان رنگی کشید!..
اندکی رنگ محبت٬
بیشتر رنگ عشق٬
سایه روشن هایی همرنگ صفا