• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

نقد و بررسی شاهکارهای هنری

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع requiem
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : نقد و بررسی شاهکارهای هنری

آقا اول یه چیزی؛ من می‌خوام نقاشی بفهمم و به زیبایی‌های یه اثر پی ببرم. چیکار باید بکنم؟
به طور ویژه هم قصدم شناخت نقاشی‌های امپرسیونیستی‌ـه. مثلا این نقاشی معروف ون‌گوگ نقطه برجستگی‌ش از بقیه اثرها چی بوده که اینقدر معروف شده؟! بعدش توی نقاشی های امپرسیونیستی خیلی روی رنگ و نور تاکید شده، قضیه چیه؟ مگه نور و رنگ چجوریه توی این نقاشی‌ها؟
imagea.jpg
ویا این تابلو نقاشی که خیلی نمای سینمایی رو تصویر کرده.
00081531.JPG
و همچنین این اثر معروف. این واقعا چی رو خواسته نشون بده؟
00081532.JPG

× کتابی چیزی هست معرفی کنید بی‌زحمت.

راستی این نقاشی‌های کوراساوا هم ببینید. اینا هم یه جورایی امپرسیونیستـه؟ اصلا پایبند به سبک خاصی هستن؟
03-21-2012-11-37-13-AM.jpg


03-21-2012-11-39-20-AM.jpg
 
پاسخ : نقد و بررسی شاهکارهای هنری

چیزی که هست اینه که نمیشه یه دوره از هر هنری رو جدا کرد و بدون این که درمورد قبل و بعدش اطلاع داشت چیزی درموردش یاد گرفت. تمام چیزای قبلش از اولین نقاشیای مصری تا رنسانس و کلاسیسم و این بساطا طی شده تا رسیده به این جا و شده چیزی که هست. برای همین من کتاب تاریخ هنر نوشته ی ارنست گامبریچ رو توصیه میکنم که خودم حدود یک سومش رو خوندم و کلا متحول شدم! :)) کتاب خسته کننده ای هم نیست و راحت المطالعه ست.

درمورد این Starry Night اول این که پست امپرسیونیسته. نه امپرسیونیست که حالا کار نداریم. خیلی چیزا هم هست مثل تکنیک و اینا که باید نقاشی رو فیزیکی دید و از روی عکسش معلوم نیست. این مسائل رو کلا بذاریم کنار.

به طور کلی من فکر میکنم هنر و مخصوصا نقاشی یه چیز خیلی شخصیه. بیننده یا با یه نقاشی حال میکنه یا نه! حالا خیلیا این نقاشی ون گوگ روشون تاثیر گذاشته و همین باعث شده انقدر معروف بشه. دلیلی هم وجود نداره که روی همه به یه شکل تاثیر گذاشته باشه. خودت بهش نگاه کن، ببین خوشگل نیست؟ حرف نمیزنه باهات؟ از نگاه کردن بهش لذت نمیبری؟
یه دلیل دیگه هم که این نقاشیه انقدر معروفه اینه که ون گوگ این رو تو تیمارستان کشیده و از رو چیزایی که یادش بوده. (معمولا نقاشیاش رو توی همون جایی که داشته نقاشیش میکرده میکشیده. مثل اون یکی آسمون ستاره ایه. :-") و خب این بیشتر باعث میشه نقاشیه احساس رو منتقل کنه. تازه همین که تو تیمارستان بوده و همه ش حمله های عصبی داشته کلی داستان رو جنجالی میکنه! #theinsider :))

جریان نور و رنگ و اینا هم همون چیزیه که اول گفتم. باید دوره های قبل رو بشناسی، بدونی چه چیزایی توی سیاست، تو جامعه شون یا توی اعتقادات مردم اون دوره بوده که باعث شده یه چیزی رو یه طور خاص به تصویر بکشن تا بعد بفهمی برای چی حرکت جدیدی که نقاش سبک بعدی زده انقدر مهم و گنده شده.
اما حالا همین طوری برو گوستاو کوربه رو گوگل کن و نقاشیاش رو ببین. این یه نقاش رئالیست بوده. حالا برو نقاشیای مونه رو ببین که امپرسیونیست بوده. توی کارای کوربه جزئیات رو خیلی دقیق میبینی، انگار از اون تصویر عکس گرفتن. حالا نقاشیای مونه رو نگاه کن. توشون طراحی و مرز نمیبینی.بیشتر با تفاوت رنگ بین چیزاست که میفهمی چی کشیده.

توی این کار ون گوگ هم، رنگ ها خیلی غنی تر و دامیننت تر هستن، و بیشتر فوکوس نقاش روی رنگ آمیزی کلی تابلوئه تا جزئیات.
یه جایی خوندم که نقاشای امپرسیونیست تلاش میکنن حرکت و بازتاب و تاثیر نور روی محیط رو نشون بدن. وقتی این نقاشیه رو نگاه کردم فهمیدم که دقیقا مثل رنگای آسمون توی این کار ون گوگ.
چون که تاحالا با دقت خیره شدی به آسمون؟ تاحالا دقت کردی ببینی ابرایی که همیشه تو نقاشیا سفید میکشیم دقیقا چه رنگین؟ یا آسمون شب که همیشه سیاه میکشیمش با نقطه نقطه های زرد؟

عکسای بعدی هم برای من لود نمیشن. به هر حال امیدوارم با اطلاعات محدودم حداقل یکم مفید واقع شده باشم.
اما کتابه رو به جهانیان توصیه میکنم که بخونن!
 
پاسخ : نقد و بررسی شاهکارهای هنری

«آسمان در شبی پوشیده شده با ابرهایی چرخ‌چرخان، ستارگانی فروزان و هلال درخشان ماه، پس‌زمینه رویاگونهٔ این اثر را تشکیل می‌دهند. اگرچه در توصیف عناصر اثر به وضوح اغراق شده‌است اما به سادگی می‌توان با آنها عجین شد. این آسمان چشم بیننده را روی تابلو در تعقیب خطوط خمیده‌اش به حرکت در می‌آورد و دیدی نقطه به نقطه با ستارگان به وجود می‌آورد. در پایین خط افق و در زیر تپه، شهر کوچکی قرار دارد که آرامش در ساختمان‌هایش موج می‌زند. رنگهای تیره خانههایی با پنجرههای روشن. برج بلند کلیسا در مرکز شهر روی ساختمانهایی کوچک‌تر، تلقینی از مقیاس زمینی به همراه حس ثبات و خداگرایی که معمولاً در کارهای دیگر ونگوگ نیز تکرار شده‌است می‌دهد.در سمت چپ اثر، ترکیبی بزرگ، تاریک و تاحدودی مبهم دیده می‌شود که مقیاس‌ها را به هم می‌ریزد و ذهن بیننده را درگیر ماهیت آن می‌کند. حدس‌ها از کوه تا بوته‌ای بزرگ و پر شاخ و برگ، متفاوت است و شناخت به بیننده واگذار شده‌است.»
منظورم از شناخت و فهمیدن یه نقاشی اینه تقریبا. صرفا قصد لذّت بردن و حالا یکم فهمیدن. و با تحلیلی مثل بالا کار من راه میفته.

به طور کلی من فکر میکنم هنر و مخصوصا نقاشی یه چیز خیلی شخصیه. بیننده یا با یه نقاشی حال میکنه یا نه! حالا خیلیا این نقاشی ون گوگ روشون تاثیر گذاشته و همین باعث شده انقدر معروف بشه. دلیلی هم وجود نداره که روی همه به یه شکل تاثیر گذاشته باشه.
به شدت با این جمله مشکل دارم. به شدّت‌ها. سلیقه توی هنر جز در موارد محدود واقعا قابل مطرح کردن نیست. تا یه جای خیلی خوبی توی هنر تکنیک‌ـه که حرف اوّل رو می‌زنه و توی یه جاهایی که کارها از لحاظ تکنیکی توی یه سطح‌اند، اون وقت سلیقه میاد وسط! فرضا میگم. اگه کسی بگه من ونجلیس رو به باخ ترجیح میدم. من این حرف رو پای سلیقه‌ش نمی‌ذارم. پای کم‌اگاهی و بی‌سوادی اون طرف می‌ذارم. یا مثلا یه کسی بگه نولان رو به هیچکاک ترجیح میدم...


یه دلیل دیگه هم که این نقاشیه انقدر معروفه اینه که ون گوگ این رو تو تیمارستان کشیده و از رو چیزایی که یادش بوده. (معمولا نقاشیاش رو توی همون جایی که داشته نقاشیش میکرده میکشیده. مثل اون یکی آسمون ستاره ایه. :‌-") و خب این بیشتر باعث میشه نقاشیه احساس رو منتقل کنه. تازه همین که تو تیمارستان بوده و همه ش حمله های عصبی داشته کلی داستان رو جنجالی میکنه! #theinsider :‌))
و خب این حرفا هم خیلی خطرناکه. این حرفا ممکنه ما رو به محتوا زدگی متمایل کنه. چیزهایی باعث بشه که ما چیزهایی به غیر خود اثر رو برای ارزیابی اثر در نظر بگیریم. مثلا برای من اصلا مهم نیست که همینگوی کی و چه وقت و برای چی کتاب پیرمرد و دریا رو نوشته. صرفا این برام مهم بوده که این اثر چقدر قوی بوده. که واقعا هم همین طور بود ولی برای بعضی‌های دیگه عوامل حاشیه‌ای ابزاری شده برای ارزیابی این رمان بزرگ. نمیخوام بیشتر تشریح کنم دیگه. ابدا این چیزا برای یه مخاطب عام- ابدا این به ذهنت نیاد که مخاطب عام گاگول‌ـه یا سطحی نگر. هنر برای عوام مردمه و بس! و این وظیفه هنرمنده که باید حرف‌ش رو در ساده‌ترین حالت ممکن بزنه.- مهم نیست. مخاطب عام که منم هم مخاطب عام هنرم و نه بیشتر، صرفا به این کار دارم. که یه اثر هنری چقدر خوبه و منتقل کننده حس برآمده از زندگی.


توی این کار ون گوگ هم، رنگ ها خیلی غنی تر و دامیننت تر هستن، و بیشتر فوکوس نقاش روی رنگ آمیزی کلی تابلوئه تا جزئیات.
یه جایی خوندم که نقاشای امپرسیونیست تلاش میکنن حرکت و بازتاب و تاثیر نور روی محیط رو نشون بدن. وقتی این نقاشیه رو نگاه کردم فهمیدم که دقیقا مثل رنگای آسمون توی این کار ون گوگ.
دقیقا. ببین تو کلی نقاشی دیدی و چشمات تربیت شدن. و مطالعه هم داشتی. این باعث شده که تو بتونی این عوامل بالا رو برای یه اثر به عنوان نقاط قوت نام ببری ولی من نمی‌تونم و من هم دقیقا برای شروع کار می‌خوام خوب ببینم و تشخیص بدم صرفا.
خب به خاطر همین هم هست که قصدم تمرکز بیشتر روی امپرسیونیسته. چون خیلی روی نور و اینا مهمه. و فوق العاده موثّره توی بالا بردن فهم دوربین و تصویر. و به تبع‌ش باعث فهم بهتر میزانسنس میشه. ولی خب با حرفت خیلی موافقم که نمیشه فقط بیام و بگم، خب میخوام امپرسونیست‌ها رو مطالعه کنم!





تاریخ هنر گامبریچ رو دیدم، تاریخ هنر جنسن هم دیدم. انتخاب خیلی سخته خدایی. کتابا هم گرون‌ان لامصب. نمیشه جفت‌ش رو با هم گرفت لامصب. :-" البته جنسن خیلی گرون‌تره. :-"
 
پاسخ : نقد و بررسی شاهکارهای هنری

به نقل از علی‌رضا ح. :
به شدت با این جمله مشکل دارم. به شدّت‌ها. سلیقه توی هنر جز در موارد محدود واقعا قابل مطرح کردن نیست. تا یه جای خیلی خوبی توی هنر تکنیک‌ـه که حرف اوّل رو می‌زنه و توی یه جاهایی که کارها از لحاظ تکنیکی توی یه سطح‌اند، اون وقت سلیقه میاد وسط! فرضا میگم. اگه کسی بگه من ونجلیس رو به باخ ترجیح میدم. من این حرف رو پای سلیقه‌ش نمی‌ذارم. پای کم‌اگاهی و بی‌سوادی اون طرف می‌ذارم. یا مثلا یه کسی بگه نولان رو به هیچکاک ترجیح میدم...

من این حرف رو قبول دارما. تا حدودی. تکنیک یا نبوغ یه معیار خیلی خوبه برای سنجیدن کارا ولی برای همه گیر شدن و "معروف" شدن طوری که اون نقاشیه شده چیز بیشتری لازمه. الان اون تابلو رو میتونی جلد دفتر یا حتی پرده ی حمومش رو پیدا کنی!
تا یه حد زیادی هم بحث سبک و استایل هست. مثلا من مونه رو دوست دارم، ترجیح میدم یه تابلو از مونه تو خونه م داشته باشم تا پیکاسو! خب کسی این جا نبوغ پیکاسو رو نبرد زیر سوال، فقط مسئله اینه که روحیاتم با مونه بیشتر جوره، رنگ و استایل نقاشی پیکاسو عصبیم میکنه. این دلیل نمیشه نرم تو موزه کاراشو نگاه کنم، ولی مونه رو بیشتر ممکنه برای بک گراند یا هرچیزی استفاده کنم.
برای همین میگم چیزایی که اکثریت مردم دوست دارن خب مسلما صنعتی تر میشن، و از اون طرف باز آدمای بیشتری میبیننش و بیشتر شناخته میشه. احتمالا الان یه دختر شیش ساله اون نقاشی ون گوگ رو یه جایی دیده، با این که نمیدونه نقاشش کیه یا اصلا چی هست.
یا مثلا همین باخ. باخ هم کلی معروف و همه گیر شده. خیلی کسی هندل یا مونته وردی رو نمیشناسه. آیا این دلیل میشه اونا کارشون از لحاظ تکنیکی ضعیف تر بوده؟ بگذریم از این که کلا باخ خودش خیلی موسیقیش سنگین و کلیسایی طوره و با این که کسی شک نداره باخ موزیسین خوبیه ولی ممکنه خیلیا برای گوش کردن انتخابش نکنن.
(ویرایش: منظورم اینه که نمیتونی همین طوری کلی بگی میذارمش پای بی سوادی طرف. خیلی توی موقعیتای مختلف فرق میکنه.)

به نقل از علی‌رضا ح. :
و خب این حرفا هم خیلی خطرناکه. این حرفا ممکنه ما رو به محتوا زدگی متمایل کنه. چیزهایی باعث بشه که ما چیزهایی به غیر خود اثر رو برای ارزیابی اثر در نظر بگیریم. مثلا برای من اصلا مهم نیست که همینگوی کی و چه وقت و برای چی کتاب پیرمرد و دریا رو نوشته. صرفا این برام مهم بوده که این اثر چقدر قوی بوده. که واقعا هم همین طور بود ولی برای بعضی‌های دیگه عوامل حاشیه‌ای ابزاری شده برای ارزیابی این رمان بزرگ. نمیخوام بیشتر تشریح کنم دیگه. ابدا این چیزا برای یه مخاطب عام- ابدا این به ذهنت نیاد که مخاطب عام گاگول‌ـه یا سطحی نگر. هنر برای عوام مردمه و بس! و این وظیفه هنرمنده که باید حرف‌ش رو در ساده‌ترین حالت ممکن بزنه.- مهم نیست. مخاطب عام که منم هم مخاطب عام هنرم و نه بیشتر، صرفا به این کار دارم. که یه اثر هنری چقدر خوبه و منتقل کننده حس برآمده از زندگی.

حرفات خیلی خوبن! ولی من نگفتم که این نقاشی خوبه چون ون گوگ موقع کشیدنش فلان. گفتم معروفه به این خاطر. آره، مسائل حاشیه ای توی ارزیابی یه اثر نباید تاثیری داشته باشن ولی توی معروف شدنش ما چه بخوایم چه نخوایم تاثیر دارن.
مثلا هنرمندایی که خیلی اتفاقی یا خیلی تراژیک میمیرن یهو توجه همه رو جلب میکنن و همه میرن کاراشون رو نگاه میکنن. (+ایت واز کایند آف عه جوک. :-")

کلا من فقط گفتم چرا اون نقاشیه رو انقدر همه میشناسن و معروفه! :-"

کتابه رو من شخصا قرض گرفتم. :-فقیر
(برای همین هم کامل نشد بخونمش.) ولی در آینده ی نزدیک میخرمش چون به هر حال کتابای این طوری میمونه تو کتابخونه نوادگانت هم استفاده میکنن! تازه احتمالا کلی هم به قیمتش میخندن.
 
پاسخ : نقد و بررسی شاهکارهای هنری

واسیلی کاندینسکی نقاش و نظریه پرداز هنر بوده. اون اولین کسی بود که نقاشی‌های انتزاعی رو کشید. کلا آدم با سوادی‌ه و هنر می‌فهمه. حالا بیاید یه چند تا از نقاشی‌هاش رو بیاید با هم ببینیم. نظرتون چیه؟ چیز خاصی رو می‌خوان بگن نقاشی‌ها؟ به نظرتون این نوع نقاشی «تفسیر پذیر» هست‌ش؟

Kandinsky01.jpg


Kandinsky03.jpg


Kandinsky08.jpg

یه سری از نقاشی‌ها موسوم به جریان Pop Art هستن. چیزی توضیح نمی‌دم. صرفا بیاید و نقاشی‌های این جریان رو هم با هم ببینیم. نظرتون چیه؟ چی‌میخواد بگن؟ «تفسیر پذیر» هستن؟
12_Jasper-Johns_Fools-Hous.jpg

Jasper_Johns's_'Map'%2C_1961.jpg

jasper-johns-face-and-watch.jpg
 
پاسخ : نقد و بررسی شاهکارهای هنری

واسیلی کاندینسکی نقاش و نظریه پرداز هنر بوده. اون اولین کسی بود که نقاشی‌های انتزاعی رو کشید. کلا آدم با سوادی‌ه و هنر می‌فهمه. حالا بیاید یه چند تا از نقاشی‌هاش رو بیاید با هم ببینیم. نظرتون چیه؟ چیز خاصی رو می‌خوان بگن نقاشی‌ها؟ به نظرتون این نوع نقاشی «تفسیر پذیر» هست‌ش؟

Kandinsky01.jpg


Kandinsky03.jpg


Kandinsky08.jpg

یه سری از نقاشی‌ها موسوم به جریان Pop Art هستن. چیزی توضیح نمی‌دم. صرفا بیاید و نقاشی‌های این جریان رو هم با هم ببینیم. نظرتون چیه؟ چی‌میخواد بگن؟ «تفسیر پذیر» هستن؟
12_Jasper-Johns_Fools-Hous.jpg


Jasper_Johns's_'Map'%2C_1961.jpg


jasper-johns-face-and-watch.jpg

من نقاشی های اول و دوم رو خیلی دوست داشتم ب خصوص دومی رنگای ک استفاده کرده و تلفیق رنگا ی حس عجیب ارامش دارن ادم دوست داره ساعت ها نگاش کنه و دنبال ی چیز خاص توی نقاشی بگرده....
 
Back
بالا