جدای ِ از بحث مفهوم ِنقاشی، چیزی که بارزه تو سبک اکسپرسیونیسم، تاش های زمخت ِ رنگ هست. نقاشای این مکتب مثل ِ نقاشای دوران کلاسیک از تکنیک گِلِیز که می شه رنگ گذاری لایه لایه که تا ابدالدهر طول می کشه و کار وقت گیریه، استفاده نمی کنن و به جاش از تکنیک آلا پریما که همون تاش های زمخت ه استفاده می کنن. این تکنیک باعث می شه که حسی که توی نقاش هست، بهتر منتقل بشه.
توی جنبش های اولیه ی قرن بیست، اکسپرسیونیسم سبکیه که با اغراق در فرم، از جنبش های قرن نوزده جدا می شه. به اعتقاد ِ منتقد ها نمونه ی فرانسوی ِ سبک اکسپرسیونیسم، جنبش فوویسم با سردمداری ِ هانری ماتیس ه.
به قول ِ یکی از استاد هامون، اکسپرسیونیسم استفراغ احساس تو صورت ِ مخاطبه. اکسپرسیونیسم واقعا" اگزجره و اغراق آمیزه و شاید به خاطر همینه که بعضیا خوششون نمی آد. به نظرم با یه تصویر نمی شه روح سبک ِ اکسپرسیونیسم رو فهمید، خیلی باید تصویر دید.
در ادامه:
سبک اکسپرسیونیسم با گروه پل( به آلمانی : بروکه) که همین آقای کریشنر هم توش عضو بودن خیلی بولد می شه. از اعضای دیگه ی این گروه می شه به امیل نولده، هکل و اشمیت روتلوف اشاره کرد. بیشتر کار این گروه چاپ های دستی به خصوص چاپ چوب بوده.
فکر میکنم بحث در مورد این نقاشی کافی باشه:
این نقاشی از ادوارد مونک(Edvard Munch) هست که مجددا سبک این نقاش اکسپرسیونیسمه!حتما نقاشی جیغa href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/f/f4/The_Scream.jpg">The Scream</a رو از این نقاش دیدید: [size=10pt]ادوارد مونک (به نروژی: Edvard Munch) (زاده ۱۲ دسامبر، ۱۸۶۳ - درگذشته ۲۳ ژانویه ۱۹۴۴)، نقاش برجسته نروژی در سبک هیجاننمایی (اکسپرسیونیسم) بود. دوران کودکی او توام با فشار و بیماری، بر روحیاتش تاثیر زیادی گذاشت، از این روی بسیاری از تابلوهای ادوارد مونک بر محور درد و بیماری و با موضوع یک زن و مرد شکل گرفتهاند. مونک هنرمندی به شدت «شخصی» بود که حال و هوای او در آثارش در دورههای مختلف متجلی شدهاند. خودنگارههای او در دورههای گوناگون، احوال روحیاش را که غالباً «ملتهب» بود، را ثبت کردهاند.[/size]
برای اطلاعات بیشتر ر.ج به:
<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D9%85%D9%88%D9%86%DA%A9">ادوارد مونک</a>
این هم از نقاشی این دفعه:
البته سایز و کیفیت این نقاشی چندان مناسب نیست من برای اینکه صفحه سنگین نشه از این استفاده کردم می تونید به این دو لینک برای دیدن همین نقاشی با کیفیت بهتر مراجع کنید:
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/c/cd/Edvard_Munch_-_The_Sun_-_Google_Art_Project.jpg
http://uploads4.wikipaintings.org/images/edvard-munch/the-sun-1916.jpg
نام این نقاشی the sun هست البته از خود نقاشی کاملا واضحه!
خب مونک یا مونش ( جفتش رو هم می گن) هم در اکسپرسیونیسم فعالیت داشته و هم در سمبولیسم. در واقع نقاشی های اکسپرسیونیستی ِ مونک، کیفیتی سمبولیستی داشته. و منظور از سمبولیسم، نماد گرایی به معنای ِ گل سرخ نماد ِ شهید است، نیست. سمبولیسم در واقع تلاش می کنه که با تصویر کردن ِ یک سری چیزها، احساس و فکر ِهنرمند از چیزی رو به مخاطب نشون بده؛ در اصطلاح بهش می گن اُبژکتیو کردن ِ چیز ِ سوبژکتیو.
در مورد این نقاشی:
ترکیب بندی شعاعیه. فک کنم مال ِ دوره ای از کار ِ هنرمند باشه که به زادگاهش( اسلو) برمیگرده - به خاطر ِ رنگ های روشن و پر نشاط-.
مونک به شدت تحت تاثیر هنرمندای پست امپرسیونیست بوده مثل گوگن، ون گوگ، لترک و ... . متاثر بودنش از ون گوگ کاملا" مشخصه، به خاطر ضربه های پر التهاب قلمو. فک کنم که از لحاظ ترکیب بندی هم تحت تاثیر لترک بوده باشه.
همون قصه ی سمبولیستی ِ ابژکتیو کردن ِ چیز ِ سوبژکتیو کاملا" توی این نقاشی مشخصه. این یه منظره است از یه آبشار با دریاچه ی زیرش و هنرمند حسی که از خورشید توی این صحنه می گرفته رو این جوری به تصویر کشیده( ابژکتیو کرده).
آقا هیچ کس ِ دیگه ای نمی خواد بحث کنه راجع به نقاشی؟ [-( (اگه نه یکی یه اثر دیگه بذاره.
خب خودم دست به کار می شم...
این یه اثر از رنه ماگریت، هنرمند بلژیکی ه که در زمانی که کار می کرد، به عنوان یه هنرمند ِ سورئالیست تحویلش نمی گرفتن چون روابط حسنه ای با سالوادر دالی( غول سورئالیست اون زمان) نداشت. ولی منتقد ها بعد از چند دهه به ارزش کارش و سورئالیستی بودنش پی بردن.
به نقل از دایره المعارف هنر :
ماگریت انگار های شاعرانه اش را در قالب تصویر هایی عکس مانند عرضه می داشت ولی اسلوب واقع نمایی را به قصد بازنمایی جنبه قابل رویت چیزها به کار نمی گرفت، بلکه به این وسیله بر حضور یا عمل رمز آمیز و ناشناخته ی آنها تاکید می کرد. از همین رو بر شیوه ی سورئالیسم او نام رئالیسم جادویی نهادند.
به نظرم این نقاشی به نحوی میتونه نشون بده چطور ذهن ما غیر ممکن رو می سازه ؛ منظورم اینه که به خاطر طریقه ی نقاشی ، این تصویر با درک و انتظار ما از یه سوار داخل جنگل مغایره ، پس این تصویر به طور واقعی غیر ممکن میشه.
پ.ن : نمی دونم منظورمو متوجه شدین یا نه ؛ به نظرم توضیحاتم ناواضح اومد.
فکر کنم توضیحات بچه ـا خیلی روشن و واضح ـه و نیازی به قرار دادن خلاصه ی بحث از طرف من نیست .
اگر بحثی نمونده ، بریم سراغ یکی دیگه ؟ البته قطعاً خیلی جای بحث داره ولی با توجه به اینکه تاپیک یه مقدار خوابیده ، شاید بهتر باشه با فواصل کمتری آپدیت بشه .
گوگن تحت تاثیر فرهنگ بومی آمریکای جنوبی بوده و سالهای نه چندان کمی رو هم در سواحل دریای کارائیب زندگی کرده. تاثیری که از هنر این بومی ها گرفته، تاش های زمخت روی بوم هستش که توی این کار هم مشخصه. هم چنین رنگ هایی که استفاده می کرده هم تحت تاثیر طبیعت سواحل کارائیب بوده.
گوگن و ون گوگ هم دوره بودن و یه چن ماهی هم با هم زندگی کردن ولی آبشون تو یه جوب نرفت؛ این نکته از این نظر اهمیت داره که این دو تا به شدت تاثیر گذار روی نسل بعدشون بودن، ون گوگ از لحاظ محتوایی و شیوه ی کار و گوگن از لحاظ ترکیب بندی.
استفاده از روش امپرسیونیستی( لکه های رنگی) هم توی کارش دیده میشه.
گوگن هم چنین به خاطر اغراق در فرم هم مشهوره، نمونه ش همین آدمی که توی نقاشی بالا هست( قد، کوتاه و هیکل مرد خپل شده است).