پاسخ : تنها بیرون رفتن
خب من یه معنای واقعی کلمه از تنهایی بیرون رفتن "وحشت" دارم

:-ss :-s ینی "وحشت" دارم کاملا،حتی اگه یه روزی مامان بابامم بگن خودت برو بیرون من نمیرم

یه دفه گفتم شارژ گوشیم تموم شده مامانم گف خب دو قدمه خودت برو بخر ( و واقعا هم دو قدمه ینی 4 تا خونه با سوپر فاصله داریم ما

) من وحشت برم داش ولی به خاطر اینکه ثابت کنم میتونم بلن شدم رفتم،از شانس گند ما شارژش هم تموم شده بود،بعد دیدم بابام داره میاد تو سوپر

یه نوشابه و یه دونه روزنامه برداش منم رفتم دنبالش،بعد میگم پدر من شما که نگران من میشین آخه چرا بهم میگین برو خوت بخر دو قدمه؟؟؟

بابام: نه ظهر بود خلوت بود نباید میگفتیم
البته دفه بعد که شارژم تموم شد مامانم گف برو خودت بخر دوقدمه گفتم نه چون را میفتین دنبالم(ولی نگفتم میترسم برم

) گف نه قول میدیم نیایم دنبالت،منم رفتم خیلی ترسیده بودم،و دوباره هم از شانس گند ما شارژش تموم شده بود

(کلا هر وقت من شارژ میخوام تموم شده) ولی تو راه برگشت ترسم ریخته بود،دیگه غیر از اون تجربه ای ندارم

البته به نظرم این خیلی بده اصلا هم از این موضوع راضی نیستم چون میدونم روزی که بخوام تنها برم بیرون یه مسافت زیادی رو از ترس سکته میکنم و این اصلا خوب نیس [-(