- ارسالها
- 429
- امتیاز
- 1,051
- نام مرکز سمپاد
- شهید دستغیب شیراز
- شهر
- شیراز
- سال فارغ التحصیلی
- 91
- مدال المپیاد
- برنز المپیاد زیست سال 90
- دانشگاه
- شهید بهشتی
- رشته دانشگاه
- زیست شناسی
پاسخ : حس ششم
خب فک کنم دیگه وقتشه منم پست اصلی ام رو در مورد حس ششم بزارم، در مورد نظریه هایی که مطرحه و در کنارش هم نظر خودم:
... در حال حاضر نمی تونیم بگم صد در صد اما شواهدی متعددی از وجود حس ششم داریم که شاید هم پر از خطاهای آزمایشگاهی باشه اما حداقل اینکه نمیشه بکلی نادیده اشون گرفت.
یکی از علت هایی که ما هنوز در مورد حس ششم شک داریم احتمالا اینه که حس بسیار ضعیفیه.
کیه که به وجود بینایی شک کنه؟ کیه که به وجود بویایی شک کنه؟ اما برای حس ششم مسئله اینقدرا مشخص نیست چون حس بسیار ضعیفیه و به راحتی نمیشه تشخیص اش داد.
اینجاست که بعضا میگن مسخره اس، پس اصلا چرا باید برای پیدا کردن همچین حس ضعیفی اینقدر تلاش کنیم و انرژی بزاریم؟
خب شاید یه دلیلش کنجکاویه. اما نه! یه دلیل ظریف تر هم هست. یه دلیل مهم تر. مهم نیست حس ششم چقدر ضعیف باشه، اگه واقعا همچین حسی وجود داشته باشه دیدگاه ما به مسئله خودآگاهی متحول میشه. دیدگاه ما به اینکه مغز چطور کار می کنه متحول میشه. چون اونوقت دیگه خودآگاهی چیزی نیست که محصور در جمجمه های ما یا محصور در زمان حال باشه. اونوقت دیگه می تونیم با اطمینان بگیم اطلاعات قادرند از زمان آینده وارد زمان حال بشن و افکار می تونن از یه مغز به مغز یکی دیگه به پرواز در بیان! اینها به کلی می تونه مقوله اصطلاحا سخت آگاهی رو زیر و رو کنه و تصادفا شاید آسونش کنه! چون پشتش بحث های زیاد دیگه ای مطرح خواهد شد و ایده هایی که می تونه ما رو به طراحی آزمایش های متفاوتی برای درک آگاهی بکشونه.
و اما مکانیزم عمل حس ششم
با اینکه هنوز خود حس ششم در ابهام و تردید قرار داره اما در مورد مکانیزم احتمالی اش تئوری های مختلفی ارائه شده. چون حتی اگه وجود هم نداشته باشه این تئوری پردازی قبل از اثبات می تونه ما رو به رسیدن به جواب اصلی راهنمایی کنه.
یکی از این تئوری ها می گه که اطلاعات می تونن از زمان آینده به زمان حال شارش داشته باشن و این در واقع مبنای عملکرد حس ششمه. یک تئوری فریبنده فیزیکی. با این حال نقد های قوی ای بهش وارده. مثلا یکی اش اینه که شاید اصلا تمام اتفاقی که در حس ششم می افته یه پیش بینی باشه. پیش بینی ماتی که فرد بر اساس تجربیات گذشته اش برای آینده اش انجام میده اما اونقدر بر اون آگاه نیست که درکش کنه. در نتیجه در قالب یه حدس یا یه الهام یا همون حس ششم درک میشه.
که خب باز این تئوری دوم هم خودش مورد نقده که اصلا فرضا که فرضیه پیش بینی درست باشه، خب این پیش بینی چطور انجام میگیره؟ و با این سوال سعی داره در یک روند بازگشتی به همون ایده اول در مورد ماهیت آگاهی و حرکتش در زمان برسه.
اگر حس ششم واقعی باشد...
با اینکه هنوز شواهد ما در مورد حس ششم اونقدر محکم نیست اما بیاید یه قدم فراتر بگذاریم. بیاید سوال آیا حس ششم وجود داره رو رها کنیم و به جاش بپرسم اگه واقعا حس ششم وجود داشته باشه اونقوت اصلا چی میشه؟! سوالات زیادی رو می شه مطرح کرد و این بحث رو گسترش داد.
یکی از نکات مهمی که باید بهش فکر کرد اینه که اگر واقعا حس ششم یک حقیقت باشه این حس در چه مسائلی اثر قوی تر و مشخص تری داره؟ ( که یک مثالش رو در قسمت بعد می گم )
و به دنبال اون .. چطور می شه بهتر اندازه گیری اش کرد؟ آیا میشه به شکل اکتسابی تقویتش کرد؟
و حالا باید چکار کرد؟
نیاز هست به طراحی انواع مختلفی از آزمایش ها که بتونه حس ششم رو اثبات کنه یا حداقل شواهدی ازش رو بهم نشون بده.
مثلا یکی از تئوری ها رو داریل بم ارائه دادخ. در دیدگاه اون حس ششم در موقعیت های جـنسی بیشتر خودشو نشون می ده و چون تکامل اینو انتخاب کرده. در واقع یعنی در طی تکامل مغز ما برای رسیدن به موقعیت های جـنسی بیشتر جوری تنظیم شده که بتونه حد کمی از ورود به آینده رو داشته باشه تا به اون موقعیت ها دست پیدا کنه.
این توانایی هست که در طی میلیون ها سال شکل گرفته و داریل بم سعی کرد با تست های آماری اثرش رو نشون بده و به این دست پیدا کرد! هرچند نتایجش خیلی محدود بود اما به نحوی نشون میداد که حس ششم اثر خودش رو به جا می زاره و به فرد بینشی از آینده اش میده. چطور؟
برای افراد آزمایش شده در هر مرتبه دوتا صفحه رو نمایش میداد که پشت یکی اش یه تصویره و پشت اون یکی هیچی نیست. در موقعیت های معمولی افراد به شکل شانسی صفحه ها رو انتخاب می کردن و خب نتایج آزمایش هم این می شد که به صورت 50-50 پرده ای رو انتخاب می کردن که پشتش یه تصویر قرار داره.
اما فقط وقتی که تصاویر جـنسی رو جایگزین تصاویر معمولی می کرد، افراد به اندازه 3% در پیدا کردن تصویر پشت پرده موفق تر بودن. گفتم که با این که
نتایج خیلی محدود بوده اما به طرز شگفت انگیزی اینو ثابت می کنه که چیزی به نام حس ششم وجود داره! (هرچند همونطور که گفتم هنوز در مورد مکانیزم عملش اتفاق نظر نیست.)
خب فک کنم دیگه وقتشه منم پست اصلی ام رو در مورد حس ششم بزارم، در مورد نظریه هایی که مطرحه و در کنارش هم نظر خودم:
... در حال حاضر نمی تونیم بگم صد در صد اما شواهدی متعددی از وجود حس ششم داریم که شاید هم پر از خطاهای آزمایشگاهی باشه اما حداقل اینکه نمیشه بکلی نادیده اشون گرفت.
یکی از علت هایی که ما هنوز در مورد حس ششم شک داریم احتمالا اینه که حس بسیار ضعیفیه.
کیه که به وجود بینایی شک کنه؟ کیه که به وجود بویایی شک کنه؟ اما برای حس ششم مسئله اینقدرا مشخص نیست چون حس بسیار ضعیفیه و به راحتی نمیشه تشخیص اش داد.
اینجاست که بعضا میگن مسخره اس، پس اصلا چرا باید برای پیدا کردن همچین حس ضعیفی اینقدر تلاش کنیم و انرژی بزاریم؟
خب شاید یه دلیلش کنجکاویه. اما نه! یه دلیل ظریف تر هم هست. یه دلیل مهم تر. مهم نیست حس ششم چقدر ضعیف باشه، اگه واقعا همچین حسی وجود داشته باشه دیدگاه ما به مسئله خودآگاهی متحول میشه. دیدگاه ما به اینکه مغز چطور کار می کنه متحول میشه. چون اونوقت دیگه خودآگاهی چیزی نیست که محصور در جمجمه های ما یا محصور در زمان حال باشه. اونوقت دیگه می تونیم با اطمینان بگیم اطلاعات قادرند از زمان آینده وارد زمان حال بشن و افکار می تونن از یه مغز به مغز یکی دیگه به پرواز در بیان! اینها به کلی می تونه مقوله اصطلاحا سخت آگاهی رو زیر و رو کنه و تصادفا شاید آسونش کنه! چون پشتش بحث های زیاد دیگه ای مطرح خواهد شد و ایده هایی که می تونه ما رو به طراحی آزمایش های متفاوتی برای درک آگاهی بکشونه.
و اما مکانیزم عمل حس ششم
با اینکه هنوز خود حس ششم در ابهام و تردید قرار داره اما در مورد مکانیزم احتمالی اش تئوری های مختلفی ارائه شده. چون حتی اگه وجود هم نداشته باشه این تئوری پردازی قبل از اثبات می تونه ما رو به رسیدن به جواب اصلی راهنمایی کنه.
یکی از این تئوری ها می گه که اطلاعات می تونن از زمان آینده به زمان حال شارش داشته باشن و این در واقع مبنای عملکرد حس ششمه. یک تئوری فریبنده فیزیکی. با این حال نقد های قوی ای بهش وارده. مثلا یکی اش اینه که شاید اصلا تمام اتفاقی که در حس ششم می افته یه پیش بینی باشه. پیش بینی ماتی که فرد بر اساس تجربیات گذشته اش برای آینده اش انجام میده اما اونقدر بر اون آگاه نیست که درکش کنه. در نتیجه در قالب یه حدس یا یه الهام یا همون حس ششم درک میشه.
که خب باز این تئوری دوم هم خودش مورد نقده که اصلا فرضا که فرضیه پیش بینی درست باشه، خب این پیش بینی چطور انجام میگیره؟ و با این سوال سعی داره در یک روند بازگشتی به همون ایده اول در مورد ماهیت آگاهی و حرکتش در زمان برسه.
اگر حس ششم واقعی باشد...
با اینکه هنوز شواهد ما در مورد حس ششم اونقدر محکم نیست اما بیاید یه قدم فراتر بگذاریم. بیاید سوال آیا حس ششم وجود داره رو رها کنیم و به جاش بپرسم اگه واقعا حس ششم وجود داشته باشه اونقوت اصلا چی میشه؟! سوالات زیادی رو می شه مطرح کرد و این بحث رو گسترش داد.
یکی از نکات مهمی که باید بهش فکر کرد اینه که اگر واقعا حس ششم یک حقیقت باشه این حس در چه مسائلی اثر قوی تر و مشخص تری داره؟ ( که یک مثالش رو در قسمت بعد می گم )
و به دنبال اون .. چطور می شه بهتر اندازه گیری اش کرد؟ آیا میشه به شکل اکتسابی تقویتش کرد؟
و حالا باید چکار کرد؟
نیاز هست به طراحی انواع مختلفی از آزمایش ها که بتونه حس ششم رو اثبات کنه یا حداقل شواهدی ازش رو بهم نشون بده.
مثلا یکی از تئوری ها رو داریل بم ارائه دادخ. در دیدگاه اون حس ششم در موقعیت های جـنسی بیشتر خودشو نشون می ده و چون تکامل اینو انتخاب کرده. در واقع یعنی در طی تکامل مغز ما برای رسیدن به موقعیت های جـنسی بیشتر جوری تنظیم شده که بتونه حد کمی از ورود به آینده رو داشته باشه تا به اون موقعیت ها دست پیدا کنه.
این توانایی هست که در طی میلیون ها سال شکل گرفته و داریل بم سعی کرد با تست های آماری اثرش رو نشون بده و به این دست پیدا کرد! هرچند نتایجش خیلی محدود بود اما به نحوی نشون میداد که حس ششم اثر خودش رو به جا می زاره و به فرد بینشی از آینده اش میده. چطور؟
برای افراد آزمایش شده در هر مرتبه دوتا صفحه رو نمایش میداد که پشت یکی اش یه تصویره و پشت اون یکی هیچی نیست. در موقعیت های معمولی افراد به شکل شانسی صفحه ها رو انتخاب می کردن و خب نتایج آزمایش هم این می شد که به صورت 50-50 پرده ای رو انتخاب می کردن که پشتش یه تصویر قرار داره.
اما فقط وقتی که تصاویر جـنسی رو جایگزین تصاویر معمولی می کرد، افراد به اندازه 3% در پیدا کردن تصویر پشت پرده موفق تر بودن. گفتم که با این که
نتایج خیلی محدود بوده اما به طرز شگفت انگیزی اینو ثابت می کنه که چیزی به نام حس ششم وجود داره! (هرچند همونطور که گفتم هنوز در مورد مکانیزم عملش اتفاق نظر نیست.)



