• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

کنکور... کنکور... باز هم کنکور!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع جنا
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : کنکور...کنکور... باز هم کنکور!

منم روز اعلام نتایج و بگم بعدن ها میام میخونم ;;) :یادگاری و اینا
شنبه بود فک کنم صب بیدار شدم از استرس داشتم میمردم ;D زنگ زدم ب هانیه و بقیه دوستام همه باهم رفتیم ناهار بخوریم ;;)
بعد اینکه غذامونو خوردیم کلی عکس گرفتیم 8-^ فک کنم بعد دو ساعت از ناهار خوردنمون ما هنوز رستوران بودیم ;))
بعدش رفتیم بستنی خوردیم در همون حین بهم ز زدن گفتن ی نفر ( از بچه های بهشتی) رتبش شده 800 :-s
مامانه دوستمم گفت اگه میخاین ب اشناهامون بگیم رتبتونو بگه هنوز سایت نذاشتن ولی اون تو سازمان سنجش اشنا داره میتونه بگه :-s
با هانیه دوتایی رفتیم پارک همرو دک کردیم :-" بعد گفتیم ماله هانیه رو بگن :-s بعده ی ساعت ز زدن :-s مامانه هانییه بود من گوشی برداشتم گفت هانیه هانیه رتبت اینه داشتن بال درمیوردن :)) :)) بعد قرار شد رتبه منم بگن :-ss :-ss تا زنگ بزنن داشتم گریه میکردم ;D بعد ز زدن گفتن اون اقاهه دیگه ج نمیده نمیشه رتبتو بگیم :| بعدش با هانیه دور زدیم رفتم خونه خالم تولد دخترخالم بود ;D
من ی گوشه نشسته بودم :-< بعدش اومدیم خونه
ساعت ده بود بهم گفتن رتبه ها اومده منم باور نکردم چون ایشون ی هفته ای بود که میگفتن رتبه ها اومده >) منم دیگه باور نمیکردم
بیچاره ز زد خونمون مامانم برداشت گفت رتبه ها ومده مامانم خشکش زد من درهمون حین گفتم مامان :(( :((
بعدش داداشم گفت بیا بریم دوتایی رتبتو ببینیم >:D<
رفتیم و هیچکس نیومد اتاق ن مامان ن بابا ;;) فقط من و داداشم
رتبمو دیدم >:D< >:D< >:D< >:D< یجوری جیغ کشبیدم پریدم بغل داداشم >:D< همه اومدن اتاق ;;) بغلم کردن
ولی بعدش بماند که جوری ناراحت شدم که هزار بار دعا کردم کاش ربم بد میشد ولی ناراحتش نمیکردم :-< :-< و گریه کردم ک چقد من بی معرفتم :-<
بعد داداشم ماشینو برداشت رفتیم خیابون گردی :)) :)) و بنده تا صب نخابیدم ;;) خیلی روز خوبی بود
روزی که هم با دوستام بودم هم بهترین روزم بود و هم بدترین ;;)
تموم شد ;D ;D چقد طولانی بود ولی :)) :)) :)) :))
بعد اینجاشم بگم ک ب دوستم ز زدم گفتم رتبمو گفت چند؟؟؟؟؟گفتم منم گفت مبارک باشه و اینا :> گفت نازنین دیدی بت گفتم؟ :دی
 
پاسخ : کنکور...کنکور... باز هم کنکور!

ک ن ک و ر اصن اسمش که میاد یه حالی میشم خدا شر کنکور از سر جوونای این مملکت کم کنه....
من سال کنکور حاضر بودم مسخره ترین فیلمای تلوزیونو ببینم ولی درس نخونم ...اصن تو یه فاز افسردگیه خاصی رفته بودم :-< #-o
ولی خداییش رتبم بد نشد ولی جلو بیشتر دوستام که زیر 1000شده بودن کلی خجالت کشیدم :-[ :-[ :-[ :-[ X_X X_X X_X
 
پاسخ : کنکور...کنکور... باز هم کنکور!

سال کنکور که همش خاطره بود! همــــــــــــــش! =((
یه دبیر فیزیکی داشتیم ما، تمام مشهد میشناسن ایشونو! به جرئت میتونم بگم 90% خاطراتِ فانِ سال کنکور من سر کلاس ایشون رقم خورد! ;))

وقتی میخواست درس حرکت دایره ای رو شروع کنه یه مقدار توضیح داد و بعد گفت: خوب کیا پشت ماشین نشستن؟!
و خوب مطابق انتظار همه دستا بالا!
دبیر: مُنگُلا، ماشینِ روشن ها! اگه خاموش بوده یکم نشستین فرمونو چرخوندین نه! ;D
ما همه :))
دبیر: عه نگا یه سری از دستا رفت پایین! ;D
سپس با انگشت اشاره به سمت من گفت: خوب حالا تو عتیقه. رانندگی کردی با ماشینِ روشن و واقعی یا نه؟!
- بله! ;;)
- چند بار؟!
- نشمردم! زیاد! ;))
-خوب تو غلط میکنی پشت ماشین میشینی! میدونی اگه خدای نکرده بزنی به یکی بکشیش قتل عمده اعدامت میکنن؟! تازه اگه اولیای دم طرفم بگذرن دولت نمیگذره از جرمت! اعدامت میکنن!
- :|
بعدش پای تخته یه میدون کشید: حالا تویی که بی گواهینامه پشت ماشین میشینی خجالتم نمیکشی! اگه بخوای دور این میدون دور بزنی از نزدیک میدون که بری دور زدن راحت تره یا از دور ترین لاین؟!
- من باشم اصن دور نمیزنم ممکنه نتونم ماشینو کنترل کنم بزنم یکیو بکشم شما بی شاگرد بشین! ;D
- مرگ! ;D
 
پاسخ : کنکور...کنکور... باز هم کنکور!

کنکور X-(
فقط اون قسمت انتخاب رشتش جالب بود :-? صرفن و صرفن و صرفن
مدرسه ی سال چارمم دولتی بود. آخر سال جمعیت کلاس نصف شد(بخاطر ازدواج بچه ها) . خیلی کسی توفاز کنکور نبود
مشاورم می گفت این جوری درس خوندن به چندهزار میرسوندت
دوماه آخر کاملا ناامید شدم و رها کردم . نه جمع بندی ای نه هیچی
هیچی هیچی هیچی
ترازم از 7هزار رسید به 6 هزار . واقعا دیگه برام مهم نبود اصن.
به هر حال ، دیدن اون لیست انتخاب رشته ای که توش اسم دانشگاه ها ردیفه کیف داره :Dهمونش فقط
رتبم هم در حد معمولی :) راضیم خلاصه
خداروشکر که تموم شد
 
پاسخ : کنکور...کنکور... باز هم کنکور!

ازمهرماه تــا اواسط اسفند تاساعت 4صبح ميخوندم وكل خوابم چهارساعت بود!2ساعت شب 2ساعت بعدظهر.بقيشو به عشق دانشگاه تهران ميخوندم =((
خرخوان نبودم!انگيزه داشتم.دانشگاه تهران منو ديوانه كرده بود.همش توي دهنم بودTUMS!اين كلمه رو روي كتابام وهزارويك جامينوشتم!
داشتم ميگفتم.انگيزم TUMS بود.هرموقع خسته ميشدم آهنگ اندي روميزاشتم بلندميكردم نصف شبي.
اندي(حفظه الله) ميخوند:دارم ميرم به تهران،دارم ميرم به تهران (اگركنجكاوبوديددانلودكنيدگوشش بديد :D )
چقدر خركيف ميشدم بااين اهنگ :D :D
 
پاسخ : کنکور...کنکور... باز هم کنکور!

سال 92 دختر عموم کنکور داشت
دقیقا همون روزی که کارت ورود به جلسه رودیدیم
نوشته بود اصل شناسنامه عکس دار باید همراهتون باشه :D
بعدشم دختر عموم زد زیر گریه که شناسنامه من عکس دار نیست روز چهارشنبه بود جمعه هم کنکور داشت
رفتیم ثبت احوال کلی گریه و اینا اونا هم میگفتن یه هفته طول میکشه خلاصه با کلی گریه و اینا پنجشنبه اخر وقت اداری تونست شناسنانه عکس دارو بگیره :))
الان دارم با خنده تعریف میکنم ولی دختر عموم خیلی حالش بد بود فکر میکرد نمیتونه بره جلسه کنکور
 
اگه من امسال به خاطر کنکور پنج سال پیر شده باشم،قطعا ده سال جوون شدم.
شنبه ها تعطیل بودیم. :-"
یک شنبه ها معلم ریاضی تجربیا نیم ساعت قبل زنگ میومد دم در کلاس ما با خدا بیامرز هندسه می رفتن.چقد فوتبال تو اون نیم ساعت کیف می داد.:-"

دوشنبه ها که روز ما بود اصن:D
بعد دو زنگ انگلیسی و دینی و آزمون (از ساعت ۱۲) تا ۴ بعد از ظهر بیکار بودیم.خودم خیلی از همین بیکاریا رو به جز وقت ناهار و نماز کلا فوتبال بازی کردم. :-"
تصور کنید معلم بدبخت شیمی چه جوری باید به یه کلاس خسته ی بوگندو :)) درس یاد بده.
ساعت هفت تعطیل می شدیم و من هشت می رسیدم خونه و خسته و مونده می افتادم یه گوشه. :-"

سه شنبه ها کلا دو زنگ فیزیک داشتیم.خیلیا ظهر می رفتن ولی من تا دو و نیم می موندم.چند بارم با یازدهمای ریاضی فوتبال بازی کردم که. از شانس گندم معلم فیزیک بعد از زنگ منو می دید و تذکر می داد. :-w

چهارشنبه ها زنگ اول با معلم ادبیات زندگی می کردیم رسما.فک نکنم توی هیچ کلاسی به اندازه ی "ادبیات" کلمات +۱۸ استفاده شده باشه. :-"
زنگ بعدشم معلم عربی بدبخت یه سال خودشو به زحمت مینداخت :-" تا به ما بگه با درصدای نه چندان شاخ می تونیم به هدفمون برسیم.ولی با بحثای خارج درسیش خیلی حال کردیم.خصوصا محرم نامحرم :))
بعد از اون دو زنگ گسسته داشتیم که هم درسش شیرین بود،هم حرفای معلم که اونم زحمات کشید :)) تا به ما بگه شلغم و انگل نباشیم.
نیم ساعتم دیرتر از زنگ تعطیل می کرد که سرویسامون رفته بودن.:|

تنها چیزی که کام منو خیلی تلخ کرد درست افزایش ندادن ساعت مطالعم بود.به خاطر همین بعضی وقتا دیوونه می شدم.یادمه یه بار به یکی گفتم از من دور شه تا با دست خفش نکردم. :))

در مجموع امسال با اختلاف بهترین سال مدرسم بود. ^_^
 
Back
بالا