• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سمپادیسم

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع hermes
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
فکر نمیکنید داریم یه مقدار زیاده روی میکنیم؟

فکر نمیکنید داریم از بقیه بچه ها فاصله میگیریم؟همین بچه هایی،که میشن آدم های این اجتماع، و ما باهاشون زندگی قراره زندگی کنیم،چه سمپادی چه غیر سمپادی!
من به شخصه خیلی سعی میکنم با دوستای غیر سمپادیم رابطه ی خیلی خوبی داشته باشم،و با بقیه هم خوب ارتباط برقرار کنم!اما گاهی به خاطر همین جدایی ها و فاصله ها که بینمونه،اونام به ما دید خوبی ندارن بعضا" !

الان دوران دبیرستان و راهنمایی که سمپادی هستیم اینجوری پشت هم هستیم، اما فک کنم با توجه به جوّی که هست تو دانشگاه شاید دیگه خبری از اون عِرق(!)سمپادی نباشه!شاید هم مدرسه ایی های سمپادی،دیگه براتون نا آشنا بشن تو دانشگاه!اگه اینجوری قراره ادامه پیدا کنه، تو بقیه دوره های زندگی خیلی ضربه میخوریم!


مدرسه های جدا،دبیرهای مطرح،تصورات غلط ، همین سمپادیا،پیج های فیسبوک،میشه یه دیدگاه که بقیه به ما پیدا میکنن،که ما از بقیه جدا هستیم،بعدا این دیدگاه به خودمونم منتقل میشه.

شاید وقتی به خودمون بیایم ، که دیر شده

راستش مامان من استرس داشت که وقتی برم سمپاد از ملت جدا بشم و منزوی بشم، ولی از وقتی رفتم سمپاد از عادیم عادی تر شدم، با همه می جوشم تو خیابون حرف میزنم اصن خیلی عوض شدم. اجتماعی شدم.

اصن حس نمیکنم فرقی داریم ما. هوش که زندگی نیست. زندگیمون عادیه.
 
″سمپادی″ یا ″غیر سمپادی″ بودن، مگه باعث چه تفاوتی در آدم‌ها میشه که فرد برای معاشرت کردنش با بقیه، این رو لحاظ کنه؟ .---.
به سمپادی بودن ربطی نداره منظورم اینه قبل از ورود به راهنمایی سمپاد هم این افراد متمایز از سایرین بودند

طرز تفکرشون؛نوع نگاهشون؛نکته سنجی و ریزبینی شون و....
ارزش ها و اهدافشون هم خیلیی متفاوته
 
سلام!
تو سال نهم معلم یکی از کلاسام(خارج از مدرسه) داشت راجع به اینکه برای دوره دوم میخوای بری انرژی یا حلی صحبت میکرد. میگفت که من خودم حلی بودم. اونجا یه تفکر اشتباهی که جا افتاده و اصلاح هم نمیشه اینه که میگن ما خفنیم و اینا! ما از همه سرتریم و...
حالا از شما میخوام بپرسم که به نظر شما همچین جوی واقعا وجود داره؟
خودم حلی هستم ولی هنوز چندماهیی بیشتر نیست که اومدم بنابر این نمیتونم قضاوت درستی بکنم
البته این داستان برای یک سال پیشه حدودا و شاید حرف های معلمم درست یادم نمونده باشه
 
تو سال نهم معلم یکی از کلاسام(خارج از مدرسه) داشت راجع به اینکه برای دوره دوم میخوای بری انرژی یا حلی صحبت میکرد. میگفت که من خودم حلی بودم. اونجا یه تفکر اشتباهی که جا افتاده و اصلاح هم نمیشه اینه که میگن ما خفنیم و اینا! ما از همه سرتریم و...
حالا از شما میخوام بپرسم که به نظر شما همچین جوی واقعا وجود داره؟
خودم حلی هستم ولی هنوز چندماهیی بیشتر نیست که اومدم بنابر این نمیتونم قضاوت درستی بکنم
البته این داستان برای یک سال پیشه حدودا و شاید حرف های معلمم درست یادم نمونده باشه
سلام!
در مورد این موضوع کلا اون چیزی که من تو اکثریت بچه های سمپاد دیدم و بین بقیه بچه ها کمتر دیدم، این بود که بچه های خودمون نسبت به هم سن هاشون، دغدغه مند تر بودن، هدف های بزرگتری داشتن و نگاه عمیق تری به مسائل و دنیای اطرافشون داشتن و اینکه مسائل و اتفاقات روز جامعه براشون اهمیت داشت و بی تفوت نبودن.این نوع نگاه و هدفمندیشون توی کارها، فقط به حوزه ی درس محدود نمیشه واقعا. یک نمونه ی کوچیکش توی مدرسه ی ما مثلا، اینه که یه بازارچه خیریه ای توی مدرسه ما از چندسال قبل راه افتاده که درامد حاصل از اون بازارچه هرسال ، صرف یه کار خیریه میشه. اونجوری که من دیدم بیشتر برای هزینه های بیماران و خرید تجهیزات و دستگاه های مورد نیاز بیمارستان ها خرج میشه و به نسبت اینکه یه بازارچه دانش اموزیه، واقعا اون درامد کلی مشکل از کار یه سری ادم رفع میکنه. مثلا یه سال هزینه اشو دادن برای خرید داروی برای بیمارانی که داروهای خیلی گرون نیاز داشتن و در توانشون نبود. ایده برگزاری این بازارچه رو خود بچه های مدرسه دادن و حتی تو این دو سال کرونا با اینکه شرایط برگزاریش واقعا سخت بود ولی با کمک هم دیگه انجامش دادن و کنار نذاشتنش. اجباری هم از جانب مدرسه برای برگزاریش نیست ولی عشق و علاقه بچه هاست که دور هم جمعشون میکنه واین نتیجه رو میده.
اگه در حوزه درسی بخوام بگم،من وقتی اومدم سمپاد، دوستای خودم بیشتراشون رفتن نمونه دولتی. بعد کنکور وقتی درمورد انتخاب رشته باهم صحبت میکردیم واقعا تفاوت های زیادی بینمون به وجود اومده بود که نمیتونم بگم بودن من در سمپاد درش بی تاثیر بوده.من تو این چند سال بین ادمایی قرار گرفته بودم که اکثرا پر از ایده و هدف بودن و این از کارگاه علوم هامون مشخص بود.( حداقل در مدرسه ما اینجوری بود) اون اشتیاق بچه ها برای رسیدن به یه نتیجه جدید تو پژوهش هاشون، ساخت یه وسیله جدید برای حل یه مشکل و همه و همه باعث شده بود من تو انتخاب رشته ام دنبال اهداف بزرگتری به جز درامد و وضعیت استخدامی و ایناش برم. نمیگم اونا برام مهم نبود، مهم بود ولی اولویت نبود. من دوست دارم یه رشته ای بخونم که بتونم واقعا یه مشکل اساسی حل کنم نه اینکه صرفا استخدام بشم و هرماه حقوق بیاد به حسابم. ولی اون دوستم واقعا نظراتش ۱۸۰ درجه با من متفاوت بود و میخندید و میگفت چرا واقعا انقدر خوشبین و امیدواری به زندگیت که بتونی همچین کاری کنی تو اینجا :| =)) و دنبال صرفا همون استخدامی و بیمه و حقوق سرماه بود.
قطعا تو سمپاد هم همه اینجوری نیستن و همینطور تو مدارس دیگه هم ادم های دغدغه مند و هدفداری هستن ولی ادم وقتی یه جایی تو یه جمعی قرار میگیره معمولا شبیه اکثریت غالب میشه بعد یه مدت.
در مورد جو اینکه میگن ما از همه سرتریم نمیتونم نظر قطعی بدم چون بین بچه ها شدت این حس متفاوته و شاید بعضی هام همچین حسی کلا نداشته باشن ولی اگه بخوام حقیقتشو بگم به نظرم هست :rolleyes: حالا شاید در ظاهر نه ولی زیر پوستی یه چیزایی حس میشه واقعا :D
 
کم نبودن تو آدمایی که میشناسم، کسایی که هم باهوش بودن (اگه من بگم یه نفر باهوشه، واقعا باهوشه، شک نکنید)، هم چند بعدی بودن و درسخون بودن ولی فقط فاز درس خوندن نداشتن، هم پارامترای اخلاقی مثبتی داشتن، و سمپادی هم نبودن.

برعکسش، تو دو سه نسل اخیر سمپادی های دبیرستانی تا دلتون بخواد نخاله دیدم.
 
کم نبودن تو آدمایی که میشناسم، کسایی که هم باهوش بودن (اگه من بگم یه نفر باهوشه، واقعا باهوشه، شک نکنید)، هم چند بعدی بودن و درسخون بودن ولی فقط فاز درس خوندن نداشتن، هم پارامترای اخلاقی مثبتی داشتن، و سمپادی هم نبودن.

برعکسش، تو دو سه نسل اخیر سمپادی های دبیرستانی تا دلتون بخواد نخاله دیدم.
99 درصد تلاش 1 درصد استعداد
همه به یک میزان ترس تنبلی شجاعت پشتکار و... توی وجودشون دارن
اینکه شما بخوای چطور این نسبتارو تنظیم کنی شخصیتت رو میسازه
ما از کلاس ششم وارد سمپاد شدیم و نهم هم آزمون نداشتیم احتمالا اونم والدینمون گفتن که یه جایی هست به اسم سمپاد و...
ولی وقتی که بزرگتر بشیم کم کم تفکر جای تقلید رو میگیره
کسی که یاد گرفته باشه که درست فکر کنه میتونه موفق بشه
 
خب ببینید گاهی وقتا هم اصلن ب خود ماها ربطی نداره، تقصیر ماها نیس ینی بعضاً
من خودم ورودی جدید سال هفتمم ‌‌‌، و جالب اینجاست که هنوز پامو تو مدرسه نداشتم سال تحصیلی شروع نشده پشت سرم بهم میگن سمپادی یا غیرعادی!
ولی مسله اینه که وقتی ازت میپرسن کدوم مدرسه ای و میگی فرزانگان، یا علامه ،نمیگن آفرین چقد تلاش کردی، تلاشی که کردی و میکنی رو حساب نمیکنن و میگن حالا چرا پز میدی! و وقتی میخوای توضیح بدی که نه و فلان یادت میاد ارزششو نداره و کلن بیخیال رفت و امد میشی باهاشون. هرچند سمپادیای سال بالایی رو میشناسم که واقعا یجوری رفتار میکنن انگار از دماغ فیل افتادن:|
 
Back
بالا