• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

تقابل روند تکامل و فرهنگ

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع sayna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

sayna

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
2,460
امتیاز
12,313
نام مرکز سمپاد
دبيرستان فرزانگان ۱
شهر
تهران
دانشگاه
علوم پزشكى شهيدبهشتى
رشته دانشگاه
پزشكى
تکامل توی تمام گونه‌های جانداران نقش داشته، انسان هم یکی از اون‌ها. اما روند تکامل توی موجودات دیگه، با انسان کمی متفاوت بوده، چون انسان‌ها چیزی دارن که اسمش شده «فرهنگ»، این فرهنگ خیلی وقتا قوانین ِ جمعیت‌ها، انتخاب طبیعی و ... از بین می‌بره. نهایتا اگر از خودمون بپرسیم چرا انسان‌ها، به عنوان یک جانور، همون رفتاری که بقیه جانورا توی جمعیت‌هاشون انجام می‌دن رو انجام نمی‌دن یا تغییرش می‌دن، با این جواب رو به رو می‌شیم که «خب آخه انسان‌اند» می‌خوایم توی دیدگاه تکامل، از انسان بودن یه کم بیشتر حرف بزنیم. و ببینیم این «فرهنگ» دقیقا چه نقش‌های توی سیر طبیعی ِ تکامل داشته و داره؟
 
پاسخ : تقابل روند تکامل و فرهنگ

دلیل آنکه روان شناسان در پیچاچیچ جریان های بی شمار فکری، سرگردان شده اند، آن نیست که بحث آن سنخیتی با روش علمی ندارد، بلکه این است که به قدر کافی از تفکرات انتخاب گرایانه ی تکاملی بهره نگرفته اند. اگر فروید داروین را بهتر درک کرده بود، جهان دیگر اندیشه های بی ترقی و موهومی چون لذت های ادیپی و غرایز مرگ را به خود نمی دید.
(دلی، 1997؛ص2)
خیلی از زدن تاپیک ممنونم!
در سطح عمیق تر داروینیسم موضوعات بنیادی تری رو به بحث میگیره، مثل خاستگاه تولید مثل جنـ-ـ-ـسی، الگوهای خشونت در خانواده ها، وجود رفتار فداکارانه، رفتار آمیزشی مردان و زنان، آنچه که جنس ها در هم جذاب می یابند، پدیده ی آگاهی ، ارتباط میان ژن ها و فرهنگ و غیره.
خیلی از مردم بخاطر داشتن زمینه های ایدئولوژیکی که دارند از از تصور رویارویی با این مسائل از یک رویکرد و و دید زیست شناختی امتناع میکنند، به هرحال تجربه نشان داده که این رویکرد تکاملی به رفتار انسان یکم دلهره آوره. انگشت گذاشتن روی مسائلی و خرد مورد پذیرش جهانی اگه غیر ممکن نباشه خیلی سخته که البته این خودش خیلی این قضیه رو هیجان انگیز و جالبش میکنه.
برای درک این مسائل باید ابتدا به اصول مقدماتی انتخاب طبیعی و جنـ-ـ-ـسی، و بیان ژنتیکی وراثت پرداخته شده بشه، که جوامع علمی و عمومی بر سر این مسائل اتفاق نظر خیلی زیادی دارند.
این همیشه قصد داروین بوده تا نظریش عینن برای ذهن حیوان انسانی و غیر انسانی باشه، که کاملا حق داشته و اینکه فقط انسان میتونه یک روانشناس تکاملی داشته باشه ینی درست شدن یک مرزگونه ای توجیه ناپذیر.
اونظور که مشخصه هوموساپینس (و مشخصا ما) به عنوان گونه ای بی همتا شناخته میشیم که دارای مغز های بزرگ و ظرفیت برای زبان و فرهنگ و دارای احساسات بسیار توسعه یافته ای به زیبایی های فیزیکی، الگوهای ازدواج و طلاق ، همکاری و تضاد های درون گروهی و غیره هستیم.
تاریخچه :
خود در داورین در کتاب منشاء انواع که اصولا با این کتاب شناخته میشه با تیزهوشی تمام سعی کرده تا در مورد انسان خیلی محتاط(محتات) باشه و سرپوشیده عمل کنه، اما به هرحال استدلال های انتخاب طبیعی و تکامل به قدری کافی و صریح بودن که سالهای بعدی به همراه پروفسور هاکسلی طرحی رو برای بررسی طرح و اجداد و نسب تکاملی انسان شروع میکنند.
البته در خود کتاب منشاء انواعش هم داروین آخراش اشاراتی به روانشناسی انسانی و تاثیر از تکامل میزنه:
من آینده ی دور را سرشار از حوزه های گسترده برای پژوهش های بسیار مهمتری میبینم. روانشناسی بنیانی تازه خواهد گرفت که در اون کسب هر قدرت و استعداد ذهنی طی مراحل است. نور حقیقت بر خواستگاه بشر و تاریخش خواهد تابید.
(Darwin, 1859b, p.458)
در واقع بعد از اون با کشف هر فسیل همین اتفاق میفتاد روشن تر میشد. به هرحال بازم روانشناسی با پایه های کاملا داروینی نسبت به طبیعت انسان نسبتا جدید محسوب میشه.
برای داروین روشن و مسلم بود که تمام حیات زمین از خاستگاه های پست تر تکامل پیدا کرده و رفتار و مورفولوژی و فیزیولوژی همگی از دو نیروی انتخاب طبیعی و جنـ-ـ-سی شکل گرفته اند، داورین با این دیدگاه به چیزی که بهش میگن "وحدت روحی-عصبی " اعتقاد داشت. [nb](در واقع نوروساینس بر همین بنیاده)[/nb]
اون به این مساله اشاره داشت که "هیچ تفاوت بنیادنی میان انسان و جانوران تکامل یافته تر وجود ندارد" و بر اشترک ذاتی ذهن انسان و جانوران تاکید داشت.
در نهایت هم کتاب "بیان احساسات در بشر و حیوان" رو منتشر کرد، که محرک اصلیی شد برای اتولوژی[nb](مطالعه ی رفتار جانوان در شرایط محیطی و دست نخورده ی اون ها)[/nb] و روانشناسی مقایسه ای در آینده شد، البته داورین مثل اون دوران برای توصیف رفتار جانوران از عبارت هایی استفاده میکرد که برای دهن بشر استفاده میشد؛ برای اون هیچ کدام از عملکرد های ذهنی انسان منحصر به فرد نبود و سعی در شناخت اندیشه های انسانی با استناد به فرآیند های ذهن جانوران داشت.
اما انسان ها موجودات بدقلقی هستند ، بسیا باهوشن، بیش از هر حیوان دیگه ای به یادگیری از محیط پاسخ میدهند، یک فرهنگ فوق العاده پیچیده دارند که زندگی رو در بر گرفته و فورم داده، ولی البته وقتی شخصی متقاعده که اصول داروینیسم بهترین توضیح برای غیر انسان هست ذهنش پذیرش این رو داره که برای انسان هم همینطوره.
داوین و پیروانش بعد از اون بر همون وحدت گرایی روانی-عصبی به دنبال توضیح برای ذهن انسانی بودند، به این صورت که حیات فیزیک و روانی حیوانات توجیه یکسانی هست و هردو در معرض نیروی انتخاب ظبیعی هستند.
بنابراین اینطور بنظر میرسید که میان ذهن انسان و حیوان یک پیوستگی ضروری برقراره ، که البته بعد باعث این شد که رویکردی بوجود بیاره مفاهیم بدست اومده از حیات احساسی انسان در توجیه رفتار انسان استفاده بشه، که در نهایت به نقاط تاریکی برسه که بیش از حد روایت گرایانه و نا مستند بشه تا حدی که در آستانه ی انسان ریخت کردن حیوانات بود.
در قرن بیستم دوتا رویکرد کلی به رفتارانسان ظهور کرد، یکی اتولوژی و روانشناسی مقایسه یی.
اتولوژی در اروپا شکل گرفت، مطالعه ی پیشگاماش دانشمندانی مثل: هایرونث ، لورنز و تینبرگن، شکل گرفت و شامل مطالعه ی انواع مختلفی از گونه های حیوانات در زیستگاه طبیعی شون با استفاده از یه چارچوب تکاملی کلی بود.
روانشناسی مقایسه ای بیشتر مربوط به آمریکا بود و براساس مطالعات تورن دایک بنا شد ، اما کم کم به بررسی گونه های کم پرداخت تا جایی که باعث شد از چشم انداز تکاملی توش غفلت بشه.

این دید به انسان بصورت تکاملی باعث یسری چیزا شد مثل حرکت های سیاسی اصلاح نزاذی یا به نژادی که نظریه پردازش گالتون [nb](فک میکنم برادرزاذه ی داروین بود)[/nb] بود و که بعد چنین ایده هایی باعث سوء استفاده در آلمان نازی شد. که پیامد های مهیبی به دنبال داشت و باعث شد تا نادرستی اون به همه اثبات بشه.
نظریه ی غرایز انسانی که شروعش با داروین بود و در آمریکا با جیمز و در اروپا با هایرونث و لورنز و بقیه ی اتولوژیست ها ادامه پیدا کرد، نظریه های که که در اثبات وجود غرایز انسانی انجام شده و پیامداش باعث شد که دانشمندان علوم انسانی و سایر انسان شناساننیمه ی قرن بیستم باعث شد تا کلا توجیهات زیست شناختی رفتار انسان رو رد کنن و ازتقدم فرهنگ حمایت کنن.
آخرش
در نهایت تقابل سازنه ی این جریانات باعث پیدایش حوزه ی جدید از علم شد که شامل یافته های علوم اجتماعی، زیست شناسی و علوم انسانی بوده و دیگاه های بین رشته ای و جامعی از حقیقت رفتار های جانوران از جمله انسان دست میده. این جنبش به دنبال احیای فرآیند داروینی اثبات بنیان تکاملی رفتار انسان و بسیاری از اجزای فرهنگ انسانی است. سوسیوبیولوژی.

بنابرای کار ما توی این تاپیک تقریبا شامل این میشه و سعی میکنم وقت کردم در پستای بعد بازم توضیح بدم.
 
پاسخ : تقابل روند تکامل و فرهنگ

خب در آخر این که انسان از بارداری جلوگیری میکنه با فرهنگ قابل توجیه عه یا از نظر تکاملی هم پاسخی براش وجود داره؟
یا این که حاضره برای دفاع از کشور یا هر چیز دیگه جونشو بده کاره فرهنگیه! یا تکاملی؟
احساس میکنم تکامل یه کاری کرد که خودشم توش موند ونتیجش شد انسان.انگار یهو عنان کار از دستش در رفت.
 
پاسخ : تقابل روند تکامل و فرهنگ

سوالي خوبي مطرح کردي!
به نظرم جلوگيري از بارداري فرهنگيه..ماتکامل رو انجوري تعريف ميکنيم:انتخاب ژن ياگونه شايسته تر..درحالي که جلوگيري ازبارداري اتفاقيه که انسان باتفکر به وضعيت کنونيش به نتيجه رسيده که اين کاررو انجام بده و ممکنه درآينده اي نه چندان دور سيستمي کاملامخالف اين روپيش بگيره..در واقع انسان فکر کرده وتصميم گرفته،درحالي که در تکامل جانوران حق تصميم گيري وتفکر ندارند.اگريک گونه بيش ازحد زاد و ولد کنه به خاطر علت هاي زيادي در معرض انقراض قرار ميگيره.
به نظرم اگربخوايم مشخص کنيم هر رفتار چه ريشه اي داره اول بايد مرز اين 2-فرهنگ وتکامل-رومشخص کنيم و همنطور که گفتم من حس ميکنم مرزشون همين تفکر وتصميم گرفته..
تکامل اجازه ي تفکر نميده.البته اينطوري ممکنه يک رفتار مشابه در2گونه داراي منشاء هاي متفاوت باشه.مثل همون دفاع از قلمرو..ودراين صورت به علت وجود عقل درانسان تکامل نميتونه نقش زيادي در رفتارهاش داشته باشه.
والبته همه ي اينا درصورتي هست که عقل رو به عنوان مرز فرهنگ و تکامل بپذيريم!
 
پاسخ : تقابل روند تکامل و فرهنگ

به نقل از /m\ :
خب در آخر این که انسان از بارداری جلوگیری میکنه با فرهنگ قابل توجیه عه یا از نظر تکاملی هم پاسخی براش وجود داره؟
یا این که حاضره برای دفاع از کشور یا هر چیز دیگه جونشو بده کاره فرهنگیه! یا تکاملی؟
احساس میکنم تکامل یه کاری کرد که خودشم توش موند ونتیجش شد انسان.انگار یهو عنان کار از دستش در رفت.
به نقل از This is me :
سوالي خوبي مطرح کردي!
به نظرم جلوگيري از بارداري فرهنگيه..ماتکامل رو انجوري تعريف ميکنيم:انتخاب ژن ياگونه شايسته تر..درحالي که جلوگيري ازبارداري اتفاقيه که انسان باتفکر به وضعيت کنونيش به نتيجه رسيده که اين کاررو انجام بده و ممکنه درآينده اي نه چندان دور سيستمي کاملامخالف اين روپيش بگيره..در واقع انسان فکر کرده وتصميم گرفته،درحالي که در تکامل جانوران حق تصميم گيري وتفکر ندارند.اگريک گونه بيش ازحد زاد و ولد کنه به خاطر علت هاي زيادي در معرض انقراض قرار ميگيره.
به نظرم اگربخوايم مشخص کنيم هر رفتار چه ريشه اي داره اول بايد مرز اين 2-فرهنگ وتکامل-رومشخص کنيم و همنطور که گفتم من حس ميکنم مرزشون همين تفکر وتصميم گرفته..
تکامل اجازه ي تفکر نميده.البته اينطوري ممکنه يک رفتار مشابه در2گونه داراي منشاء هاي متفاوت باشه.مثل همون دفاع از قلمرو..ودراين صورت به علت وجود عقل درانسان تکامل نميتونه نقش زيادي در رفتارهاش داشته باشه.
والبته همه ي اينا درصورتي هست که عقل رو به عنوان مرز فرهنگ و تکامل بپذيريم!
× غلطه از نظر من این قسمتایی که پررنگ کردم.

ببنید بوجود اومدن تفکر انتزاعی هم خودش ریشه ی تکاملی داره و یه استراتژی هستش که تا حالا موفق عمل کرده. بقول داوکینز اگه مثلا ما با بمب اتم یا چیزای مشابه باعث نابودی خودمون بشیم استرتژی خوبی نبوده و باکتری ها احتمالا بهترین استراتژی رو دارند.

جلوگیری از بارداری میشه حاصل همون تفکر انتزاعی و اینا که ریشه ی تکاملی داره و در نتیجه جاندار براساس حسابگری که با اسفاده از این تفکرش انجام میده و محاسبه ی سود و زیان و نسبتشونو اینا به این نتیجه میرسه بچه دار بشه یا نه، که این البته تو ما که موقعیت تولید مثلمون همیشه هست و با همینتفکر انتزاعی قویی که بدست آوردیم جهانی ساختیم که امنیت و کلا امکانات بسیار کاملی داریم و ریسک و اینامون کمه(درواقع انتخاب طبیعی رو هرچه بیشتر محدود کردیم) خیلیل پررنگ تر میشه، تو جانداران چون اینجور چیزاشون بیشتره ممکنه از هر موقعیتی که برای تولید مثل بدست بیارن استفاده کنند. من فک نمیکنم ریشه ی غیر تکاملی داشته باشه.

این بخش فدا کردن خود برا کشور و یا دین یا اینجور چیزارو تو بحث مم بررسی میکنن و فک میکنم بهشون میگن ویروس های ذهنی که یه بحث گسترده ایه و آره توجیه تکاملی داره.
 
پاسخ : تقابل روند تکامل و فرهنگ

یه قسمتایی از کتاب ویروس ذهنی داو-کینز رو خوندم.
از لحاظ دید فرهنگی شهید شدن در راه کشور خوبه و اون شهید رو قهرمان میدونن.اما از لحاظ تکاملی قابل قبول نیست.
تو این کتابه گفته این کارا اشتباهه و ما مثه یه صفحیه سفید هستیم که با به دنیا اومدن یه سری اعتقادات خوب و هم چنین بدو میپذیریم و در خودمون ثبت میکنیم.اشاره ای به تقابل فرهنگ و تکامل نکرده بود.اگه میشه منشا تکاملیشو بگید.
آیا تکامل در انسان علاوه بر بعد جسمی و زیستی و قضیه ژن به سمت گسترش اعتقادات پیش نمیره؟مثلن بگیم اعتقاد خودخواه در کنار ژن خودخواه :-?
 
پاسخ : تقابل روند تکامل و فرهنگ

خب اینجوی که شما توضیح دادید که فرهنگ کلا میشه زیر مجموعه ی تکامل و ریشه اش میشه تکامل.پس دیگه صحبتی نمیمونه و ریشه همه چیز تکامل هست..[نتیجه گیری بود و نظری درباره درست یا غلطیش ندارم :-?]
به نقل از This is me :
در تکامل جانوران حق تصميم گيري وتفکر ندارند.
مرز اين 2-فرهنگ وتکامل-رومشخص کنيم و همنطور که گفتم من حس ميکنم مرزشون همين تفکر وتصميم گرفته..
به علت وجود عقل درانسان تکامل نميتونه نقش زيادي در رفتارهاش داشته باشه.
عقل رو به عنوان مرز فرهنگ و تکامل بپذيريم!
به نقل از August McJoseph :
× غلطه از نظر من این قسمتایی که پررنگ کردم.
جانداران قدرت تصمیم گیری دارند در طی تکامل؟یعنی مثلا میتونند فکر کنند که الان غذا کمه پی کمتر بچه به دنیا بیاریم؟ این که الان شاهد این استراتژی هستیم توی بعضی از گونه ها به هیچ وجه دال بر انتخاب روش توسط جانداره مورد نظر نبوده.یک جاندار صرفا و بدون هیچ دلیلی یک روش رو پیش میگیره و اگر مناسب باشه زنده میمونه.در طول نسلش به این که در آینده چی به نفعشه فکر نمیشه! در این شرایط فکر میکنم بتونیم از جمله " در تکامل جانوران حق تصميم گيري وتفکر ندارند."استفاده کنیم.

اینجور که متوجه شدم :شما مرزی بین این دو در نظر نمیگیرید؟

خب این که بارداری و دفاع رو دارای منشا تکاملی در نظر گرفتید فکر میکنم نتیجه همون به حساب آوردن فرهنگ به عنوان زیر شاخه تکامل باشه..
 
پاسخ : تقابل روند تکامل و فرهنگ

به نقل از /m\ :
یه قسمتایی از کتاب ویروس ذهنی داو-کینز رو خوندم.
از لحاظ دید فرهنگی شهید شدن در راه کشور خوبه و اون شهید رو قهرمان میدونن.اما از لحاظ تکاملی قابل قبول نیست.
تو این کتابه گفته این کارا اشتباهه و ما مثه یه صفحیه سفید هستیم که با به دنیا اومدن یه سری اعتقادات خوب و هم چنین بدو میپذیریم و در خودمون ثبت میکنیم.اشاره ای به تقابل فرهنگ و تکامل نکرده بود.اگه میشه منشا تکاملیشو بگید.
آیا تکامل در انسان علاوه بر بعد جسمی و زیستی و قضیه ژن به سمت گسترش اعتقادات پیش نمیره؟مثلن بگیم اعتقاد خودخواه در کنار ژن خودخواه :-?
خب مهم نیس اعتقادات چی میگن، ساختار های ذهنیی که تکامل بوجود آورده به عنوان یه محصول جانبی اعتقادات رو بوجود آوردن و ویروس های ذهنی این بوجود اومدن که باعث این مساپل میشن که منشاء تکاملی داره اما توجیه تکاملی نداره.
آره فرهنگ ها هم با هم تقابل میکنن و پیش میرن و اینا.

به نقل از This is me :
خب اینجوی که شما توضیح دادید که فرهنگ کلا میشه زیر مجموعه ی تکامل و ریشه اش میشه تکامل.پس دیگه صحبتی نمیمونه و ریشه همه چیز تکامل هست..[نتیجه گیری بود و نظری درباره درست یا غلطیش ندارم :-?]جانداران قدرت تصمیم گیری دارند در طی تکامل؟یعنی مثلا میتونند فکر کنند که الان غذا کمه پی کمتر بچه به دنیا بیاریم؟ این که الان شاهد این استراتژی هستیم توی بعضی از گونه ها به هیچ وجه دال بر انتخاب روش توسط جانداره مورد نظر نبوده.یک جاندار صرفا و بدون هیچ دلیلی یک روش رو پیش میگیره و اگر مناسب باشه زنده میمونه.در طول نسلش به این که در آینده چی به نفعشه فکر نمیشه! در این شرایط فکر میکنم بتونیم از جمله " در تکامل جانوران حق تصميم گيري وتفکر ندارند."استفاده کنیم.

اینجور که متوجه شدم :شما مرزی بین این دو در نظر نمیگیرید؟

خب این که بارداری و دفاع رو دارای منشا تکاملی در نظر گرفتید فکر میکنم نتیجه همون به حساب آوردن فرهنگ به عنوان زیر شاخه تکامل باشه..

آره سیسیوبیولوژی علم بررسی فرهنگ از دید زیست شناسی و تکامل و ایناس و واقعا ریشش تکامله، مگه قرار بود چیز دیگه ای باشه؟
آره،‌قطعا دارن، تو ما هوموساپینس ها که این به شدت پررنگه.
ببینید یکی اونطوری میشه که گفتی ولی یکیک تو جانداران عالی تر شاهدش میشیم که معدلی از نمود فنوتیپ ژن ها میتونن دستگاهی تعریف کنن که هوشمند باشه و بتونه چندین تصمیم داشته باشه که با توجه به شرایط محیطی پاسخ بده و یکیشون رو به کار بگیره. در واقع این همونیه که ازش به عنوان تصمیم گیری و تفکر نام میبریم، ما هم جانداریم و در تکامل هیچ مرز بین گونه ای اضافیی نمیتونیم بین خودمون و سایر موجودات بکشیم.
من یه مرز نسبی قاپلم ولی در طول هم میدونمشون نه در عرض هم، ریشه ی فرهنگ رو هم تکامل بصورت مستقیم یا غیر مستقیم و حاصل محصولات جانبیش و اینا میدونم تا حد زیادی.
 
پاسخ : تقابل روند تکامل و فرهنگ

به نقل از August McJoseph :
من یه مرز نسبی قاپلم ولی در طول هم میدونمشون نه در عرض هم، ریشه ی فرهنگ رو هم تکامل بصورت مستقیم یا غیر مستقیم و حاصل محصولات جانبیش و اینا میدونم تا حد زیادی.
اینا رو میشه بیشتر توضیح بدی
 
پاسخ : تقابل روند تکامل و فرهنگ

به نقل از August McJoseph :
خب مهم نیس اعتقادات چی میگن، ساختار های ذهنیی که تکامل بوجود آورده به عنوان یه محصول جانبی اعتقادات رو بوجود آوردن و ویروس های ذهنی این بوجود اومدن که باعث این مساپل میشن که منشاء تکاملی داره اما توجیه تکاملی نداره.
آره فرهنگ ها هم با هم تقابل میکنن و پیش میرن و اینا.

بالاخره مردن در راه عقاید "دلیل" تکاملی داره یا نه؟اگه نداره پس چرا تکامل یه موجودو به این مرحله رسونده که به اهدافش توهین بشه؟ینی یکی بیاد پشت پا بزنه به تولید مثلو اینا و بره جنگ مثلن و بمیره در راهی غیر از اهداف تکامل؟
منظور من این بود که آیا میتونیم چنین نتیجه ای بگیریم که در انسان علاوه بر گسترش ژن یه هدف دیگه هم به اهداف پوچمون(همون گسترش ژن) اضافه شده باشه و انسان بخواد به هر قیمتی عقاید خودشو گسترش بده؟این طوری میشه توجیه کرد که چرا یکی جونشو در راه عقایدش میده.
+صرفن یه نظره و هیچ پشتوانه علمی ندارم برای حرفم.
+تصمیم گیری داریم در همه موجودات.مثلن این که یه خرس بره سمت شرق (مثلن) یا جنوب دنبال غذا.تصمیم گیری محسوب نمیشه؟
تعریفت از تصمیم گیری چیه this is me ?
 
Back
بالا