• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

وضعیت
موضوع بسته شده است.
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

تمام نقدهارو نخوندم [nb]از یه جهت خوبه چون در این صورت حرفای خودمو میزنم :د[/nb] ولی به طور کلی با نظر علیرضا موافق بودم تا حدود زیادی
1- ضعف اصلی اول: صحنه اضافه زیاد داشت! یعنی گاهی زیبا بود و کاملا حس میداد به آدم ولی خوب باعث شده بود که داستان اصا سر و ته نداشته باشه تا بتونن تو این مدت زمان تمومش کنن!
2- ضعف اصلی دوم: همونی که گفت، صحنه های اسلوموشن خوب حالا گاهی خوب بود، مثلا اون صحنه که پسند سوار تاب بود و زنا میوه ها رو میریختن تو حوض و ... ترکیب رنگ محیط و کلا این صحنه ها آرامش خوبی داشت، ولی موزیک بکگراندش خداییش...! یعنی واقعا جا داشت موزیک سنتی بذارن! حتی اون صحنه آخر فیلم هم بگیم خوب فاز غمه با سنتی ترکیب خوبی از آب درنمیاد ولی بحث اینه که موزیکی که گذاشته بودن به فاز فیلمای قرن 20 انگلیسی میخورد و حتی فاز غمم نداشت! [nb]اونایی که میگن خوب بود، این آهنگ برای یه درام خارجی مثل شاید خوب میبود ولی نه برای فیلمی با تم ایرانی سنتی :-" خداییش واقع بین باشید، من تمام فازم سر آهنگش میپرید :-"[/nb]
3- لهجه یزدیشون خیلی غلیظ نبود و خوب بود ولی بعضی جاها زیادی آروم حرف میزدن، نمیفهمیدی
4- تو خیلی صحنه ها 5تا بازیگر دارن میخندن و یکیشون با لهجه یزدی و درحال خنده یه چی آروم میگه که اصا نمیفهمی!
5- نقش قاسم کاملا اضافه که بود هیچ، اون علاقه ای که بین قاسم و پسند ایجاد شد باز مسخره تر بود...
6- همش نقاط ضعف شد :-" یه سری نقاط قوتی هم داشت مثلا همونطور که گفت یه خانواده سنتین با خونه سنتی و ازدواج سنتی و ... از اون ور ارتباطشون هم با محیط مدرنه که کمتر توی فیلمها بهش اشاره شده! (در واقع تمام جوامع روستایی هم حتی الان جوونا با تکنولوژی سر و کار دارن ولی به شکل متفاوت! تو این فیلم کلا خوب به تصویر کشیده شده بود قضیه)
7- بازیگر پسند و گریمشو لباسا و ... کلا خیلی فاز سنتی قشنگی داشت و به عنوان نقش اول خیلی خوب بود
8- همونطور که گفت، تمام بازیگرها تو صحنه بودن و صحنه شلوغ زیاد داشت که خوب بود
9- چیزی که بیشتر از همه خوشم اومد، روابط فامیل بود. مثلا نقش اون شیخه در تقابل با دامادای دیگه خیلی خوب بود! هر دامادی یه سری صفات داشت و کلا روابط بینشون خیلی خوب تصویر شده بود! و حتی در مورد اون مادربزرگ هم که علیرضا میگه همه جای فیلم بهش بی توجهی شده، به نظرم جزئی از زندگی امروزیه! حالا این قسمت رو هم نگیریم، رابطه بین دامادا و زنا و کلا فامیل خیلی خوب بود! (همون ملموس!)
10- بازیگرهای بچه عالی :x هم خوب بازی میکردن، هم دیالوگای خوبی داشتن هم اصا ناز بودن همه 8-^
11- خود فضای خونه ای که توش فیلمبرداری میشد و باغش خیلی قشنگ بود، یه جورایی حس طراوت و این چیزا رو میداد!
12- عنوان فیلم خوب بود! کاملا همه جای فیلم این قنده حضور داشت :د و چیزی که خیلی خوشم اومد، اون شعر اولش از سهراب بود که کاملا یه معنای دیگه ای هم به اسم فیلم بخشیده بود
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

یه حبه قند...
[ اول پوزش بابت تاخیر. نت قطع و اینا همین می‌شه نتیجه‌ش :-" ]
بعد مدت‌ها بلخره تونستم یه حبه قندُ ببینم. چیزی که خیلی بارز بود تو فیلم تم نوستالژیک و به معنی واقعی "ایرانی" ـش بود. خونه‌های کاه‌گلی یزد ؛ آداب و رسوم‌شون ؛ لحجه‌شون ؛ خانواده‌ها ؛ همه‌چی! [ در حدی که تمام مدت فیلم من نیش‌م تا ته باز بود :-" ] . خیلی‌خوب تونسته‌بودن اون "ایرانی" بودن رو توی فیلم رو نشون‌بدن.

فیلم‌نامه قوی بود. ریتم‌ش یهو خیلی تند یا خیلی آروم نمی‌شد و در عین حال یک‌نواخت هم نبود. مشخص‌بود که واقعا کار کرده‌بودن و روی تک‌تک سکانس ـ فکر کرده‌بودن. اون تغییر عروسی به عزا رو هم خوب تونسته‌بودن نشون‌بدن و وقتی داماد کذایی [ :-" ] اومد واقعا می‌شد تو چهره‌ش ناراحتی رو دید. حتی بیشتر از پسند.
[ والا الان که نقد ـا رو می‌خونم دیدم که بچه‌ها اشاره‌کردن که اسوموشن و کش‌دار و اینا می‌شد ولی به‌نظر من مهم نبود. چون داشتن سعی‌می‌کردن زندگی واقعی رو منعکس‌کنن و خب زندگی همه‌مون بعضی‌وقتا کش‌دار می‌شه. ]

کاراکتر ـا خوب بودن [ جواهریان و کیانیان عالی ] و انتخاب بازیگر ـشون کاملا مناسب بود. هر کدوم از کاراکتر ـا شخصیت جداگونه خودشونُ داشتن و با این‌که از بعضیاشون در کل فقط یکی – دو تا لاین شنیدیم ولی خیلی راحت می‌شد تشخیص داد هر کی چه‌جور آدمی ـه.

بعضی‌ جاها دوربین واقعا لرزش داشت و می‌تونست روی فیلم‌برداری ـش بیشتر کار بشه. بعضی جاها طوری بود انگار فی‌البداهه فیلم‌برداری کردن و دوربین رسما معلق بود.
موزیک‌متن‌ش خیلی خوب بود. حس رو خوب منتقل می‌کرد به آدم.

گریم‌ش عالی بود. عالی 8-^

در کل خیلی خوش‌م اومد ازش. شخصا هیچ علاقه‌ای به فیلم ـای ایرانی [ به‌جز چندتا انگشت‌شمار مثل کافه‌ستاره مثلا. ] ندارم و اکثر مواقع حتی تحمل‌شون‌م نمی‌کنم. ولی واقعا لذت‌بردم و خوشم اومد از یه حبه قند. راضی 8-^
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

به نقل از ریـحـانـه :
« در طی جلسه کمیته انتخاب نماینده سینمای ایران، این فیلم به عنوان نماینده سینمای ایران در اسکار معرفی شد. در جریان این انتخاب این فیلم رقیبانی از جمله ملکه، بغض، آینه‌های روبرو را مغلوب کرد. هیأت انتخاب نماینده سینمای ایران در اسکار ۲۰۱۳، فیلم یه حبه قند را به عنوان نماینده سینمای ما برای شرکت در هشتاد و پنجمین مراسم اسکار معرفی کرد. اما یک روز پس از معرفی نماینده رسمی ایران در این مراسم، جواد شمقدری، رئیس سازمان سینمایی با انتشار نامه‌ای ضمن تبریک به اعضای هیأت انتخاب نماینده سینمای ایران در اسکار ۲۰۱۳ و دست‌اندرکاران فیلم یه حبه قند، خواستار تحریم اسکار شد و سر انجام حسینی وزیر ارشاد با این موضع یعنی تحریم اسکار و عدم ارائه یک حب قند جهت شرکت در مراسم اسکار موافقت نمود. »
آدم شديم اسكارو تحريم ميكنيم! :|
من اين فيلمو همون موقعه تحويل سال ديدم (يعني قبل اون :-? ك فك كنم از شبكه ي 1 گذاشته بودش!)
با وجود مشقت هايي ك تحمل كردم در جهت عوض نشدن كانال (چرا ك ننه بابامون خوششون نيومده بود :-") فيلمو ديدم تا تهش نقدارم خوندم حدودا هر چي ميخواستم بگمو گفتن بچه ها :-? ولي خوب ميشه رو بعضيا تاكيد كرد!
گريم ك شاهكار بود 8-^
انتخاب اسم فيلمم عالي 8-^ كلا خعلي ب خود فيلم ميخورد 8-^
يه شباهت هاي خاصيم با جدايي نادر از سيمين داشت (شايدم من اونجوري احساس كردم ;D)
از فيلم برداري فيلمم خعلي خوشم اومد.
در مورد كش داده شدن فيلم نميتونم چيزي بگم چون من اصلا احساس نكردم! :-"
ولي احساس ميكنم A cube of sugar اصلا حس يه حبه قندو القا نميكنه 8-^ وكلا حيف شد ك نميره اسكار :|

ريحانه: ببين دخترم پست زورزوركي ميشه اين! :-"
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

به نقل از xfactor :
يه شباهت هاي خاصيم با جدايي نادر از سيمين داشت (شايدم من اونجوري احساس كردم ;D)

منظورت چه شباهتایی ـه؟ بازی بازیگرا؟ گریم؟ کارگردانی؟ چی؟ :-?

به نقل از xfactor :
ريحانه: ببين دخترم پست زورزوركي ميشه اين! :-"

زورکی نبود، بیشتر پیشنهادی بود! و به خاطر خودتون بود که تو تماشای گروهی به این مهمی شرکت کنید! :-"
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

به نقل از ریـحـانـه :
منظورت چه شباهتایی ـه؟ بازی بازیگرا؟ گریم؟ کارگردانی؟ چی؟ :-?

زورکی نبود، بیشتر پیشنهادی بود! و به خاطر خودتون بود که تو تماشای گروهی به این مهمی شرکت کنید! :-"
اينكه خعلي طبيعي بودو آدم واقعا احساس ميكرد يه زندگي واقعي و ي داستان واقعي رو داره دنبال ميكنه!
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

پرونده‌ی تماشای گروهی هفتم هم بسته شد؛ با تشکر از همه‌ی کسایی که تو بحث و بررسی فیلم «یه حبّه قند» شرکت کردن. ;)
× گویا یکی از دوستان میخواسته جواب حرف من رو بده نشده، باز میکنم تاپیک رو که پست حیاتی‌ش (!) رو بده، دوباره قفل میکنم. :د
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

به نقل از ریـحـانـه :
در مورد اینکه میگی مثلا میشد لهجه‌ی اصفهانی یا مازندرانی داشته باشن یه چیزی بگم.
در کل فضا و شهری که انتخاب کرده بودن خیلی مناسب فیلم بود.
کلّا منظورم این بود که اگه یه لهجه‌ی باورپذیرتر می‌ذاشتن بهتر بود! حالا خودم با لهجه‌ی مازندرانی زیاد موافق نبودم، لهجه‌ی اصفهانی بهتر بود به‌نظرم ؛ ولی بازهم شکل خونه‌های یزدی خودش یه‌جور جذّابیّت خاصّی به‌فیلم داده بود.

کلّا بازی‌ها هم که عالی بود ؛ همون‌طوری که ارغوان گفت، پیروجوون، خردوکلون، [ :-"] بازی‌شون خوب بود. اون‌جایی که دختربچّه‌هه می‌گه: «یه لباس دارم، سفـّید. پشت‌ش هم وازه، پایین‌ش هم چّین‌چّینیه. :]» یا اون‌جایی که دکتر آروم دست‌میذاره رو چشم‌های دایی، پسند محکم می‌کوبونه تو سرش ؛ کاملا معلوم بودن این بازی‌های قوی‌شون - بازی‌های قوی همه‌شون. :د

اون اسلوموشن‌ها خیلی هم خوب بود به‌نظرم! یه‌دونه‎‌شون بود، نشون می‌داد که اون دختربچّه‌هه، با همون لباس ِ «سفّید»ش، داره از جلوی همه رد می‌شه و می‌ره ؛ درحالی‌که هرکس به کار خودش مشغول بود. دختره رد می‌شد و درعین‌حال، هدف‌ش گذاشتن اون توره روی سرش بود ؛ ولی این‎وسط، دوربین داشت تک‌تک اعضای خانواده رُ نشون‌می‌داد که همه یه‌جا، تو یه‌خونه، زیریه‌سقف بودن ؛ ولی هرکدوم یه‌هدف متفاوت، یه‌فکر متفاوت داشتن، و درعین‌حال، داشتن باهم رابطه‌ی متقابل هم برقرار می‌کردن. یه‌چیزی تو مایه‌های همون «نزدیک‌یم ولی قلب‌هامون دوره». :-"

کلّا فیلم‌یه‌دفه آدمُ شوکّه می‌کرد. این ریما‌رامین‍فر ؛ یه‌دفه می‌اومد سمت پسند، با یه نگاه عادّی، بعد یهویی سر می‌ذاشت رو سینه‌ی پسند، زار می‌زد. یا همون‌جا که دکتر شروع می‌کرد به بستن دکمه‌های دایی، آدم فک می‌کرد که ینی چرا داره این‌کارُ می‌کنه و اینا. بعد که یهویی دست‌شُ می‌ذاشت رو چشم‌های دایی، بیننده شوکّه می‌شد از اون ضربه‌ی محکمی که پسند زد تو کلّه‌ش. ینی من به‌شخصه دراون لحظه خیلی همزادپنداری می‌کردم با تک‌تک شخصیّت‌ها ؛ حتّا با ریما رامین‌فر که یهویی زد زیر گریه. این تیکّه‌هاش «عالی» بودن. 8->

یه‌عدّه‌ای از دوستان هم بودن [تودنیای واقعی. :د] که بعد از تموم‌شدن فیلم گفتن: «خب که چی؟ آخرش چی شد؟» این دوستانی که فک می‌کنن حتما آخر یه‌فیلم باید «سرانجام باهم ازدواج کردند و تا سال‌های‌سال، به‌خوبی و خوشی درکنار هم زندگی نمودند، نقطه» باشه، نمی‌خوان «فیلم» ببینن، حتّا نمی‌خوان قصّه بشنون ؛ صرفا می‌خوان یه‌کلیشه رو تماشا کنن، منتها این‌دفعه روی پرده‌ی‌سینما.
درکل، این فیلم به‌نظرم از هرجهت عالی بود، تنها انتقادم نیز همان بود که گفتم. :ی لهجه‌شونُ به‌شخصه نمی‌فهمیدم، و از اون‌جایی‌که قسمت‌اعظم احساساتی که بین فیلم و بیننده ایجادمی‌شه رُ دیالوگ به‌وجود می‌آره، برای باراوّل نمی‌تونستم خوب باهاش ارتباط برقرار کنم، و این تنها ضعف این فیلم بود به‌نظرم.
این فیلم به‌نظرمن از پنج‌نمره، چهارونیم‌نمره می‌گیره. 8->
باتشکّر از دست‌اندرکاران، پزندگان، جوندگان. :-" #هار

به نقل از ریـحـانـه :
پست حیاتی‌ش (!)
خیلی هم حیاتی بود ؛ نمی‌گفتم «اینجام» گیر می‌‍کرد. :-" #جدّی
باتشکّر از ریحانه ؛ خیلی زجرکشید سر این قضیه‌ی بازکردن تایپیک. :-"
شرمنده‌م جدّا. :-"""""
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.
Back
بالا