August McJoseph
کاربر فوقحرفهای

- ارسالها
- 733
- امتیاز
- 3,920
- نام مرکز سمپاد
- هاش II
- شهر
- مشهد
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند
خب من امروز صبح پا شدم دیدم از تو خونه صدای حرف زدن یزدی میاد، بعد پا شدم دیدم عه این فیلم رو گذاشتن، بعد چون از تبلیغاتش خوشم اومده بود و دیدم که برای تماشا گروهی انتخاب شده نشستم نگاش کردم، منتها خودم قصد دیدنش رو نداشتم
خب فیلم قشنگ و پری بود و ازش لذت بردم، حداقل با اطمینان میتونم بگم آبکی نبود، نقطه ی قوت اصلی این فیلم رو ابتدا فضای فیلم و مطابقت اون با فرهنگ بیننده میبینم؛ اینکه این فیلم با فضای فرهنگ قدیمی خانواده های قدیمی ایرانی بود ؛ خانواده ها ی پر جمعیت با کانون های گرم که دور بزرگ های فامیل شکل گرفتن و زایندگیشون با نسل های جدید ترشون اتفاق می افته، از این نظر یک نوستالوژی زیبایی رو تمام فیلم برای مخاطب هاش ایجاد کرده بود
فضا سازی های فیلم و طراحی لباس و گریم شخصیت ها به معنای واقعی کلمه رضایت بخش بود، بسیار منطبق با داستان و فضای اون و موقر و بیانگر فضا و شخصیت و ... یکی از نقات قوت اصلی فیلم همین لباس ها و فضاها بود.
اما گزینش بازیگر ها و اون تناسبی که با نقش ها و شخصیت ها داشتن و بازی های طبیعیی که تونستن به خوبی به نمایش بذارن فوق العاده بوده بود، بازی ها خیلی طبیعی انجام شده بود؛ و تماشاگر وقتی جریان فیلم از از شادی به غم برگشت کاملا این خوب بودن بازی هارو حس میکرد، واقعا بازیگر ها در زمینه ی بازی هاشون و تطابق با شخصیتی که داشتن و انتقال حس خوب عمل مبکردن(فقط من از شیخه ناراضی بودم، زیاد بهش نمیخورد ولی بدم نبود، فقط در قیاس با بقیه ی بازی ها بنظرم صعیف تر بود).بخصوص اینکه بازیگر ها مجبور بودن نقش با لهجه به اجرا بذارن و اینکه بازم اینقد طبیعی در آورده بودن شایان توجه بود و به کار یه جلای دیگه ای بخشیده بود.
کار از نظر صحنه ها که اکثرا تک نقش نبودن بسیار عالی بود، بیشتر صحنه ها بصورت پلی-نقش اجرا میشد؛ کلی نقش و بازیگر در یک سکانس که ایفاء نقش خودشون رو به جا انجام میدادن و در نهایت سکانس های عالی در می اومد، از این نکته خیلی خوشم میومد
صداگذاری و موسیقی متن که گاهی خیلی به جا قطع میشد تا توجه تماشاگر رو متوجه خودش کنه واقعا خوب کرا شده بود،(فقط از اون صداگذاری وقتی که دایی مرد و زن دایی میخواس بره پیشش اما نمیذاشتن بفهمه خوشم نیومد،صدا بهش نمیخورد.
نکته ی دیگه توجه به همه زوایای این خانواده و شخصیت ها بود، اون دختره و پسر نوجوونه، این روابط های فامیلی با قاسم و اینا، رفتار قاسم،بچه کوچولوعه توی عذا، ناراحتی ها و رفتار داییه که بعد مرگش تازه به تاثیر و علتش پی میبردی همه خیلی قوی بود.
در مورد اینکه یک چیز رو لف نداد هم اول درکش نکردم و رفتم تو یه بهت(BOHT) ، اما بعد دیدم واقعا چه قشنگ بود، اینکه تا تماشاگر تونست ادامه ی روند داستان رو حدس بزنه فیلم رو پایان داد و اصل ایجاز رو رعایت کرد که آبی به فیلم نبسته باشن، عالی بود صحنه ی پایانی.
فقط من یسری چیزارو نفمیدم چرا اومدن و بنظر اصن معلوم نشد نقشش چی بود و چی شد(فکر میکنم من درست نفهمیدش و نباید کارگردان بدون منظور گذاشته باشه) اون قضیه شیمی درمان و اینای اون شیخه رو اصن نفهمیدمش، قضیه داستانی که پیرمرده برای پسر کوچولوعه گفت و بعد مرگش رد پنجه ی ببر رو تنش چه علتی داشت
این تیکه هارو نفهمیدم.
خب من امروز صبح پا شدم دیدم از تو خونه صدای حرف زدن یزدی میاد، بعد پا شدم دیدم عه این فیلم رو گذاشتن، بعد چون از تبلیغاتش خوشم اومده بود و دیدم که برای تماشا گروهی انتخاب شده نشستم نگاش کردم، منتها خودم قصد دیدنش رو نداشتم
خب فیلم قشنگ و پری بود و ازش لذت بردم، حداقل با اطمینان میتونم بگم آبکی نبود، نقطه ی قوت اصلی این فیلم رو ابتدا فضای فیلم و مطابقت اون با فرهنگ بیننده میبینم؛ اینکه این فیلم با فضای فرهنگ قدیمی خانواده های قدیمی ایرانی بود ؛ خانواده ها ی پر جمعیت با کانون های گرم که دور بزرگ های فامیل شکل گرفتن و زایندگیشون با نسل های جدید ترشون اتفاق می افته، از این نظر یک نوستالوژی زیبایی رو تمام فیلم برای مخاطب هاش ایجاد کرده بود
فضا سازی های فیلم و طراحی لباس و گریم شخصیت ها به معنای واقعی کلمه رضایت بخش بود، بسیار منطبق با داستان و فضای اون و موقر و بیانگر فضا و شخصیت و ... یکی از نقات قوت اصلی فیلم همین لباس ها و فضاها بود.
اما گزینش بازیگر ها و اون تناسبی که با نقش ها و شخصیت ها داشتن و بازی های طبیعیی که تونستن به خوبی به نمایش بذارن فوق العاده بوده بود، بازی ها خیلی طبیعی انجام شده بود؛ و تماشاگر وقتی جریان فیلم از از شادی به غم برگشت کاملا این خوب بودن بازی هارو حس میکرد، واقعا بازیگر ها در زمینه ی بازی هاشون و تطابق با شخصیتی که داشتن و انتقال حس خوب عمل مبکردن(فقط من از شیخه ناراضی بودم، زیاد بهش نمیخورد ولی بدم نبود، فقط در قیاس با بقیه ی بازی ها بنظرم صعیف تر بود).بخصوص اینکه بازیگر ها مجبور بودن نقش با لهجه به اجرا بذارن و اینکه بازم اینقد طبیعی در آورده بودن شایان توجه بود و به کار یه جلای دیگه ای بخشیده بود.
کار از نظر صحنه ها که اکثرا تک نقش نبودن بسیار عالی بود، بیشتر صحنه ها بصورت پلی-نقش اجرا میشد؛ کلی نقش و بازیگر در یک سکانس که ایفاء نقش خودشون رو به جا انجام میدادن و در نهایت سکانس های عالی در می اومد، از این نکته خیلی خوشم میومد
صداگذاری و موسیقی متن که گاهی خیلی به جا قطع میشد تا توجه تماشاگر رو متوجه خودش کنه واقعا خوب کرا شده بود،(فقط از اون صداگذاری وقتی که دایی مرد و زن دایی میخواس بره پیشش اما نمیذاشتن بفهمه خوشم نیومد،صدا بهش نمیخورد.
نکته ی دیگه توجه به همه زوایای این خانواده و شخصیت ها بود، اون دختره و پسر نوجوونه، این روابط های فامیلی با قاسم و اینا، رفتار قاسم،بچه کوچولوعه توی عذا، ناراحتی ها و رفتار داییه که بعد مرگش تازه به تاثیر و علتش پی میبردی همه خیلی قوی بود.
در مورد اینکه یک چیز رو لف نداد هم اول درکش نکردم و رفتم تو یه بهت(BOHT) ، اما بعد دیدم واقعا چه قشنگ بود، اینکه تا تماشاگر تونست ادامه ی روند داستان رو حدس بزنه فیلم رو پایان داد و اصل ایجاز رو رعایت کرد که آبی به فیلم نبسته باشن، عالی بود صحنه ی پایانی.
فقط من یسری چیزارو نفمیدم چرا اومدن و بنظر اصن معلوم نشد نقشش چی بود و چی شد(فکر میکنم من درست نفهمیدش و نباید کارگردان بدون منظور گذاشته باشه) اون قضیه شیمی درمان و اینای اون شیخه رو اصن نفهمیدمش، قضیه داستانی که پیرمرده برای پسر کوچولوعه گفت و بعد مرگش رد پنجه ی ببر رو تنش چه علتی داشت
این تیکه هارو نفهمیدم.







) بوده! ولی وقتی دکتر داشت دایی رو معاینه میکرد جای پنجه ببر رو بدن دایی بود