• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

وضعیت
موضوع بسته شده است.
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

من دیشب دیدم یه حبه قندُ بالاخره. /m\

چیزی که من خیلی جذبش شدم فضاسازیِ فوق العاده و استفاده از عناصر طبیعت تو زیباسازیِ فضا بود.واقعاً تاثیر میذاشت تو ذهن مخاطب.
داستانشُ نمیتونم بگم خیلی ایده ی نو و خلاقانه ای داشت.نه.ولی همین ایده ای که جدید نبودُ خوب تونستن به تصویر بکشن.
بعد جمع خانوادگی شون ، تعامل ِشون با همدیگه ، دعوا و اختلافاتشون و... رُ هم خوب نشون داده بودن.حتی بعضی جاها حسرتِ آدمُ بر می انگیخت. :د
فقط چند تا موردی که به نظرم اومد این بود که:

1-لهجه شونُ من متوجه نشدم چه لهجه ای بود.بعضی جاها میدیدم دارن با لهجه ی اصفهانی (تقریباً) صحبت میکنن.اگر واقعاً مقصودشون این بود که لهجه شون اصفهانی باشه ، خُب به نظرم نبود! :د

2-واقعاً دلیلی داشت اون بین ، اون دختر ِ به اصطلاح عاشق پسرخاله هه باشه؟ :د چاشنیِ اضافی و بیخودی بود به نظرم.

فعلاً چیزی به ذهنم نمیاد.نظراتم هم کاملاً نظرات شخصی بود و نقد فیلم نمیدونمش. :د
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

به نقل از سـحر :
1-لهجه شونُ من متوجه نشدم چه لهجه ای بود.بعضی جاها میدیدم دارن با لهجه ی اصفهانی (تقریباً) صحبت میکنن.اگر واقعاً مقصودشون این بود که لهجه شون اصفهانی باشه ، خُب به نظرم نبود! :د
اون لهجه تقریبا یزدیه ;D همونطور که من گفتم (نظر منه) یه مقدار این لهجه ای که بازیگرا داشتن، ضعیف بود یعنی باید یزدی باشه :-"
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

اصل مطلب رو بچه‌ها گفتن، من چند تا نکته رو اضافه میکنم و خیلی کوتاه حرفای تکراری‌ای رو میزنم که قبولشون دارم. ;D
اول از همه باید بگم، خیلی خوشحالم که کارگردانایی مثل میرکریمی تو ایران هست برای ساختن چنین فیلمایی. فیلمایی مثل یه حبّه قند واقعا تو سینمای ایران غنیمته!
حالا چرا انقدر این فیلم عالیه؟ به خاطر صَدها دلیل که به صورت تیتروار میشه به اینا اشاره کرد: پرداخت عالی کاراکترهای فیلم، گریم عالی و به جا، موسیقی متن قوی که کار استاد علیقلی بود، فیلمبرداری و کادر بندی حرفه‌ای، لوکیشن ِعالی و ...

1364132664691.png


از اینا که بگذریم، فیلم بیشتر از هرچیزی دوست داشتنی بود. تصویر یه خانواده‌ی اخلاق گرای ایرانی که برای اکثر مردم ما ملموسه. به عبارت ِساده‌تر، یه حبّه قند حال ِآدم رو خوب می‌کنه! یاد هر ایرانی میندازه که اگه سختی هست، این رسم‌ها هم هست. هنوز میشه دور هم بود، هنوز میشه با خانواده خندید، با خانواده گریه کرد و خلاصه «با هم بودن» رو یادآوری میکرد. انقدر این با هم بودن زیبا هست که یه منتقد اسپانیایی راجع به فیلم بگه: آرزو داشتم در چنین خانواده ایرانی زندگی می‌کردم.
تقابل سنت و مدرنیته هم تو فیلم خیلی خوب نشون داده شده. گوشی آیفون، لپ‌تاپ و ال سی ‌دی هستن، اما قالب همون قالبه! قدیمی و بر طبق ارزش‌ها. از همه مهم‌تر، خواستگاری به شیوه‌ی سنتی، حتی اگه داماد اینترنتی باشه!
درکل، به نظرم این فیلم لازم بود برای حال ِهمه‌ی ما. باید تشکر ویژه کرد از رضا میرکریمی! /m\

حاشیه: توجه‌تون رو به این مطلب جلب میکنم؛

« در طی جلسه کمیته انتخاب نماینده سینمای ایران، این فیلم به عنوان نماینده سینمای ایران در اسکار معرفی شد. در جریان این انتخاب این فیلم رقیبانی از جمله ملکه، بغض، آینه‌های روبرو را مغلوب کرد. هیأت انتخاب نماینده سینمای ایران در اسکار ۲۰۱۳، فیلم یه حبه قند را به عنوان نماینده سینمای ما برای شرکت در هشتاد و پنجمین مراسم اسکار معرفی کرد. اما یک روز پس از معرفی نماینده رسمی ایران در این مراسم، جواد شمقدری، رئیس سازمان سینمایی با انتشار نامه‌ای ضمن تبریک به اعضای هیأت انتخاب نماینده سینمای ایران در اسکار ۲۰۱۳ و دست‌اندرکاران فیلم یه حبه قند، خواستار تحریم اسکار شد و سر انجام حسینی وزیر ارشاد با این موضع یعنی تحریم اسکار و عدم ارائه یک حب قند جهت شرکت در مراسم اسکار موافقت نمود. »
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

خب بچه ها همه نکـات رو گفتن؛ من برداشت های خودم رو از فیلم میگم :-" :

فیلم خیلی شیرین بود؛ دقیقــا عین اسمش. نه اینکه ژانر کمدی و یا طنز باشه که در اخر پیآمی هم نداشته باشه؛ هم مضمون داشت؛ هم سکـانس هایی که خنده بر لب بیننده می نشست. 8-^
بعد از اینهمه فیلم های تلخ دیدن؛ واقعا تجـربه ی خوبی بود.
یکی از نکـات خیلی خوبش نشون دادن گرمـا و صمیمیت بین مردم شرق بود.
مردم شرق اکثرا احساسی ترن و این احساسات رو کـاملا به تصویر میکشید این فیلم.
نکته ی دیگه این که معمولا یک فیلم رو نمیشه بیشتر از 2 یا 3 بار دید امـا من بشخصه بیشتر از 5 الی 6 بار دیدم و هربار هم لذت بردم.
نقطه ی فوق العـادش فضـا بود : یه خونه ی قدیمی توی یزد ؛ مملو از رنگ همـراه با لهجـه یزدی.
فیلم حـالت مستندی هم داشت؛ یعنی میتونست ازش آداب و سروم مردم یزدی و یا حتی آداب رسوم ایرانی رو برداشت کرد؛ امـا این مستند بودن فیلم رو خشک و رسمی نکرده بود. به طرز زبردستانه ای کـارگردان این آداب رو با فیلم پیوند زده بود.
کلا خیلی راضی بودم از این فیلم؛ خیلی (:
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

خب، این فیلم یکی از بهترین‌های فیلمایی‌ه که تا حالا دیدم. بهترین فیلم حتـّا. :د
به‌طور کلّی، فیلم هم نکته‌ی مثبت داشت هم نکته‌ی منفی [ طبیعتا ! ] ولی نکات مثبت‌ش خـیلی بیش‌تر از نکات منفی‌ش بود. درکل فیلم خــیلی خوبی‌ه که به‌شخصه حاضرم بارها ببینم‌ش.

× این تناقضایی که تو فیلم بودن خیلی جالب کرده بودن فیلمُ. مثن همین عنوان‌ش، «یه حبّه قند» ؛ که می‌خواست بگه این «یه حبّه قند»، یه جا باعث خوشی و عروسی و شادی یه جماعتی شد، یه‌جا هم همون حبّه‌ی قندی که از کلّه‌قند «شادی‌آفرین» دراومده بود، یه‌جماعتیُ بدبختُ ناراحت کرد. این تناقضی که به‌وجود اومده بود، عــالی بود به‌نظر من. عـــالی. 8->

× یه‌نکته‌ای که به‌شخصه زیاد دوست نداشتم راجب این فیلم، این بود که این لهجه‌ی یزدی‌شونُ به‌شخصه آشنا نبودم باهاش. بار اوّلی که این فیلمُ دیدم، خیلی از دیالوگا رُ نفهمیدم. ینی صرفا داشتم یه‌فیلم می‌دیدم که یه‌چیزی دیده‌باشم. ولی دفعات بعدی، بیش‌تر دیالوگاشونُ می‌فهمیدم. کلّا این لهجه برای کسی که با لهجه‌ی یزدی آشنایی نداشته باشه، یه‌کم غیرقابل فهمه، و درنتیجه دیالوگا رُ کامل متوجّه نمی‌شه. این لهجه اگه نبود، فیلم اون حالت سنّتی خودشُ از دست می‌داد، ولی لهجه‌ی یزدی واقعا غیرقابل‌فهمه! یه لهجه‌ی اصفهانی یا مازندرانی -حتّا- اگه داشتن، بیش‌تر می‌شد فهمید که بازیگرا چی می‌گن. :د

× فیلم‌برداری‌ش، عالـــی بود! کادربندی، نحوه‌ی قرار گرفتن صحنه‌های مختلف و آدمای مختلف توی کادر، «تنگ ِ هم» بودن آدمای توی کادر که حسّ صمیمیّتُ می‌داد، غیره :د ، و کلّا کادربندی، طرّاحی‌صحنه و لباس‌ها، نورپردازی و به‌خصوص، موسیقی‌متن عـالی؛ این فیلمُ تبدیل به شاهکار کردن تقریبا. 8->

پ.ن. الان نمی‌تونم کامل بنویسم ؛ بعدا می‌آم پست‌مُ کامل می‌کنم، مچّکّرم. :ی
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

خب بیشتر حرفا رو همه زدن . من فقط یه انتقاد کلی بکنم .
توی سینمای ایران فیلما یا خیلی ضعیفن ، یا فقط برای یه ایرانیه متولد ایران قابل فهمه .
این باعث میشه سینمای ما خیلی بسته بمونه .
وقتی که فیلما یه جوری ساخته شن که خارجیا هم درکش کنن ، عرصا ی کار خیلی بزرگ میشه و کارا متنوع تر .
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

به نقل از شـکیبا :
× یه‌نکته‌ای که به‌شخصه زیاد دوست نداشتم راجب این فیلم، این بود که این لهجه‌ی یزدی‌شونُ به‌شخصه آشنا نبودم باهاش. بار اوّلی که این فیلمُ دیدم، خیلی از دیالوگا رُ نفهمیدم. ینی صرفا داشتم یه‌فیلم می‌دیدم که یه‌چیزی دیده‌باشم. ولی دفعات بعدی، بیش‌تر دیالوگاشونُ می‌فهمیدم. کلّا این لهجه برای کسی که با لهجه‌ی یزدی آشنایی نداشته باشه، یه‌کم غیرقابل فهمه، و درنتیجه دیالوگا رُ کامل متوجّه نمی‌شه. این لهجه اگه نبود، فیلم اون حالت سنّتی خودشُ از دست می‌داد، ولی لهجه‌ی یزدی واقعا غیرقابل‌فهمه! یه لهجه‌ی اصفهانی یا مازندرانی -حتّا- اگه داشتن، بیش‌تر می‌شد فهمید که بازیگرا چی می‌گن. :د

در مورد لهجه و اینکه میگید سخت میشد فهمید گفتم قبلا، هیچی. ولی در مورد اینکه میگی مثلا میشد لهجه‌ی اصفهانی یا مازندرانی داشته باشن یه چیزی بگم.
این در صورتی اتفاق میفتاد که کل فیلم انتقال پیدا کنه به شهری غیر از یزد. اصلا همین «یزد» بودن یه ویژگی مثبت بود برای فیلم به نظرم. یزدی‌ها خیلی سنت گرا و دین‌گرا هستن. نسبت به شهرای دیگه هم چهارچوب قدیمی تری دارن. (البته من اخیرا یزد رو ندیدم اگه کسی آشنایی بیشتری داره اصلاح کنه حرفم رو)
در کل فضا و شهری که انتخاب کرده بودن خیلی مناسب فیلم بود.
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

اول از همه خيلي خوشحالم كه يه حبه قند انتخاب شد. ;D
همچنين از نقدايي كه تا همين الان دنبال كردم و خوندم خيلي خوشحالم.بيرون از اينجا وقتي ميشنيدم مردم درباره اين فيلم حرف ميزدن،مثن ميگفتن آره اون طرز قند خوردن خيلي خطرناكه بايد مواظب بود! يني همه جنبه هارو گذاشته بودن كنار و فقط همينو ديده بودن از كل فيلم...ولي اينجا كاملا جزئي به همه چيز اشاره شده بود
من فيلم چند بار ديدم و به جرئت ميگم هر بار تونست منو همونقد تحت تاثير قرار بده! شايد بشه گفت اولين و تكون دهنده ترين صحنه ي فيلم جايي بود كه خواهرا اصرار داشتن كه پسند لباس مشكي نپوشه
بيلم خيلي واقعي بود و كاملا نزديك به دنياي واقعي.جوري كه براي همه ملموس بود
قبول دارم كه بدون اينكه آشفتگي تو صحنه ي بعد ديده شه دوربين مي لرزيد.ميشه اينو در نظر گرفت كه از فن دوربين روي دست وياد استفاده شده.و به نظرم كارگردان سليقه اي عمل كرده كه به نظرم خيلي هم خوبه براي اين كه يه فيلم خلاقانه بسازه و با منتقداي سينمايي بزرگي كه ميگن اين فن كاملا رده مخالفم!
حتي قسمتايي كه فيلم آروم ميشد يه خلاقيت بود كه من فك ميكنم براي يه اسكيپ بود كه از اون جو فاصله بگيرن و وارد بخش بعدي فيلم بشن...
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

با اینکه خیلی‌ها خیلی چیزا رو گفتن امّا با توجه که این پست از روز اول داره هی ویرایش می‌ده منم می‌گم دوباره.:د

× یه همچین خونه‌ای، با یه حیاط نسبتاً بزرگ‌تر و همین وضع اتاق‌ها رو پدربزرگ مادربزرگ من هم توی نزدیکای اصفهان دارن. مامان باباهای ما و ما هم که مجموعاً بیست و پنج تا نوه می‌شیم خب هیچ کدوممون اونجا زندگی نمی‌کنیم و تقریباً از جاهای مختلف هم هستیم. همه‌ی اینا رو گفتم که بگم کاملاً زندگی روزمره‌ی ما توی وقتایی که می‌ریم یا می‌رفتیم همین‌جوری بود.
سر و صدای بچه‌هایی که توی حیاط بازی می‌کنن، اون شور و ذوقی که همه‌شون (حالا جز واسه اینکه عروسی بود.) واسه برگشتن و دور هم جمع شدن اونجا داشتن، سفره‌ی ناهارشون و حرفاشون، قشنگ اون لحظه‌ای که خاله‌هه تا پسره رو می‌بینه می‌گه معدلت چند شد فلانی؟، اونجایی که باز خاله‌هه قربون صدقه‌ی اون کوچولوئه می‌ره و همه‌ی اون صمیمیت‌شون کاملاً قابل باور بود؛ افراطی هم بیان نشده بود حتّی.
یه چیز دیگه هم اینکه ته تغاری بودن پسند که حالا همه‌ی اختیارات خونه دست اونه هم یه جورایی منو یاد خاله‌م می‌نداخت. :-" خوب بود.

× شروع و پایان فیلم هم به نظر من خیلی خوب بود. چه اون صحنه‌های بین تیتراژ، چه وقتی که همه‌شون کم کم دور هم جمع شدن؛ یه حس خوب و خوشی رو منتقل می‌کرد واسه دیدن ادامه‌ی فیلم. آخر فیلم هم وقتی که پسند صبح میاد لامپا رو خاموش می‌کنه و هم‌زمان یه موسیقی خوب از رادیو پخش می‌شه.

× اینکه به هیچ چیزی خیلی زیاد نپرداخته بود؛ همه چیز همین‌طور گذرا مطرح شدند و رفتند. هم قضیه‌ی سرطان و هم کلی قضایای دیگه. این‌طوری نبود که توی پرداختن به چیزی خیلی غلو و افراط کنن. حتّی بعد مرگ دایی هم بعد از یه مدت تنها اثری که موند از ناراحتی‌شون همون لباس مشکی تن‌شون بود به نظرم.

× یه چیزی که فکر کنم اکثر ما بهش فکر می‌کنیم و یه جورایی شده عادت (حداقل واسه خود من) اینه که بعد از اینکه کلی شادی هست و همه شادن همیشه می‌ترسیم و نگرانیم که یه چیزی شادی ما رو به هم بریزه؛ مثل همون صحنه‌ای که اون خواهره ( اسما رو من نمی‌دونم اصن. #-o) قند می‌نداخت که ببینه زندایی خوابه یا اتفاقی افتاده براش.

× دایی هم که راضی نبود و آخرش هم با مرگ‌ش باعث شد یه جورایی به قاسم و پسند یه تلنگر دیگه بزنه واسه اینکه به هم فکر کنن و این حرفا. ;D

× حبه‌ی قندی که با وجود اینکه هنوز بود اما باعث ناراحتی و اینا شد رو هم که همه گفتن. و واقعاً یه چیز خیلی خوبی بود.

× علاوه برهمه‌ی اینا، لباس پسند توی بعضی از سکانس‌ها یه جوری بود امّا کاملاً مناسب و خوب بود؛ همون طور که بقیه هم گفتن کادر و رنگایی که به کار رفته بود توی اون حیاط خوشگل و اون لامپا همه‌شون (رنگ بندی) کاملاً عالی بودن و دیگه چیزی به نظرم نمی‌رسه.
 
پاسخ : تماشای گروهی | فیلم هفتم: یه حبّه قند

به نقل از الناز! :
با اینکه خیلی‌ها خیلی چیزا رو گفتن امّا با توجه که این پست از روز اول داره هی ویرایش می‌ده منم می‌گم دوباره.:د

× یه همچین خونه‌ای، با یه حیاط نسبتاً بزرگ‌تر و همین وضع اتاق‌ها رو پدربزرگ مادربزرگ من هم توی نزدیکای اصفهان دارن. مامان باباهای ما و ما هم که مجموعاً بیست و پنج تا نوه می‌شیم خب هیچ کدوممون اونجا زندگی نمی‌کنیم و تقریباً از جاهای مختلف هم هستیم. همه‌ی اینا رو گفتم که بگم کاملاً زندگی روزمره‌ی ما توی وقتایی که می‌ریم یا می‌رفتیم همین‌جوری بود.
سر و صدای بچه‌هایی که توی حیاط بازی می‌کنن، اون شور و ذوقی که همه‌شون (حالا جز واسه اینکه عروسی بود.) واسه برگشتن و دور هم جمع شدن اونجا داشتن، سفره‌ی ناهارشون و حرفاشون، قشنگ اون لحظه‌ای که خاله‌هه تا پسره رو می‌بینه می‌گه معدلت چند شد فلانی؟، اونجایی که باز خاله‌هه قربون صدقه‌ی اون کوچولوئه می‌ره و همه‌ی اون صمیمیت‌شون کاملاً قابل باور بود؛ افراطی هم بیان نشده بود حتّی.

خوش بحالت !!

ماهم وقتایی که خونه مامان بزرگم دور هم بودیم همین جوری ود .. یادش بخیر خعلی خوب بود.

فکرهم میکنم بیشتر واس همین بود که این فیلم حس خوبی به من میداد.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.
Back
بالا