• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

تنهایی واگیردار - اشعار راوی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ehsan.Ansari
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

بسیار زیبا : )
اما شعر یکی به آخرتون چیز دیگه یی بود ٬ نمی دونم چه صفتی مناسبشه که بگم : ) فقط بیت آخرش به قوت بیت های دیگه نبود به نظرم ٬ البته من تخصصی ندارم در این زمینه ٬ اما احساس کردم بیت آخرُ اوردید که یه طوری تموم کرده باشید شعرو . برخلاف شعر آخری که گذاشتید ٬ که « پایان بدی دارم و آغاز ندارم» به نظرم واقعا قشنگ بود به عنوان بیت پایانی .
در کل خسته نباشید ٬ من که همیشه به کسایی که ذوق شاعری دارن غبطه می خوردم ! امیدوارم در آینده شعرای بهتری بگید حتی ٬ هرچند این چند تا کاری که من خوندم ازتون واقعا قشنگ بودن : )
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

به نقل از Scarecrow :
قدیمی ست آقا این شعر،قدیمی ست. :د ولی به یاد جوونیات. ((:
از اون شهناز خوب استفاده کردیا. ؛؛) بهت افتخار می کنم آقای انصاری. :د

خو تو باس همه ش لو بدی؟ :)) اقا قبل از اینکه بگه من خودم میگم! اصن اون "دو سه سال است که شهناز ندارم" در نسخه ی اصلی بوده "دو سه روز است که شهناز ندارم" :D حالا دیگه زمانو دریابید :D میخوام وصیت کنم نوادگانم تغییرش بدن به "دو سه قرنست که شهناز ندارم" :)) :)) :))
بعدشم اون موقه که ما جوون بودیم، دو سه روز خیییییلی بود :)) :)) :))
+ بعله خوب استفاده کردم :> سلام برسون :-"

به نقل از قـآصــدکـــ :
بسیار زیبا : )
اما شعر یکی به آخرتون چیز دیگه یی بود ٬ نمی دونم چه صفتی مناسبشه که بگم : ) فقط بیت آخرش به قوت بیت های دیگه نبود به نظرم ٬ البته من تخصصی ندارم در این زمینه ٬ اما احساس کردم بیت آخرُ اوردید که یه طوری تموم کرده باشید شعرو . برخلاف شعر آخری که گذاشتید ٬ که « پایان بدی دارم و آغاز ندارم» به نظرم واقعا قشنگ بود به عنوان بیت پایانی .
در کل خسته نباشید ٬ من که همیشه به کسایی که ذوق شاعری دارن غبطه می خوردم ! امیدوارم در آینده شعرای بهتری بگید حتی ٬ هرچند این چند تا کاری که من خوندم ازتون واقعا قشنگ بودن : )

خیلی خیلی ممنون قاصدک که وقت گذاشتی و خوندی. این که کسی وقتِ معادل با طلاش رو برای خوندن شعرا یا حرفای آدم میذاره، خیلی ارزشمنده واسه من. 8-^ و اینکه خیلی هم خوشحالم که از اون شعره خوشت اومد. البته از دستم در رفته اگه شعر خوبی شده :))
+ و مرسی بابت نقدت. قطعا تفاوت شعرای کوششی و جوششی رو خواننده ی کار خوب حس میکنه و حق میدم بهت واقعا. ;) تلاش خواهم کرد که روی بیت ها و مصرعهای پایانی بیشتر کار کنم :>
بازم به ما سر بزن :D
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

گفتن واسه شعرت اسم بذار، گذاشتم! الان این مثن اسمش "شام آخر"ه!


نـکـنـد دوسـت کـمـی قـبـلِ سـفر سـر برسد
این چه شکّیست که میخواست به باور برسد؟

بـــــاز در آیــــــنـه غـــــوغـای پـریــــدن دیـدم
دل پــــرانـــدم! و قـسـم خـورد کــه پرپر برسد

مـن و لـب هـای تـو پـیـمـــان اخّـوت بـسـتـیـم
و مــحــالـســـت بـــــرادر بـــه بــــرادر بـرسـد

پـشت بر پـشت تـو می ایـسـتم و می خواهم
پـشـتم از لــطــف وفـای تـو بـه خـنـجـر برسد

مـن سـزاوار خـیـانـت شـــدم ای خـلـق! ولـی
بــگــذاریـد کـه ایـــن "شـام" بـه "آخـر" برسد
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

سلام
شعر خوبیه کلیتش لایک.
چون کارات خوبن الان نقد میکنم به جز لایک.
مطلع خوبی نداره،ارتباط بین دو مصرع کمه.یک معنای دور ازش دریافت میشه که خب توقع بیشتری میرفت.
بیت دوم،غوغای پریدن دیدم؟!این بیتم خیلی قوی نیست.انگار از یه شعر دیگه کنده شده اشتباهی اومده اینجا.
بیت سوم خوبه.(البته اخوت و برادر به برادر یه حسی ایجاد میکنه،یه زمختی.چرا لب ها باید پیمان اخوت ببندن وقتی چیزای لطیف تری هم هست.بعد لب یک زن و مرد این اخوت کلا یه جوریش کرده:د) ولی ییت خوبه
چهار خوبه
پنج هم خوبه.
:)
موفق باشی
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

شعر خوبیه :D
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

بله بلهههههه...بلللللهههههههههههههه...بللللللللللللللههههههههههههههههههه
:D

شعر ها روز ب روز بهتر میشود!!!!! =D>
من ب استادی چون تو افتخار میورزم....
(مثلا قرار بود جمله خیلی ادبی بشه دیگ گند زدم ب جمله :-")
B-)
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

مـثـلـث


در دلــت آیـنـه کـاریـســـــت ز زیــبـــایی او
مـــا کـه بســــــیار شـنیدیم ز رســوایی او

از حـسـادت نـرسـیده ست بـه ما چیزی جز
نـقـش تـصــــویـر تـو در فـال تـمـاشـایی او

مـــرد کوه ـست! همه داخل این کوهستان
نــذر کــردند بـه نــامــت! بــه هـم آوایی او

مــن رفـیـقـی چـو غــمِ سـرزده دارم امـــا
چـه کـسـی پـر بـکـنـد مـحـفـل تنهایی او؟

دل به چشمت زده بودیم که مغروق شدیم
آه از چـــــــــشــم تـو، آه از دل دریـــایی او
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

من قبلا دقت نکردم زیاد به مرجع ضمیرا؛الان دیدم.چرا به طرز لعنتی ای این مرجع ها گنگن؟ |:

به نقل از احســــــــــــــــــــان :
مـثـلـث


در دلــت آیـنـه کـاریـســـــت ز زیــبـــایی او[nb]الان این تنها بیتی ـه که باهاش مشکل دارم؛ببین یا درک ناقص من باعث شده مرجع ضمیرهای تو رو زن بگیرم و کلا مونث و مرجع ضمیر های او رو مذکر بگیرم؛بعد این بیت خرابش می کنه؛" ز زیبایی او" ؟ |: بیا به درک ناقصم کمک کن. ؛؛) یا نمی دونم. |: [/nb]
ما کـه بســــــیار شـنیدیم ز رســوایی او

 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

مــن رفـیـقـی چـو غــمِ سـرزده دارم امـــا
چـه کـسـی پـر بـکـنـد مـحـفـل تنهایی او؟


آفرین
این بیت حیلی خوبه
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

به نقل از Scarecrow :
من قبلا دقت نکردم زیاد به مرجع ضمیرا؛الان دیدم.چرا به طرز لعنتی ای این مرجع ها گنگن؟ |:

آره مرجع ضمیر "تو" مونثه و "او" مذکره. و کاملا میتونم قبول کنم که صفت "زیبا" برای ستایش یک مرد خیلی عرف نیست! :D

به نقل از کهــربا :
خب راس میگه منم یکم گیج میشم. تا حدی مشخصه البته من کیه، تو کیه و او کیه. ولی باز یه جاهایی میمونه آدم. بیت " مرد کوه است..." رو خیلی نگرفتم.
کلیت کارت فک کنم سعی شده که از تعابیر جدید استفاده شه که خب خیلی خوبه.
"از حسادت..." بیت خیلی خوبیه:)

اون بیت "مرد کوهست..." ایده ـش اینه که از یک شی، دوتا صفت بگیری و از دو جهت کاملا متفاوت تشبیهش کنی. مثلا فاضل نظری میگه "گیسوان تو شبیه است به شب ، اما نه! - شب که اینقدر نباید به درازا بکشد." اینجا برای شب دوتا صفت "سیاه" و "زمانمندی" رو درنظر گرفته. حالا این کارو برای "کوه" کردیم. کوه هم "استوار"ه مثل یک مرد. و هم "پژواک مند"ه. و قضیه اینه که "او" اومده توی کوهشتان داره اسم "تو" رو داد میزنه، و همه ی کوهستان تکرارش میکنن. کوهستان هم یعنی مرد ها! :D :D :D

به نقل از amir h :
مــن رفـیـقـی چـو غــمِ سـرزده دارم امـــا
چـه کـسـی پـر بـکـنـد مـحـفـل تنهایی او؟


آفرین
این بیت حیلی خوبه

مرسی امیر جان، لطف داری رفیق >:D<
 
Back
بالا