• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

دیوار زبــــر.خط خطی های من

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع barani
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

ققنوس پرنده ایه (تنها و بدون جفت) که توی روایت ها هزار سال عمر میکنه، بعد از هزار سال هیزم جمع میکنه و روی اون هیزم ها آواز میخونه و بال و پر میزنه و در نهایت اون هیزم ها آتیش میگرن و خودش رو تماما میسوزونه، از خاکسترش تخمی به وجود میاد و از اون تخم یه ققنوس دیگه متولد میشه. با توجه به این افسانه ققنوس یا عنقا نماد سوختن در رنج خود و از خاکستر خود بوجود اومدن هستش.
نیما هم شعری به نام ققنوس داره که توش به این اشاره کرده.
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

ممنون از فاطمه ;;) دقیقا علت انتخاب "ققنوس"همین بود!
"سوختن در رنج و غم " در حالی که هنوز زنده ام زیر خاکستر غم عشق!

راستش تو این بیت نتونستم ارتباطی بین ترکیب هایی که استفاده کردین پیدا کنم. منظور این بوده که ای وجود قلبم تو چقدر تاریک و بیرحمی که گریه ی من برای گم شدن فانوس هدایتم را نمی بینی؟ به نظرم بهتره به جای قلب از یک کلمه دیگه مثل دنیا و ... استفاده شه

نه ! "تمام هستی قلبم" باید به صورت منادا خونده بشه!ینی معشوقُ مورد خطاب قرار دادم . و منظورم از مرگ فانوس،نابودی و خاموش شدن عشقه !که با "تاریک"شدن قلب معشوق بی ارتباط نیست !

راجع به وزن هم سعی میکنم هر روز بهتر بشه 8-^ !

کلی ممنون ;;) !



به نقل از کهــربا :
کارای شما از گرفتن ایراد های فنی گذشته... به نظرم الان فقط حرف شعر شماست که قابلیت نقد داره... که البته این شعر حرف داشت، هر چند حرف تکراری بود ولی تکراری حرف نزدید... خیلی لذت بردم!

ینی خیلی ایراد فنی داره :((؟
+فعلا حس و حالم تکراریه!سعی میکنم دربیام از این مود!به زودی ;)
+ممنون ،خوشحالم که خوشت اومده ;;)
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

آرایه ها لایک، اما احساس بیشتر :لایک

شاید "شعر گفتن" از معدود کارهایی باشه که گفتن ترکیب "خسته نباشید" براش یه جوریه ... پس ما هم نمیگیم! ;)

تو عآلی هستی خانم >:D<
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

خیلی هوب بود لذت بردیم آفرین :)
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

تو خداوند مرا نیز به یغما بردی
من دمی کافر و یک لحظه دگر، دین دارم

جای دستان تو بر موی پریشان شده ام....
چند روزیست که از شانه زدن بیزارم!


دو تا شعر آخرو خوندم
این دو بیت عالی بود
آفرین

زبان مدرن و تعبیرهای جدید
میشه گفت شما از شاعرانی هستی که به ادبیات اضافه میکنی
تبریک میگم بهت
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

به نقل از kim 2gholo0:D :
بله :-" !ایشون در خبرگزاری پخش شدن ;D
خب اینُ اینجا گذاشتم چون کلی حرف دارم راجع بهش!
اول اینکه واقعا لطف دوستان خیلی زیاده نسبت به من ;;)!همیشه آرزو دارم برای ادبیات فارسی یه عالمه قدم کارساز بردارم،امیدوارم این مقدمه ای باشه برای قدم هام!
ممنونم از آقای خبرنگار ;D و از یاسین برای نظراتش!
راجع به اون انتقاد هم کاملا قبول دارم حرف یاسینُ!ولی راستش دوست ندارم یه دفتر داشته باشم پر از شعر نیمه کاره و قافیه و وزن و اینا و هر وقت حسش بود برم سراغ تکمیل شعرام!
دوس دارم شعرام روی برگه های دم دستم به صورت خط خطی شده نوشته بشن! :-"
ولی حتما سعی میکنم از این به بعد شعرای پخته تری بگم!یاسین×خوشحال میشم کمکم کنی و واضح تر بگی منظور از پختگیُ! ;)
راجع به اخوان! ;;)
جالبه من تو عمرم تعداد خیلی کمی از شعرای اخوانُ خوندم!اصلا فکر نمیکردم شعرام شبیه ایشون باشه!ولی مثکه هست!
هیچ وقت قصد الگو برداری نداشتم و ندارم ولی این موضوع باعث افتخارـه!
همینا دیگه!
امیدوارم بتونم جواب این همه محبت شما رو با شعرام بدم!
سپاس از همــــه >:D<!
سلام خسته نباشید !
من فراموش کرده بودم پاسخ بدم این مطلبو !

اولا در مورد این اشعار باید بگم خیلی خوبن ! یعنی به نظرم واژه ها در خدمت معنا استفاده شدن و این خیلی خوبه ! اما در مورد اینکه گفته بودین دوست ندارم یه دفتر داشته باشم پر از شعرهای نیمه کاره ! این حرف درستیه و هر شاعری میتونه عقاید و سبک خودشو داشته باشه !‌اما من از این نظر گفتم که اصولا همیشه یک مصرع یا یک بیت یک شعر به ذهن شاعر الهام میشه و هر چی بیشتر پرداخته بشه هم از نظر مفهوم هم قالب رشد میکنه !‌ شعری که یک بار شاعر میگه و با همون ساختار اولیه منتشر میکنه خیلی وقت ها جذابیتش کمتر از اونیه که شاعر چند بار شعر رو بخونه و خودشو جای مخاطب بذاره و گاهی با عوض کردن یک کلمه یا چند هجا بتونه تاثیرش رو توی مخاطب چند برابر کنه !‌که البته این گونه ی نوشتن در سبک های نو و قالب های جدید خیلی پر کاربرد تره !

اما در مورد پختگی باید بگم که منظور این نیست که اشعار شما پخته نیست ! پختگی یک مفهوم نسبیه ! یعنی در حد و اندازه های اشعار شما مفاهیم خیلی خوب و در قالب های درست بیان میشه ! اما باید خیلی فراتر از انتظار باشه !‌ که من دیدم هرچی میگذره به سبب تجربه ی شعری این مطلب توی شعرهاتون بیشتر میشه !‌به خصوص در چند شعر آخر !‌ و اینکه ما میگیم اشعار یک شاعر پخته نیست اصلا حرف بدی نیست و به این معناست که به اندازه ی کافی توسط شاعر مرور و بازخوانی نشده و رکن اصلی در اون احساسات لحظه ای هست !

باز هم میگم اشعارتون واقعا عالی تر شده !‌با امید موفقیت روز افزون !
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

از این شب زنده داری ها،پریشان پریشانم
چرا هرگز نمی آیی که هم چون بید لرزانم

همه گویند این جایی، کنارم، من نمیبینـم
تو میدانی چه باید کرد و من هرگز نمیدانم

از این سردرگمی خسته ،از این اندوه پرسوزم
خداونـــــد پرســتو ها من از آینــده ترســـانم

چرا شب ها دگر نوری به دستانم نمیباری
ازان احساس آرامش کمی امشب بتابانم

من و پای گریز از تو ؟چـــرا اینگونه میترسم؟
تو هم دانسته ای گاهی سر قولم نمیمانم

مرا دوزخ سزاوارست و زان خشنود خشنودم
که بی دستان گرمت این چنین همرنگ بارانم​
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

خوبه ولی چند تا چیز به نظرم رسید بگم
۱) کلمه ها و تعابیرت با لحن شعرات هم خونی ندارن به هم دلیل آدم احساس غریبی میکنه
۲)من تو تشبیه های ابیات یک وسه وجه شبهی نمی بینم میشه توضیح بدی منظورت چیه ( بیشتر وجه ششبهش رو بگو)
۳)تو بیت ۳ خداوند پرستو ها این وسط چیکار میکنه(بیشتر پرستو هاش رو میگم)‌ توضیح بده لطفن
۴)تو بیت چهار فک میکنم چیزی به چشم انسان بتابد یا این که چیزی به دست انسان ببارد نمیفهمم یعنی چی که ببه دستانم بتابان؟
۵)تو بیت آخر به نظرم دو مصرع هیچ ربطی به هم ندارن این طور نیس؟
.
.
از انتخاب وزنت خوشم اومد...
لطفن نکاتی رو که گفتم توضیح بده
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

به نقل از mj chemist :
خوبه ولی چند تا چیز به نظرم رسید بگم
۱) کلمه ها و تعابیرت با لحن شعرات هم خونی ندارن به هم دلیل آدم احساس غریبی میکنه
۲)من تو تشبیه های ابیات یک وسه وجه شبهی نمی بینم میشه توضیح بدی منظورت چیه ( بیشتر وجه ششبهش رو بگو)
۳)تو بیت ۳ خداوند پرستو ها این وسط چیکار میکنه(بیشتر پرستو هاش رو میگم)‌ توضیح بده لطفن
۴)تو بیت چهار فک میکنم چیزی به چشم انسان بتابد یا این که چیزی به دست انسان ببارد نمیفهمم یعنی چی که به دستانم بتابان؟
۵)تو بیت آخر به نظرم دو مصرع هیچ ربطی به هم ندارن این طور نیس؟
.
.
از انتخاب وزنت خوشم اومد...
لطفن نکاتی رو که گفتم توضیح بده
ممنون :)
1- ینی چی ؟ :|
2- وجه شبه من با بید که میلرزم؟ حافظ میگه "چو بید بر سر ایمان خویش لرزانم " ! منم همینُ گفتم..بیت سه تشبیه نداره که :-?
3-خب ببین پرستو ها وقتی مهاجرت میکنن آینده شونُ به دست خدا میسپارن.. اینجا خداوند پرستو ها واسه بقیه ی مصراعه.. "از آینده ترسانم "
4- اصولا فعلایی که تو شعذا به کار میرن نباید مثه دستور زبان و اینا باشن که.. خب بارش نور داریم.. و اینکه خدا به دستای من نور بباره ینی محبت و توجه خودشُ به دستایی که واسه دعا بالا میبرم بده..
5-نه :).....
یکم پیچیده ست ولی سعی میکنم توضیح بدم
معنی تقریبی این بیت: من به خاطر گناهانم و کوتاهی هام در مقابل خدا خودمُ سزاوار آتش میدونم.. و ازش خشنودم چون در نظر من این آتش از گرمای وجود خداست و دوست داشتنی ـه -هرچه از دوست رسد نیکوست-
همرنگ باران بودن هم منظور نیستی ـه
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

به نقل از kim 2gholo0:D :

خیلی شعر قشنگی بود ترکیبات و وزنش بسی بسیار زیبا بود و حظ وافر بردیم :دی اما یه چند تا نکته:
از این شب زنده داری ها،پریشان پریشانم
چرا هرگز نمی آیی که هم چون بید لرزانم

همه گویند این جایی، کنارم، من نمیبینـم
تو میدانی چه باید کرد و من هرگز نمیدانم
این بیت آرایه ی التفات زیبایی داره؛ همه گویند سوم شخص جمع؛ این جایی دوم شخص مفرد ؛ کنارم اول شخص مفرد چه باید کرد سوم شخص مفرد اینا رو خوب با هم ترکیب کردین :)

از این سردرگمی خسته ،از این اندوه پرسوزم
خداونـــــد پرســتو ها من از آینــده ترســـانم


چرا شب ها دگر نوری به دستانم نمیباری
ازان احساس آرامش کمی امشب بتابانم
انتظار معقولیه باریدن نور در شب؟ البته شب می تونه نماد خفقان و تاریکی بیش از حد هم باشه که نور بشه چراغ راهش.. بعد اینکه به طور کلی درخواست از محبوب باید با تضرع و اینا همراه باشه :دی یا اگه نیست بهتره "به دستانم نمی بارد" باشه تا "نمی باری" چون طلبکار که نیستیم و محبوب هم محصل بر کسی نگماشته!
من و پای گریز از تو ؟چـــرا اینگونه میترسم؟
تو هم دانسته ای گاهی سر قولم نمیمانم
با علامت سوال گذاشتن می خواستین بگین "و" از نوع استبعاد و تقابله؟ که من با دوری از تو میانه ای ندارم. اگر اینطوره چرا اینگونه می ترسم معنایی را به دنبال نخواهد داشت!
مرا دوزخ سزاوارست و زان خشنود خشنودم
که بی دستان گرمت این چنین همرنگ بارانم
این بیت قشنگ بود ولی اگه من جای شما بودم یه تناظری بین دستان گرم با دوزخ درست می کردم که بگم دوزخ = دستان تو و وجه شبه هم سوزندگیشه؛ و بعد بگم بودن در دوزخ را دوست دارم و ازش خشنودم. مثل سعدی که می خاد بگه چشمای یار مسته میگه چشمت به کرشمه خون من ریخت از قتل خطا چه غم خورد مست...
موفق باشیم :)

 
Back
بالا